شیمی

آنتی اکسیدان

آنتی اکسیدان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ساختار آنتی‌اکسیدانت گلوتاتیون.

آنتی‌اکسیدانت‌ها یا پاداُکسَنده‌ها[۱][۲] (به انگلیسی: Antioxidant) ترکیباتی هستند که مانع اکسیداسیون می‌شوند. اکسیداسیون یک واکنش شیمیایی است که می‌تواند رادیکال‌های آزاد تولید کند، در نتیجه منجر به واکنش‌های زنجیره ای می‌شود که ممکن است به سلول‌های موجودات زنده آسیب برساند. آنتی‌اکسیدانت‌هایی مانند تیول یا اسید اسکوربیک (ویتامین C) این واکنش‌های زنجیره ای را قطع می‌کنند. برای تعادل استرس اکسیداتیو، گیاهان و حیوانات سیستم‌های پیچیده‌ای از آنتی‌اکسیدانت‌های همپوشانی را حفظ می‌کنند، مانند گلوتاتیون و آنزیم‌ها (به عنوان مثال، کاتالاز و سوپراکسید دیسموتاز) که به صورت داخلی تولید می‌شوند، یا آنتی‌اکسیدان‌هایی مانند ویتامین C و ویتامین E که از طریق تغذیه تأمین می‌شوند.

اصطلاح «آنتی اکسیدانت» برای دو گروه کاملاً متفاوت از مواد استفاده می‌شود: مواد شیمیایی صنعتی که برای جلوگیری از اکسیداسیون به محصولات اضافه می‌شوند، و ترکیبات طبیعی که در غذاها و بافت‌ها وجود دارند. آنتی‌اکسیدانت‌های صنعتی کاربردهای گوناگونی دارند، به عنوان مثال: به عنوان مواد نگهدارنده در مواد غذایی و آرایشی و بهداشتی عمل می‌کنند و از اکسیداسیون در سوخت‌ها جلوگیری می‌کنند.[۳]

منابع خوراکی

  1. لوتئین و زآگزانتین از مواد آنتی‌اکسیدانتی هستند که در تخم‌مرغ وجود دارند. این مواد آنتی‌اکسیدانت باعث جلوگیری از پیدایش سرطان و بیماری‌های دیگری مانند آب‌مروارید می‌شوند. از آنتی‌اکسیدانت‌های مهم بدن می‌توان از ویتامین ای نام برد.
  2. ویتامین ث: یک ویتامین محلول در آب است که در همه مایعات بدن وجود دارد. از این روی یکی از نخستین مواد دفاعی بدن است ولی نمی‌تواند در بدن ذخیره شود، از این روی باید به‌طور منظم و پیوسته میوه و سبزی مصرف کرد. نیاز روزانه آن ۶۰ میلی‌گرم است. دریافت ویتامین ث به مقدار بیش از دوهزار میلی‌گرم در روز در برخی کسان پیامدهای زیانباری مانند پیدایش سنگ کلیه، تهوع و اسهال دارد. مهمترین منابع این ویتامین عبارتند از: مرکبات، فلفل سبز، کلم بروکلی، سبزی‌های برگی شکل سبزرنگ، کیوی، کلم، طالبی، توت‌فرنگی، اسفناج و سیب‌زمینی.
  3. ویتامین ای: یک ویتامین محلول در چربی است که همراه با چربی‌ها در کبد و سایر بافت‌های بدن ذخیره می‌شود. ویتامین ای اثرات مهمی در بدن مانند تأخیر در پیری سلول‌ها و درمان آفتاب‌سوختگی دارد. نیاز روزانه آن در مردان پانزده واحد و در زنان دوازده واحد است. منابع غذایی مهم که ویتامین ای دارند، عبارت‌اند از: دانه‌های روغنی، جوانه گندم، آجیل، غلات سبوس‌دار و سبزی‌های برگی شکل سبزرنگ.
  4. بتاکاروتن: پیش‌ساز ویتامین آ است و در بدن تبدیل به ویتامین آ می‌شود. بررسی بیش از ۶۰۰ کاروتنوئید مختلف نشان داده‌است که بتاکاروتن (یکی از کاروتنوئیدهای مهم) سبزی‌ها و میوه‌های سبز، زرد و نارنجی را از تخریب ناشی از نور خورشید حفظ می‌کند، بنابراین گمان بر این است که چنین اثری را نیز در بدن داشته باشد. اندازه معینی برای دریافت آن وجود ندارد. هویج، کدو تنبل، انواع کلم بروکلی، سیب‌زمینی شیرین، اسفناج، گوجه‌فرنگی، طالبی، هلو و زردآلو منابع غنی بتاکاروتن هستند. توجه شود که ویتامین آ نقش آنتی‌اکسیدانتی ندارد و دریافت مقادیر بالای آن برای بدن مسمومیت زا و خطرناک است.
  5. سلنیم: این ماده معدنی مانع تخریب سلول‌های بدن توسط مواد اکسیژن دار می‌شود، بنابراین از بروز سرطان جلوگیری می‌کند. بهتر است سلنیم لازم از طریق مواد غذایی دریافت شود زیرا دریافت اندازه‌های بالای سلنیم از راه مکمل‌ها برای بدن سمی و خطرناک است. بهترین منابع غذایی شامل: ماهی، گوشت قرمز، غلات، حبوبات، تخم‌مرغ، مرغ و سیر است. سبزی‌هایی که در خاک‌های غنی از سلنیم، رشد می‌کنند نیز منبع خوبی از سلنیم هستند.

تندرستی[ویرایش]

اگر چه سیستم‌های آنزیمی گوناگونی برای خنثی کردن رادیکال‌های آزاد در بدن وجود دارند اما آنتی‌اکسیدانت‌های اصلی عبارتند از: ویتامین ای، ویتامین ث و بتاکاروتن. سلنیم نیز بعنوان یک ماده معدنی نقش آنتی‌اکسیدانتی مهمی دارد. بدن قادر به تولید این ویتامین‌ها و ماده معدنی نیست، بنابراین بایستی از راه خوراک آنها را دریافت کرد. اکسیدکننده‌ها به اشکال گوناگونی وجود دارند که معروف‌ترین و خطرناک‌ترین آنها رادیکال‌های آزاد هستند.[۴]

فعالیت برخی از رادیکال‌های آزاد در بدن منجر به ایجاد انواع دژنراسیون، سرطان، دیابت، نارسایی قلب، آسیب‌های مغزی، مشکلات عضلانی، پیری زودرس، آسیب‌های چشمی و در کل ضعف دستگاه ایمنی بدن می‌شود. آنتی‌اکسیدانت‌ها به عنوان اصلی‌ترین راه مبارزه با رادیکال‌های آزاد و بازسازی سلول‌های تخریب شده شناخته می‌شوند چرا که موجب افزایش کارایی دستگاه ایمنی بدن در برابر انواع بیماری‌ها می‌شوند.[۵] آنتی‌اکسیدانت‌ها خطر گسترش بیماری آلزایمر را کاهش می‌دهند.[۶][۷]

استرس اکسیداتیو چیرگی رادیکال‌های آزاد بر دفاع آنتی‌اکسیدانتی بدن است. دستگاه برق‌کافت و استیک آلکالاین نیز با تولید آب یون‌زدوده می‌توانند باعث بالا رفتن دفاع آنتی‌اکسیدانتی بدن شوند و از پیدایش بیماری‌های در پیوند با استرس اکسیداتیو جلوگیری کنند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که آب آشامیدنی قلیایی تأثیرات سلامت بخش ویژه‌ای از قبیل پیشگیری از سرطان دارد.[۸][۹]

رد ادعاهای شفابخشی[ویرایش]

آزمایش بر روی موش[ویرایش]

سودهای کاربرد ویتامین ث و بسیاری از مکمل‌های خوراکی دیگر از پشتیبانی علمی بهره‌مند نیستند. برای نمونه در دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ آنتی‌اکسیدانت‌های مکمل گوناگون از راه خوراک یا تزریق مستقیم در جریان خون به بدن موش‌های آزمایشگاهی وارد شدند. حتی ژنتیک گروهی از موش‌ها اصلاح شد تا رمز ژنتیکی برای آنتی‌اکسیدانت‌های خاص نسبت به موش‌های آزمایشگاهی اصلاح نشده فعال‌تر باشند اما نتیجه همه روش‌های به کار گرفته مشابه بود: زیاد بودن آنتی‌اکسیدانت‌ها نه آسیب‌های سال‌خوردگی را تسکین می‌داد و نه از هجوم بیماری پیشگیری می‌کرد. هرگز واقعاً ثابت نشد که آنتی‌اکسیدانت‌ها طول عمر را افزایش می‌دهند.[۱۰]

آزمایش بر روی انسان[ویرایش]

از دهه ۱۹۷۰ تا کنون آزمایش کنندگان بسیاری می‌کوشیدند که دریابند چه اندازه مکمل آنتی‌اکسیدانتی برای تندرستی انسان نیاز است اما نتایج به هیچ وجه امیدبخش نبودند. تحقیقات در مورد تأثیر بتاکاروتن بر سیگار و سرطان ریه، یائسگی و سرطان پستان هیچ نکته مثبتی نشان نداده‌اند. تنها در هفت پژوهش کاربرد مکمل‌ها باعث کاهش خطر بیماری قلبی-عروقی و سرطان لوزالمعده شده ‌است.[۱۰]

جستارهای وابسته

Uncategorized

لوراتادین

لوراتادین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
لوراتادین
سامانه‌شناسی نام (آیوپاک)
Ethyl 4-(8-chloro-5,6-dihydro-11H-benzo[5,6]cyclohepta[1,2-b]pyridin-11-ylidene)-1-piperidinecarboxylate
داده‌های بالینی
نام تجاری Claritin
AHFS/دانشنامه دراگز monograph
مدلاین پلاس a697038
رده بارداری B(US)
تجویز oral
داده‌های فارماکوکینتیکی
فراهمی زیستی almost 100%
پیوند پروتئینی 97–99%
متابولیسم Hepatic (CYP2D6– and 3A4-mediated)
نیمه‌عمر 8 hours, active metabolite desloratadine 28 hours
دفع 40% as conjugated metabolites into urine
Similar amount into the feces
شناسه
شماره سی‌ای‌اس 79794-75-5 ✔
کد ATC R06AX13
پاب‌کم CID 3957
بانک‌دارو DB00455
کم‌اسپایدر 3820 ✔
UNII 7AJO3BO7QN ✔
KEGG D00364 ✔
ChEMBL CHEMBL998 ✔
داده‌های شیمی
فرمول C22H23ClN2O2 
وزن مولکولی 382.88 g/mol
SMILES eMolecules & PubChem
 (what is this?)  (verify)

لوراتادین (به انگلیسیLoratadine)

رده درمانی: آنتی‌هیستامین‌ها

اشکال دارویی: قرص، شربت

موارد مصرف

آنتی‌هیستامین‌ها اثرات هیستامین را در بدن (گیرنده۱ H) مهار می‌کنند. هیستامین ماده‌ای است که باعث بروز آبریزش بینی، عطسه، قرمزی چشم‌ها و اشک ریزش می‌شود. این علایم در بیماری رینیت (التهاب مخاط بینی) آلرژیک فصلی یا دایمی، آسم آلرژیک و تب یونجه دیده می‌شوند. لوراتادین در درمان بیماران دچار کهیر مزمن ناشناخته نیز استفاده می‌شود. لوراتادین که با نام‌های تجاری کلاریتین و کلاریتین-دی (که حاوی لوراتادین و سودواِفدرین (Pseudoephdrine) است) به‌فروش می‌رسد، یکی از انواع داروهای آنتی‌هیستامین یا ضد حساسیت است و بدون نسخه‌ی پزشک می‌توان آن را از داروخانه تهیه کرد. از این دارو اغلب برای درمان حساسیت بینی (التهاب مخاط بینی)، کهیر، قرمزی و خارش پوست استفاده می‌کنند.

سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) در سال ۱۹۹۳ لوراتادین را تأیید کرد. شرکت محصولات مراقبت‌های بهداشتی بایر (Bayer Healthcare) اولین شرکت سازنده‌ی این دارو است.

مکانیسم اثر

بلوک رقابتی گیرنده‌های نوع یک هیستامین در بافتها. این بلوک تقریباً اختصاصی است.

عوارض جانبی

این دارو از نسل جدید آنتی هیستامینها بوده به دلیل اختصاصی بودن و عدم عبور از سدخونی مغزی برخلاف اغلب آنتی هیستامینها دارای اثرات سداتیو و آنتی کلرژنیک نیست. ولی سردرد، سرگیجه، اختلال بینایی، ضعف عضلانی یا خستگی غیرمعمول، طپش یا تندی ضربان قلب، احساس گرفتگی در سینه و اشکال در دفع ادرار در برخی بیماران دیده می‌شود، گاه خواب‌آور و همچنین در صورت استفاده مداوم موجب کم شنوایی نیز میشود.

جستارهای وابسته

کهیر

Uncategorized

آسم

آسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
آسم
Two Peak Flow Meters.jpg
ابزار سنجش جریان اوج دمش برای اندازه‌گیری حداکثر سرعت جریان اوج بازدم
طبقه‌بندی و منابع بیرونی
تخصص پزشکی ریه، ایمنی‌شناسی
آی‌سی‌دی۱۰ J45
آی‌سی‌دی9-CM 493
اُمیم 600807
دادگان بیماری‌ها 1006
مدلاین پلاس 000141
ئی‌مدیسین article/806890
پیشنت پلاس آسم
سمپ D001249

آسم ((به فرانسویAsthme) برگرفته شده از واژه یونانی ἅσθμα به معنی «آسما» یا «نفس نفس زدن») یک بیماری التهابی رایج مزمن مجاری هوایی است که ویژگی‌های آن عبارتند از علائم متغیر و عودکننده، انسداد برگشت پذیر جریان هوا و اسپاسم برونش.[۱] نشانه‌های رایج آن عبارتند از خس خس، سرفه و تنگی نفس که به سه‌گانه آسم معروف است.[۲][۳]

تصور بر این است که آسم از ترکیبی از عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی ایجاد می‌شود.[۴] تشخیص آن معمولاً بر اساس الگوی علائم، پاسخ به درمان در طول زمان و اسپیرومتری صورت می‌گیرد.[۵] این بیماری از نظر بالینی با توجه به دفعات علائم، حجم بازدمی با فشار در یک ثانیه (FEV1) و بیشینه میزان جریان بازدمی طبقه‌بندی می‌شود.[۶] آسم را همچنین می‌توان بر اساس آتوپیک (بیرونی) یا غیرآتوپیک (درونی) بودن عامل آن طبقه‌بندی کرد[۷] که در اینجا آتوپی اشاره به استعداد بروز واکنش‌های حساسیت نوع ۱ اشاره دارد.[۸]

درمان علائم حاد معمولاً با استفاده از داروهای استنشاقی کوتاه اثر آگونیست بتا ۲ (مانند سالبوتامول) و کورتیکواستروئیدها خوراکی صورت می‌گیرد.[۹] در موارد بسیار شدید ممکن است لازم باشد از کورتیکواستروئیدهای داخل وریدی، سولفات منیزیم استفاده شده و فرد بستری گردد.[۱۰] با اجتناب از حساسیت‌زاها یا آلرژن‌ها[۱۱] و محرک‌ها و با استفاده از کورتیکواستروئیدهای استنشاقی می‌توان از بروز علائم جلوگیری کرد.[۱۲] اگر علائم آسم تحت کنترل در نیامد، آگونیست‌های طولانی‌اثر بتا (LABA) یا آنتاگونیست لکوترین را نیز می‌توان علاوه بر کورتیکواستروئیدهای استنشاقی استفاده نمود.[۱۳] شیوع آسم از دهه ۱۹۷۰ به‌طور قابل توجهی افزایش یافته‌است. در سال ۲۰۱۱، تعداد ۲۳۵-۳۰۰ میلیون نفر در سطح جهان به این بیماری مبتلا بودند،[۱۴][۱۵] و این بیماری حدود ۲۵۰،۰۰۰ مورد مرگ و میر را سبب شد.[۱۵]

علائم و نشانه‌ها[ویرایش]

فهرست
0:00
صدای خس‌خس شنیده‌شده با استفاده از گوشی پزشکی

در پخش این پرونده مشکل دارید؟ ویکی‌پدیا:راهنمای رسانه را ببینید.

مشخصه آسم بروز مکرر خس خس، تنگی نفس، تنگی قفسه سینه و سرفه می‌باشد.[۱۶] ممکن است در اثر سرفه از ریه خلط تولید شود اما بالا آوردن آن اغلب دشوار است.[۱۷] در هنگام بهبودی پس از حمله ممکن است این خلط چرک مانند به نظر می‌رسد و علت آن وجود میزان زیاد سلول‌های سفید خون موسوم به ائوزینوفیل می‌باشد.[۱۸] علائم معمولاً در شب و در صبح زود یا در هنگام ورزش یا در هوای سرد بدتر می‌شود.[۱۹] برخی از افراد مبتلا به آسم به ندرت علائم را تجربه می‌کنند و معمولاً در واکنش به عوامل محرک این علائم را از خود نشان می‌دهند، در حالی که ممکن دیگران علائم آشکار و مداومی داشته باشند.[۲۰]

بیماری‌های مرتبط[ویرایش]

برخی از بیماری‌های دیگر در افراد مبتلا به آسم بیشتر رخ می‌دهد از جمله: بیماری ریفلاکس معده و مری (GERD)، التهاب سینوس و بینی و آپنه خواب انسدادی.[۲۱] همچنین اختلالات روانی نیز در این افراد شایع‌تر است[۲۲] چنانکه اختلال اضطراب در بین ۱۶-۵۲٪ افراد و اختلال خلقی در ۱۴ – ۴۱٪ آن‌ها رخ می‌دهد.[۲۳] با این حال مشخص نیست که آیا آسم باعث مشکلات روانی می‌شود یا مشکلات روانی منجر به آسم می‌گردد. .[۲۴]

علل[ویرایش]

آسم در اثر ترکیبی از تعاملات پیچیده محیطی و ژنتیکی ایجاد می‌شود که درک ناقصی از آن‌ها در اختیار داریم.[۴][۲۵] این عوامل هم شدت این بیماری و هم نحوه پاسخ آن به درمان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.[۲۶] اعتقاد بر این است که افزایش اخیر میزان آسم به علت تغییر اپی ژنتیک (عوامل ارثی و نه عوامل مربوط به توالی DNA) و تغییر محیط زیست می‌باشد.[۲۷]

محیط[ویرایش]

بسیاری از عوامل محیطی با ایجاد و تشدید آسم همراه است از جمله: آلرژی‌زاها، آلودگی هوا، و دیگر مواد شیمیایی زیست‌محیطی.[۲۸] سیگار کشیدن در دوران بارداری و بعد از زایمان با خطر بیشتر نشانه‌های مشابه آسم همراه است.[۲۹] پایین بودن کیفیت هوا ناشی از آلودگی ترافیک یا میزان بالای ازن[۳۰] هم با ایجاد و هم افزایش شدت آسم همراه است.[۳۱] قرار گرفتن در معرض ترکیبات آلی فرار ممکن است محرکی برای آسم باشد. به عنوان مثال قرار گرفتن در معرض فرمالدئید ارتباط مثبتی با آن دارد.[۳۲] همچنین، فتالات موجود در پی‌وی‌سی با آسم در کودکان و بزرگسالان مرتبط است.[۳۳][۳۴] و همین مسئله در مورد قرار گرفتن در معرض سطح بالای اندوتوکسین صدق می‌کند.[۳۵]

آسم با قرار گرفتن در معرض آلرژی‌زاهای فضاهای داخلی ارتباط دارد.[۳۶] آلرژی‌زاهای شایع فضاهای داخلی عبارتند از: کنه گرد و غبار، سوسک، شوره بدن حیوانات، و کپک.[۳۷][۳۸] تلاش برای کاهش کنه گرد و غبار بی‌نتیجه بوده‌است.[۳۹] برخی از عفونت‌های تنفسی ویروسی ممکن است خطر ایجاد آسم را در هنگام ابتلا در سنین پایین افزایش دهند نظیر:[۴۰] ویروس سنسیشیال تنفسی و راینوویروس.[۴۱] با این حال برخی از عفونت‌های دیگر ممکن است خطر ابتلا را کاهش دهند.[۴۱]

فرضیه بهداشتی[ویرایش]

فرضیه بهداشتی نظریه‌ای است که تلاش می‌کند افزایش میزان آسم در سراسر جهان را به‌عنوان نتیجه مستقیم و ناخواسته قرار گرفتن کمتر در معرض باکتری‌ها و ویروس‌های غیرعفونی در دوران کودکی توضیح دهد.[۴۲][۴۳] این مسئله مطرح شده‌است که دلیل کاهش قرار گرفتن در معرض باکتری‌ها و ویروس‌ها تا حدودی به دلیل افزایش سطح نظافت و اندازه خانواده در جوامع مدرن است.[۴۴] شواهد پشتیبان فرضیه بهداشتی عبارتند از میزان پایین‌تر آسم در مزارع و در خانواده‌هایی که حیوانات خانگی دارند.[۴۴]

استفاده از آنتی بیوتیک در بدو زندگی با ایجاد آسم ارتباط دارد.[۴۵] همچنین، زایمان به روش سزارین با افزایش خطر آسم (به میزان حدود ۲۰-۸۰٪) همراه است، دلیل این افزایش عدم دریافت کلونی‌های باکتریایی سالمی است که نوزاد با عبور از مجرای زایمان آن‌ها را کسب می‌کند.[۴۶][۴۷] ارتباطی بین آسم و میزان رفاه وجود دارد.[۴۸]

ژنتیک[ویرایش]

CD14-endotoxin interaction based on CD14 SNP C-159T[۴۹]
سطح درون‌زهر ژن CC ژن TT
در معرض شدید احتمال کم احتمال زیاد
در معرض کم احتمال زیاد احتمال کم

سابقه خانوادگی یکی از عوامل خطرآفرین جهت آسم است زیرا ژن‌های مختلفی در آن دخیل هستند.[۵۰] اگر یکی از افراد دوقلوی همسان به این بیماری مبتلا شود، احتمال ابتلای بیماری در فرد دیگر حدود ۲۵٪ است[۵۰] تا پایان سال ۲۰۰۵، ۲۵ ژن مربوط به آسم در شش جمعیت مجزا یا بیشتر شناسایی شد، از جمله: GSTM1، IL10، CTLA-4، SPINK5 ، LTC4S، IL4R و ADAM33.[۵۱] بسیاری از این ژن‌ها به سیستم ایمنی یا کاهش التهاب مربوط هستند. حتی در همین فهرست از ژن‌ها که مطالعات بسیار زیادی در مورد آن‌ها انجام شده‌است نیز در میان تمام جمعیت‌های مورد بررسی نتایج یکسانی به‌دست نیامده است.[۵۱] در سال ۲۰۰۶ و در یک مطالعه ارتباط ژنتیکی بیش از ۱۰۰ ژن دخیل در ابتلا به آسم شناسایی شد؛[۵۱] و همچنان این تعداد رو به افزایش است.[۵۲]

برخی از گونه‌های ژنتیکی تنها در صورتی می‌توانند باعث آسم شوند که شرایط محیطی خاصی وجود داشته باشد.[۴] مثلاً یک پلی مورفیسم تک نوکلئوتیدی در ناحیه CD14 در صورت قرار گرفتن در معرض اندوتوکسین (یک محصول باکتریایی) چنین وضعی دارد. قرار گرفتن در معرض اندوتوکسین می‌تواند در منابع محیطی مختلفی از جمله دود سیگار، سگ، و مزارع رخ دهد. در این صورت خطر ابتلا به آسم هم بر اساس ژنتیک فرد و میزان قرار گرفتن در معرض اندوتوکسین تعیین می‌شود.[۴۹]

وضعیت‌های پزشکی[ویرایش]

سه‌گانه اگزمای آتوپیک، رینیت آلرژیک و آسم به آتوپی موسوم است.[۵۳] تأثیرگذارترین عامل خطرآفرین جهت ابتلا به آسم داشتن سابقه بیماری آتوپیک است؛[۴۰] و آسم در کسانی که دچار اگزما یا تب یونجه هستند به میزان بسیار بیشتری رخ می‌دهد.[۵۴] ابتلا به آسم با سندروم چرگ اشتراوس که یک نوع بیماری خود ایمنی است و واسکولیت ارتباط دارد. افرادی که دچار انواع خاصی از کهیر می‌شوند نیز ممکن است علائم آسم را تجربه کنند.[۵۳]

بین چاقی و خطر ابتلا به آسم همبستگی وجود دارد و میزان هر دو آن‌ها در سال‌های اخیر افزایش یافته‌است.[۵۵][۵۶] عوامل مختلفی می‌تواند در این میان نقش داشته باشد از جمله کاهش عملکرد تنفسی به علت تجمع چربی و این واقعیت که بافت چربی منجر به وضعیت مستعد ابتلا به التهاب می‌شود.[۵۷]

داروهای بلوک‌کننده بتا نظیر پروپرانولول نیز ممکن است در افرادی که در معرض خطر این بیماری هستند، موجب بروز آسم شود.[۵۸] با این حال، به نظر می‌رسد استفاده از بلوک‌کننده‌های بتای انتخابی قلبی در کسانی که مبتلا به بیماری خفیف یا متوسط هستند اشکالی نداشته باشد.[۵۹] داروهای دیگری که ممکن است باعث مشکلاتی شوند عبارتند از ASA، داروهای ضد التهاب غیر استروئیدی و مهارکننده‌های آنزیم مبدل آنژیوتانسین.[۶۰]

تشدید[ویرایش]

برخی از افراد به مدت چندین هفته یا ماه دچار آسم پایدار هستند و سپس به‌طور ناگهانی دچار آسم حاد می‌شوند. عکس‌العمل افراد مختلف به عوامل مختلف، متفاوت است.[۶۱] در بسیاری از افراد ممکن است آسم در اثر تعدادی از عوامل تحریک‌کننده شدیداً تشدید گردد.[۶۱]

عوامل اصلی که ممکن است منجر به تشدید آسم شوند عبارتند از: گرد و غبار، شوره حیوان (به‌خصوص گربه و سگ مو)، سوسک‌ها، آلرژی‌زاها و کپک.[۶۱] عطر یک علت شایع حملات حاد در زنان و کودکان است. عفونت ویروسی و باکتریایی دستگاه تنفسی فوقانی می‌تواند بیماری را بدتر کند.[۶۱] استرس روانی ممکن است علائم را بدتر کند – تصور بر این است که استرس سیستم ایمنی بدن را تغییر داده و به این ترتیب پاسخ التهابی مجاری هوایی به آلرژی‌زاها و محرک‌ها را افزایش می‌دهد.[۳۱][۶۲]

پاتوفیزیولوژی[ویرایش]

مقطع بافت راه هوایی که یک دیواره صورتی لکه‌دار و پر از مخاط سفید را نشان می‌دهد

انسداد لومن برونشیول توسط ترشحات مخاطی، متاپلازی سلول جامی و غشای پایه اپی‌تلیال ضخیم شده در فرد مبتلا به آسم.

آسم التهاب مزمن مجاری هوایی است که متعاقباً به افزایش انقباض‌پذیری عضله صاف اطراف منجر می‌شود. این وضع از جمله عواملی است که منجر به تنگی راه هوایی و علائم کلاسیک خس خس سینه می‌شود. این تنگ شدن به‌طور معمول چه با درمان یا بدون آن برگشت‌پذیر است. گهگاه مجاری هوایی خودشان تغییر می‌کنند.[۱۶] تغییرات معمول در مجاری هوایی عبارتند از افزایش در ائوزینوفیل و ضخیم شدن پرده مشبک. در حالت مزمن ممکن است اندازه عضله صاف مجاری هوایی همراه با افزایش تعداد غدد مخاطی، افزایش پیدا کند. انواع سلول‌های دیگر درگیر در این زمینه عبارتند از: لنفوسیت‌های تی، ماکروفاژها و نوتروفیل‌ها همچنین ممکن است سایر اجزای سیستم ایمنی بدن از جمله: سیتوکین‌ها، کموکاین‌ها، هیستامین، ولوکوترین‌ها نیز درگیر شوند.[۴۱]

تشخیص[ویرایش]

گرچه آسم بیماری به‌خوبی شناخته شده‌ای است، اما توافق عمومی بر سر تعریف آن وجود ندارد.[۴۱] تعریف آن توسط ابتکار جهانی برای آسم عبارت است از: “یک اختلال التهابی مزمن مجاری هوایی که در آن سلول‌ها و عناصر سلولی بسیاری نقش ایفا می‌کنند. التهاب مزمن با واکنش بیش از حد راه هوایی همراه است که منجر به حملات مکرر خس خس، تنگی نفس، تنگی قفسه سینه و سرفه به خصوص در شب یا صبح زود می‌شود. این دوره‌ها معمولاً با انسداد گسترده اما متغیر جریان هوا در داخل ریه همراه است که اغلب به صورت خود به خودی یا با درمان قابل برگشت است”.[۱۶]

در حال حاضر هیچ تست دقیقی برای این کار وجود ندارد و تشخیص به‌طور معمول بر اساس الگوی علایم و پاسخ به درمان در طول زمان صورت می‌گیرد.[۵][۴۱] در صورت وجود سابقه مربوط به موارد زیر امکان وجود آسم باید مشکوک تلقی شود: خس خس مکرر، سرفه یا دشواری در تنفس و در صورتی که این علائم به دلیل به ورزش، عفونت‌های ویروسی، آلرژی‌زاها یا آلودگی هوا رخ داده یا بدتر شود.[۶۳] سپس از اسپیرومتری برای تأیید تشخیص استفاده می‌شود.[۶۳] در کودکان زیر سن شش سالگی تشخیص دشوارتر است زیرا هنوز امکان انجام اسپیرومتری برای آن‌ها وجود ندارد.[۶۴]

اسپیرومتری[ویرایش]

اسپیرومتری برای کمک به تشخیص و درمان بیماری توصیه می‌شود.[۶۵][۶۶] این تست، بهترین روش برای تشخیص آسم است. اگر دم‌سنجی که توسط این روش اندازه‌گیری می‌شود پس از تجویز داروی گشادکننده برونش مانند سالبوتامول بیش از ۱۲٪ بهبود یابد، این امر موجب تأیید تشخیص می‌گردد. با این حال ممکن است طبیعی باشد که این اتفاق در افراد دچار سابقه آسم خفیف رخ ندهد. ظرفیت انتشار یک‌نفسه می‌تواند به متمایز کردن آسم از COPD کمک کند.[۴۱] معقول است که اسپیرومتری هر یک یا دو سال یک بار برای پیگیری نحوه کنترل آسم شخص انجام شود.[۶۷]

سایر[ویرایش]

چالش متاکولین مستلزم استنشاق فزاینده ماده‌ای است که باعث باریک شدن راه هوایی در افراد مستعد بیماری می‌شود. اگر نتیجه آزمون منفی باشد به این معنی است که فرد آسم ندارد؛ اما در صورتی که مثبت باشد، این نشانه مختص این بیماری نیست.[۴۱]

سایر شواهد تأییدکننده عبارتند از: اختلاف ۲۰٪ یا بیشتر در بیشینه میزان جریان بازدمی در حداقل سه روز در هفته به مدت حداقل دو هفته، بهبود ۲۰٪ یا بیشتر بیشینه جریان پس از درمان با سالبوتامول، کورتیکواستروئیدهای استنشاقی یا پردنیزون یا کاهش ۲۰٪ یا بیشتر بیشینه جریان پس از قرار گرفتن در معرض محرک‌ها.[۶۸] با این حال، تست بیشینه جریان بازدمی نسبت به اسپیرومتری متغیرتر است و به همین دلیل به‌عنوان روش متداول تشخیص توصیه نمی‌شود. ممکن است این کار برای کنترل شخصی روزانه توسط کسانی که بیماری متوسط تا شدید دارند و به منظور بررسی اثربخشی داروهای جدید مفید باشد. همچنین ممکن است در هدایت درمان افراد مبتلا به وضعیت حاد نیز مفید باشد.[۶۹]

دسته‌بندی[ویرایش]

Clinical classification (≥ ۱۲ years old)[۶]
شدت دوره علائم علائم شبانه %FEV۱ of predicted FEV۱ Variability SABA use
متناوب ≤۲/هفته ≤۲/ماه ≥۸۰٪ <20% ≤۲ روز/هفته
Mild persistent >۲/هفته ۳–۴/ماه ≥۸۰٪ ۲۰–۳۰٪ >۲ روز/هفته
Moderate persistent هر روز >۱/هفته ۶۰–۸۰٪ >۳۰٪ هر روز
Severe persistent Continuously Frequent (۷×/هفته) <60% >۳۰٪ ≥twice/day

آسم از نظر بالینی با توجه به فراوانی علائم، حجم بازدمی با فشار در یک ثانیه (FEV1) و بیشینه میزان جریان بازدمی طبقه‌بندی می‌شود.[۶] آسم را همچنین می‌توان به‌عنوان آسم آتوپیک (بیرونی) یا غیرآتوپیک (درونی) و بر این اساس طبقه‌بندی کرد که آیا علائم توسط آلرژی‌زاها ایجاد شوند (آتوپیک) یا خیر (غیر آتوپیک).[۷] گرچه آسم بر اساس شدت طبقه‌بندی می‌شود، اما در حال حاضر هیچ روش مشخصی برای طبقه‌بندی زیرگروه‌های مختلف آسم جدای از این سیستم وجود ندارد.[۷۰] در حال حاضر یافتن روش‌های شناسایی زیرگروه‌هایی که به خوبی به انواع مختلف درمان پاسخ می‌دهند یکی از اهداف اصلی پژوهش‌های مربوط به آسم است.[۷۰]

اگرچه آسم یک وضعیت انسدادی مزمن است، اما به‌عنوان بخشی از بیماری انسدادی مزمن ریوی تلقی نمی‌شود زیرا این اصطلاح به‌طور خاص به ترکیبی از بیماری‌های غیرقابل برگشت مانند برونشکتازی، برونشیت مزمن و آمفیزم اشاره دارد.[۷۱] بر خلاف بیماری مذکور، انسداد مجاری هوایی در آسم معمولاً قابل برگشت است؛ با این حال، اگر آسم بدون درمان رها شود، التهاب مزمن ناشی از آن می‌تواند باعث شود ریه‌ها به‌علت شکل‌گیری مجدد راه هوایی به‌طور برگشت‌ناپذیری مسدود گردند.[۷۲] آسم بر خلاف آمفیزم بر برونش تأثیر می‌گذارد نه بر آلوئول‌ها.[۷۳]

تشدید آسم[ویرایش]

Severity of an acute exacerbation[۷۴]
Near-fatal High PaCO۲ and/or requiring mechanical ventilation
Life threatening
(any one of)
Clinical signs Measurements
Altered level of consciousness Peak flow <۳۳٪
Exhaustion Oxygen saturation <۹۲٪
آریتمی قلب PaO۲ <۸ kPa
Low blood pressure “Normal” PaCO۲
کبودی پوست
Silent chest
Poor respiratory effort
Acute severe
(any one of)
Peak flow ۳۳–۵۰٪
Respiratory rate ≥ ۲۵ breaths per minute
Heart rate ≥ ۱۱۰ beats per minute
Unable to complete sentences in one breath
Moderate Worsening symptoms
Peak flow ۵۰–۸۰٪ best or predicted
No features of acute severe asthma

معمولاً به حمله حاد آسم، “حمله آسم” گفته می‌شود. علائم کلاسیک آن عبارتند از تنگی نفس، خس خس کردن و تنگی قفسه سینه.[۴۱] گرچه این‌ها علایم اولیه آسم هستند،[۷۵] بعضی از افراد در درجه اول علامت سرفه را از خود نشان می‌دهند و در موارد شدید، ممکن است حرکت هوا به‌طور قابل توجهی دچار اختلال شود به‌طوری‌که هیچ‌گونه صدای خس خسی شنیده نشود.[۷۴]

نشانه‌هایی که در طول یک حمله آسم رخ می‌دهد عبارتند از: استفاده از عضلههای جانبی تنفس (استرنوکلیدوماستوئی و عضلات اسکالن گردن)، ممکن است نبض متناقض (نبضی که در هنگام دم ضعیف‌تر و در طول بازدم قوی‌تر است) و تورم بیش از حد قفسه سینه رخ دهد.[۷۶] ممکن است در اثر کمبود اکسیژن کبودی پوست و ناخن‌ها رخ دهد.[۷۷]

در موارد تشدید خفیف، بیشینه میزان جریان بازدمی (PEFR) بزرگتر یا مساوی 200 لیتر در دقیقه یا بزرگتر یا مساوی 50٪ بهترین پیش‌بینی تعریف شده‌است.[۷۸] در حالت متوسط این مقدار بین ۸۰ و ۲۰۰ لیتر در دقیقه یا ۲۵٪ و ۵۰٪ بهترین پیش‌بینی تعریف شده است، در حالی که بنا به تعریف در حالت شدید کوچکتر یا مساوی ۸۰ لیتر در دقیقه یا کوچکتر یا مساوی ۲۵٪ بهترین پیش‌بینی است.[۷۸]

آسم حاد شدید که قبلاً به آن status asthmaticus گفته می‌شد، تشدید حاد آسم است که به درمان‌های استاندارد گشادکننده‌های برونش و کورتیکواستروئیدها پاسخ نمی‌دهد.[۷۹] نیمی از این موارد به علت عفونت بوده و بقیه ناشی از آلرژی‌زاها، آلودگی هوا، یا استفاده ناکافی یا نامناسب از دارو است.[۷۹]

آسم شکننده نوعی آسم است که به‌واسطه حملات شدید و مکرر قابل تشخیص است.[۷۴] آسم شکننده نوع ۱ بیماری‌ای است که بیشینه جریان آن با وجود استفاده فراوان از دارو بسیار متغیر است. آسم شکننده نوع ۲، آسم غیرفعال و به خوبی کنترل شده‌ای است که به‌طور ناگهان بسیار تشدید می‌شود.[۷۴]

ناشی از ورزش[ویرایش]

ورزش می‌تواند هم در افراد مبتلا به آسم و هم در سایر افراد باعث انقباض برونش شود.[۸۰] این مسئله در اکثر افراد مبتلا به آسم و در ۲۰٪ افراد بدون آسم رخ می‌دهد.[۸۰] در بین ورزشکاران، این مسئله بیشتر در ورزشکاران حرفه‌ای رخ می‌دهد، و میزان آن از ۳٪ در سورتمه‌سواری تا ۵۰٪ در دوچرخه‌سواری و ۶۰٪ برای اسکی صحرانوردی در تغییر است.[۸۰] گرچه این اتفاق ممکن است در هر گونه شرایط آب و هوایی رخ دهد، اما هنگامی که هوا سرد و خشک است شایع‌تر می‌باشد.[۸۱] آگونیست بتا ۲ استنشاقی موجب بهبود عملکرد ورزشی در میان افراد غیرمبتلا به آسم نمی‌شود،[۸۲] اما استفاده از دوز خوراکی آن ممکن قدرت و استقامت افراد را بهبود بخشد.[۸۳][۸۴]

حرفه‌ای[ویرایش]

آسم ناشی از محیط کار (یا بدتر شدن آن)، به‌طور معمول از جمله بیماری‌های شغلی است که گزارش می‌شود.[۸۵] اما بسیاری از موارد گزارش نشده یا تشخیص داده نمی‌شود.[۸۶][۸۷] تخمین زده شده‌است که بین ۵-۲۵٪ از موارد آسم در بزرگسالان مربوط به کار باشد. چند صد عامل مختلف در این زمینه دخیل است که چند مورد از آن‌ها به شرح زیر است: ایزوسیانات‌ها، آرد و گرد و غبار چوب، کلوفون، روان‌کننده لحیم‌کاری، لاتکس حیوانات، و آلدئیدها. مشاغلی که بیشترین خطر ابتلا به این مشکلات را دارند عبارتند از: افرادی که رنگ‌کاری پاششی انجام می‌دهند، نانواها و کسانی که غذا می‌پزند، پرستاران، کارگران واحدهای شیمیایی، کسانی که با حیوانات کار می‌کنند، جوشکاران، آرایشگران و کارگران چوب‌بری‌ها.[۸۵]

تشخیص افتراقی[ویرایش]

بسیاری از بیماری‌های دیگر می‌تواند باعث بروز علائمی مشابه آسم شود. در کودکان، سایر بیماری‌های مجاری هوایی فوقانی مانند رینیت آلرژیک و سینوزیت باید از این جمله در نظر گرفته شود، و همچنین علل دیگر از جمله انسداد راه هوایی: آسپیراسیون جسم خارجی، تنگی تراشه یا تراکئومالاسی، حلقه عروقی، بزرگ شدن گره‌های لنفاوی یا توده‌های گردن. در بزرگسالان، COPD، نارسایی احتقانی قلب، بزرگ شدن راه هوایی، و همچنین سرفه ناشی از دارو به علت استفاده از مهارکننده‌های ACE باید مد نظر قرار داده شود. در هر دو جمعیت اختلال عملکرد تارهای صوتی نیز ممکن است مشابه باشد.[۸۸]

بیماری مزمن انسدادی ریه نیز ممکن است به همراه آسم وجود داشته باشد و می‌تواند به عنوان یکی از عوارض آسم مزمن رخ دهد. پس از سن ۶۵ سالگی بسیاری از افراد مبتلا به بیماری‌های انسدادی مجاری هوایی به آسم و COPD مبتلا می‌شوند. در این شرایط، COPD را می‌توان بر حسب افزایش نوتروفیل‌های مجاری هوایی، افزایش غیرطبیعی ضخامت دیواره، و افزایش عضلات صاف برونش متمایز کرد. با این حال، این نوع پژوهش با توجه به اصول مشابه کنترل COPD و آسم انجام نمی‌شود، چرا که در هر دو مورد کورتیکواستروئیدها، آگونیست‌های بتا با اثر طولانی و ترک سیگار مورد استفاده قرار می‌گیرد.[۸۹] این بیماری از نظر علائم با آسم شباهت دارد، با قرار گرفتن در معرض دود سیگار و سن همبستگی دارد، برگشت علائم بعد از تجویز گشادکننده‌های برونش کمتر است، و با احتمال سابقه خانوادگی آتوپی کمتر در ارتباط است.[۹۰][۹۱]

پیشگیری[ویرایش]

شواهد مربوط به اثربخشی اقدام‌های لازم برای جلوگیری از پیشرفت آسم اندک است.[۹۲] برخی از این اقدامات نویدبخش هستند از جمله: محدود کردن قرار گرفتن در معرض دود سیگار چه در رحم و چه پس از زایمان، تغذیه با شیر مادر و افزایش مدت زمان قرار گرفتن در مهد کودک یا زندگی در خانواده‌های بزرگ؛ اما برای هیچ‌کدام شواهد کافی به‌دست نیامده است تا بتوان آن‌ها را برای این منظور توصیه کرد.[۹۲] قرار گرفتن در معرض حیوانات خانگی در سنین پایین ممکن است مفید باشد.[۹۳] قرار گرفتن در معرض حیوانات خانگی در دوره‌های دیگر زندگی بی‌نتیجه بوده‌است[۹۴] و تنها توصیه می‌شود اگر فرد دارای علائم آلرژیک به حیوانات خانگی است، حیوانات خانگی در خانه نگهداری نشوند.[۹۵] محدودیت‌های رژیم غذایی در دوران بارداری یا در هنگام تغذیه با شیر مادر مؤثر نبوده‌اند و در نتیجه توصیه نمی‌شوند.[۹۵] ممکن است کاهش یا حذف ترکیباتی در محل کار که افراد به آن‌ها حساس هستند، مؤثر باشد.[۸۵] مصرف سیگار برای بیمار آسمی علی الخصوص زنان بالای ۵۰ سال و زنان باردار بسیار خطرناک و حتی کشنده است. سالانه ۹ هزار نفر بر اثر بیماری آسم جان خود را از دست میدهند که از این تعداد، ۷ هزار آنها سیگاری هستند. اگر فردی در حال بهبود بیماری آسمی است با مصرف سیگار، به اوج شدت و مصرف اسپری تنفسی زیاد تر میرسد. همچنین گردو زیاد، پرتقال و نارنجی ترش و زرشک و لواشک ترش، برای آسم نیز مفسد نیست.

مدیریت[ویرایش]

گرچه هیچ درمانی برای آسم وجود ندارد، اما به‌طور معمول علائم آن را می‌توان بهبود داد.[۹۶] باید برنامه‌ای اختصاصی و مشخص برای نظارت و مدیریت فعالانه علائم ایجاد شود. این برنامه باید شامل کاهش قرار گرفتن در معرض آلرژی‌زاها، تست ارزیابی شدت نشانه‌ها، و استفاده از داروها باشد. برنامه درمان باید مکتوب شود و با توجه به تغییرات در علائم، مورد تعدیل قرار گیرد.[۹۷]

مؤثرترین درمان برای آسم شناسایی محرک‌ها، مانند دود سیگار، حیوانات خانگی، یا آسپرین و جلوگیری از قرار گرفتن در معرض آن‌ها است. در صورتی که اجتناب از محرک‌ها کافی نباشد، استفاده از دارو توصیه می‌شود. داروها بر اساس نکاتی از جمله شدت بیماری و فراوانی علائم انتخاب می‌شوند. داروهای خاص برای آسم به‌طور کلی به دسته‌های با تأثیر سریع و طولانی اثر طبقه‌بندی می‌شوند.[۹۸][۹۹]

گشادکننده‌های برونش برای تسکین کوتاه مدت علائم توصیه می‌شود. در کسانی که با حملات گاه به گاه مواجه هستند، به هیچ داروی دیگری نیاز نیست. اگر بیماری خفیف مداوم وجود دارد (بیش از دو حمله در هفته)، کورتیکواستروئیدهای استنشاقی با دوز کم یا آنتاگونیست لکوترین خوراکی یا تثبیت‌کننده ماست سل توصیه می‌شود. برای کسانی که حملات روزانه دارند، دوز بالاتر کورتیکواستروئیدهای استنشاقی استفاده می‌شود. در موارد تشدید متوسط یا شدید، کورتیکواستروئیدهای خوراکی به این درمان اضافه می‌شود.[۹]

اصلاح شیوه‌های زندگی[ویرایش]

پرهیز از عوامل تحریک‌کننده مسئله‌ای کلیدی در بهبود کنترل و جلوگیری از حملات است. شایع‌ترین عوامل عبارتند از آلرژی‌زاها، دود (توتون و غیره)، آلودگی هوا، مسدودکننده‌های غیرانتخابی بتا و غذاهای حاوی سولفیت.[۱۰۰][۱۰۱] سیگار کشیدن و دود دست دوم (دود غیرفعال) ممکن است تأثیر داروهایی مانند کورتیکواستروئیدها را کاهش دهد.[۱۰۲] اقدامات کنترل کنه‌های گرد و غبار، از جمله تصفیه هوا، مواد شیمیایی برای از بین بردن کنه، جارو کشیدن، روکش تشک و روش‌های دیگر هیچ تأثیری بر علائم آسم ندارد.[۳۹]

داروها[ویرایش]

داروهای مورد استفاده برای درمان آسم به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: داروهای با قدرت تسکین سریع که برای درمان علائم حاد استفاده می‌شوند؛ و داروهای کنترل دراز مدت که برای جلوگیری از تشدید بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند.[۹۸]

با تأثیر سریع

یک شیشه مدور بالای یک نگهدارنده پلاستیکی آبی

اسپری استنشاقی سالبوتامول با دوز اندازه‌گیری شده که به‌طور معمول برای درمان حملات آسم استفاده می‌شود.

کنترل طولانی مدت

یک شیشه مدور بالای یک نگهدارنده پلاستیکی نارنجی

اسپری استنشاقی فلوتیکازون پروپیونات با دوز اندازه‌گیری شده که معمولاً برای کنترل طولانی مدت استفاده می‌شود.

  • به‌طور کلی کورتیکواستروئیدها مؤثرترین درمان موجود برای کنترل طولانی مدت تلقی می‌شوند.[۹۸] انواع استنشاقی آن معمولاً در همه موارد به‌جز بیماری شدید استفاده می‌شود، و در این حالت‌های شدید ممکن است استفاده از کورتیکواستروئیدهای خوراکی نیز لازم باشد.[۹۸] معمولاً توصیه می‌شود که فرمولاسیون‌های استنشاقی بسته به شدت علائم به صورت یک یا دو بار در روز استفاده شوند.[۱۰۵]
  • آگونیست طولانی‌اثر گیرنده آدرنرژیک بتا (LABA) مانند سالمترول و فورموترول می‌توانند حداقل در بزرگسالان و هنگامی که همراه با کورتیکواستروئیدهای استنشاقی تجویز می‌شوند، کنترل آسم را بهبود بخشند.[۱۰۶] مزیت مذکور برای کودکان قطعی نیست.[۱۰۶][۱۰۷] در صورت عدم استفاده این داروها به همراه استروئید، خطر عوارض جانبی شدیداً افزایش می‌یابد[۱۰۸] و حتی در صورت استفاده همراه با کورتیکواستروئیدها نیز ممکن است خطر اندکی بیشتر شود.[۱۰۹][۱۱۰]
  • ممکن است داروهای آنتاگونیست لوکوترین (مانند مونتلوکاست و زافیرلوکاست) علاوه بر کورتیکواستروئیدهای استنشاقی و معمولاً همراه با LABA استفاده شوند.[۹۸] Evidence is insufficient to support use in acute exacerbations.[۱۱۱][۱۱۲] این داروها در کودکان زیر پنج سال، درمان تکمیلی مناسبی پس از کورتیکواستروئیدهای استنشاقی محسوب می‌شوند.[۱۱۳]
  • داروهای تثبیت‌کننده ماست سل (مانند کرومولین سدیم) یکی دیگر از گزینه‌های جایگزین غیر ارجح برای کورتیکواستروئیدها محسوب می‌شوند.[۹۸]

روش‌های استفاده داروها معمولاً به‌صورت افشانه استنشاقی با دوز اندازه‌گیری شده (MDIS) به همراه یک فضاساز آسم یا به‌صورت پودر خشک استنشاقی ارائه می‌شود. فضاساز یک استوانه پلاستیکی است که دارو را با هوا مخلوط کرده و باعث می‌شود راحت‌تر بتوان یک دوز کامل دارو را دریافت کرد. همچنین می‌توان از نبولایزر استفاده کرد. نبولایزرها و فضاسازها برای کسانی که دارای علائم خفیف تا متوسط هستند مؤثر می‌باشند با این حال شواهد کافی برای تعیین اینکه آیا تأثیری بر افراد دارای نشانه‌های شدید دارند یا خیر وجود ندارد.[۱۱۴]

عوارض جانبی استفاده طولانی‌مدت از کورتیکواستروئیدهای استنشاقی در دوزهای معمول با خطر جزئی عوارض جانبی همراه است.[۱۱۵] این خطرات عبارتند از ایجاد آب مروارید و کاهش خفیف قد.[۱۱۵][۱۱۶]

سایر[ویرایش]

فیزیوتراپی تنفسی یکی از مؤثرترین راهای درمان در اسم خفیف تا متوسط است. وقتی آسم به داروهای معمول پاسخ نمی‌دهد، گزینه‌های دیگری هم برای کنترل اورژانسی و پیشگیری از تشدید آن وجود دارد. گزینه‌های دیگر کنترل اورژانسی عبارتند از:

  • اکسیژن برای کاهش هیپوکسی اگر میزان اشباع از ۹۲٪ کمتر شود.[۱۱۸]
  • مشخص شده‌است که تزریق داخل وریدی سولفات منیزیم زمانی که به همراه درمان‌های دیگر در حملات شدید آسم حاد استفاده شود، دارای تأثیر گشادکنندگی برونش است.[۱۰][۱۱۹]
  • هلیوکس مخلوطی از هلیوم و اکسیژن است و در حالات شدید که پاسخی مشاهده نشود می‌توان امکان استفاده از آن را در نظر گرفت.[۱۰]
  • شواهد کافی مربوط به تأثیر سالبوتامول داخل وریدی وجود ندارد و بنابراین فقط در موارد شدید از آن استفاده می‌شود.[۱۱۸]
  • متیل‌زانتین‌ها (نظیرتئوفیلین) قبلاً به‌طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گرفتند، اما اثرات بتا آگونیست استنشاقی را چندان افزایش نمی‌دادند.[۱۱۸] استفاده از آن‌ها در موارد حاد محل مناقشه است.[۱۲۰]
  • به لحاظ نظری در افرادی که در حال ایست تنفسی هستند و نیاز به لوله‌گذاری و تهویه مکانیکی دارند، بیهوشی انفکاکی با کتامین مفید است؛ با این حال، هیچ‌گونه شواهد بالینی برای اثبات این مدعا وجود ندارد.[۱۲۱]

برای کسانی که مبتلا به آسم شدید و مداوم هستند و با استفاده از کورتیکواستروئیدهای استنشاقی و LABAها کنترل نمی‌شوند، استفاده از ترموپلاستی برونش به‌عنوان یک گزینه مطرح است.[۱۲۲] این کار مستلزم دادن انرژی حرارتی کنترل شده به دیوار راه هوایی در طی یک سری برونکوسکوپی است.[۱۲۲] اگرچه این کار ممکن است دفعات تشدید بیماری را در چند ماه اول افزایش دهد، اما سپس این میزان کاهش می‌یابد. اطلاعاتی در مورد اثرات آن بعد از گذشت یک سال از درمان در دسترس نیست.[۱۲۳]

بهبود آسم در گرو بهبود تغذیه[ویرایش]

موز: نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد کودکان مبتلا به آسم که هفته‌ای یک بار موز مصرف می‌کنند کمتر دچار خس خس سینه می‌شوند.
عسل: خوردن روزانه عسل طبیعی باعث کمک به سینه و نرمی آن می‌شود.
شلغم: شلغم سینه را نرم می‌کند و برای آسم و سرماخوردگی سودمند است.
موسیر: موسیر مجاری تنفسی را ضدعفونی می‌کند. می‌توانید آن را با ماست میل کنید.
زنجبیل: گیاه زنجبیل برای آسم بسیار سودمند است و درد سینه را کاهش می‌دهد یا کاملاً از بین میبرد.
برنامه‌ریزی غذایی: مبتلایان آسم در تأمین اکسیژن مورد نیاز بدن مشکل دارند و در آن‌سو بدن نیز در سوزاندن هیدروکربن‌های انرژی زا با مشکل روبروست و در نهایت هیدروکربن‌های نسوخته در بدن انباشت و تبدیل به چاقی می‌شود چاقی نیز بیماری آسم را تشدید می‌کند. مبتلایان به آسم میباید کالری دریافتی خود را محدود کنند تا از چاقی پیشگیری شود در کنار آن از مواد غذایی مغذی بیشتر استفاده کنند تا دچار فقر تغذیه نشوند. غذاهایی مغذی مانند: عسل طبیعی، تخم مرغ، شیر و ماست، میوها و سبزیجات، پیاز، سیر و موسیر، حبوبات، نان سبوس دار و غیره.

طب جایگزین[ویرایش]

بسیاری از افراد مبتلا به آسم، درست همانند کسانی که دچار سایر اختلالات مزمن هستند از درمان‌های جایگزین استفاده می‌کنند؛ نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که حدود ۵۰٪ استفاده از این افراد از برخی از درمان‌های غیرمتعارف استفاده می‌کنند.[۱۲۴][۱۲۵] داده‌های کمی در اثبات تأثیر بسیاری از این درمان‌ها وجود دارد. شواهد کافی برای اثبات تأثیر استفاده از ویتامین ث وجود ندارد.[۱۲۶] طب سوزنی برای درمان توصیه نمی‌شود زیرا شواهد کافی در اثبات تأیید ان در دست نیست.[۱۲۷][۱۲۸] هیچ شواهدی دال بر اینکه دستگاه‌های یونیزه‌کننده هوا علائم آسم را بهبود ببخشند یا باعث عملکرد بهتر ریه شوند وجود ندارد؛ همین موضوع در مورد دستگاه‌های تولید یون مثبت و منفی صدق می‌کند.[۱۲۹]

شواهد کافی برای تأیید استفاده از “درمان‌های دستی”، از جمله فعالیت‌های استخوان‌درمانی، کایروپرکتیک، فیزیوتراپی و تنفس درمانی در درمان آسم وجود ندارد.[۱۳۰] استفاده از تکنیک تنفس بوتیکو برای کنترل تنفس عمیق و سریع ممکن است منجر به کاهش استفاده از داروها شود، با این حال هیچ تأثیری بر روی عملکرد ریه ندارد.[۹۹] به همین دلیل متخصصان احساس می‌کنند شواهد کافی برای تأیید استفاده از آن در دست نیست.[۱۲۷]

پیش‌آگهی[ویرایش]

نقشه جهان که در آن اروپا به رنگ زرد، بسیاری از کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی به رنگ نارنجی، و آفریقای جنوبی به رنگ قرمز تیره است

طول عمر با احتساب ناتوانی جهت آسم به ازای هر ۱۰۰،۰۰۰ نفر در سال ۲۰۰۴.[۱۳۱]

  no data
  <100
  100–150
  150–200
  200–250
  250–300
  300–350
  350–400
  400–450
  450–500
  500–550
  550–600
  >۶۰۰

به‌طور کلی پیش‌آگهی بیماری آسم مفید است، به‌خصوص برای کودکان مبتلا به بیماری خفیف. .[۱۳۲] میزان مرگ و میر در چند دهه گذشته به علت شناخت بهتر و بهبود مراقبت‌ها کاهش یافته‌است.[۱۳۳] این بیماری در سطح جهانی باعث ناتوانی متوسط یا شدید ۴/۱۹میلیون نفر تا سال ۲۰۰۴ شده بود (که ۱۶ میلیون آن‌ها در کشورهای با درآمد کم و متوسط زندگی می‌کردند).[۱۳۴] از بین موارد آسم که در دوران کودکی تشخیص داده می‌شود، نیمی از افراد پس از یک دهه دیگر عوارض را از خود نشان نمی‌دهند.[۵۰] بازسازی مجرای هوایی مشاهده شده‌است، اما معلوم نیست که آیا این تغییرات زیان‌آور است یا مفید.[۱۳۵] به نظر می‌رسد درمان زودهنگام با کورتیکواستروئید از افت عملکرد ریه جلوگیری کرده یا آن را بهبود دهد.[۱۳۶]

اپیدمیولوژی[ویرایش]

نقشه جهان که در آن اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا و بیشتر قسمت‌های آمریکای جنوبی به رنگ قرمز است، بسیاری از قسمت‌ها آسیا زردرنگ است، و بیشتر قسمت‌های آفریقا خاکستری است

نرخ آسم در کشورهای مختلف جهان در سال ۲۰۰۴.

  no data
  <1%
  ۱-۲٪
  ۲-۳٪
  ۳-۴٪
  ۴-۵٪
  ۵-۶٪
  ۶-۷٪
  ۷-۸٪
  ۸-۱۰٪
  ۱۰-۱۲٫۵٪
  12.۵–۱۵٪
  >۱۵٪

در سال ۲۰۱۱، ۲۳۵-۳۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان به آسم مبتلا بودند،[۱۴][۱۵] و هر ساله حدود ۲۵۰،۰۰۰ نفر به خاطر این بیماری جان خود را از دست می‌دهند.[۱۶] میزان شیوع آن در میان کشورها متفاوت بوده و بین ۱ تا ۱۸٪ است.[۱۶] این بیماری در کشورهای پیشرفته شایع‌تر از کشورهای در حال توسعه است.[۱۶] به همین دلیل میزان آن در آسیا، اروپای شرقی و آفریقا کمتر است.[۴۱] در بین کشورهای توسعه یافته، این بیماری در کشورهای دارای اقتصاد ضعیف‌تر بیشتر است، در حالی که برعکس در بین کشورهای در حال توسعه، بیماری در کشورهای مرفه‌تر، شایع‌تر است.[۱۶] دلیل این مسئله نامشخص است.[۱۶] بیش از ۸۰٪ مرگ و میر در کشورهای با درآمد پایین و متوسط رخ می‌دهد.[۱۳۷]

گرچه آسم در پسران دو برابر دختران است،[۱۶] میزان بروز آسم شدید در هر دو یکسان می‌باشد[۱۳۸] در مقابل، زنان بالغ میزان آسم بیشتری را نسبت به مردان نشان می‌دهند[۱۶] و این بیماری در افراد جوان شایع‌تر از افراد مسن است.[۴۱]

نرخ جهانی آسم بین دهه ۱۹۶۰ تا سال ۲۰۰۸ به‌طور قابل توجهی افزایش یافته‌است[۱۳۹][۱۴۰] و از دهه ۱۹۷۰ از آن به‌عنوان یک مشکل عمده بهداشت عمومی یاد می‌شود.[۴۱] نرخ آسم در کشورهای توسعه یافته از اواسط دهه ۱۹۹۰ ثابت شده‌است و اخیراً نرخ آن به‌طور عمده در کشورهای در حال توسعه افزایش یافته‌است.[۱۴۱] آسم حدود ۷٪ جمعیت ایالات متحده[۱۰۸] و ۵٪ از مردم بریتانیا را مبتلا نموده‌است.[۱۴۲] میزان ابتلا در کانادا، استرالیا و نیوزیلند حدود ۱۴-۱۵٪ است.[۱۴۳]

تاریخچه[ویرایش]

آسم در مصر باستان شناخته شده بود و با نوشیدن مخلوطی از عود موسوم به کیفی مورد مداوا قرار می‌گرفت.[۱۴۴] این بیماری در حدود ۴۵۰ سال قبل از میلاد رسماً توسط بقراط به عنوان یک مشکل تنفسی خاص و با کلمه یونانی “نفس نفس زدن” نامگذاری شد که اساس نام امروزی آن را تشکیل می‌دهد.[۴۱] در ۲۰۰ سال قبل از میلاد، اعتقاد بر این بود که این بیماری دست‌کم تا حدودی به احساسات مربوط است.[۲۳]

در سال ۱۸۷۳، یکی از اولین مقالات در طب مدرن در مورد این موضوع کوشید پاتوفیزیولوژی این بیماری را شرح دهد، در حالی که مقاله‌ای در سال ۱۸۷۲ به این نتیجه رسید بود که آسم را می‌توان با مالیدن روغن کلروفرم به سینه درمان کرد.[۱۴۵][۱۴۶] درمان پزشکی در دهه ۱۸۸۰، شامل استفاده از دوز وریدی دارویی به نام پیلوکارپین بود.[۱۴۷] در سال ۱۸۸۶، اف. اچ. باسورث در خصوص ارتباط بین آسم و تب یونجه نظریه‌پردازی کرد.[۱۴۸] اپی‌نفرین برای اولین بار در سال ۱۹۰۵ در درمان آسم به‌کار گرفته شد.[۱۴۹] شروع استفاده از کورتیکواستروئیدهای خوراکی برای این بیماری در دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، اما کورتیکواستروئیدها استنشاقی و آگونیست‌های انتخابی کوتاه اثر بتا در دهه ۱۹۶۰ کاربرد گسترده‌ای پیدا کرد.[۱۵۰][۱۵۱]

در طول دهه‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰، آسم به عنوان یکی از هفت بیماری روان‌تنی مقدس شناخته شده بود. علت آن اغلب روانی دانسته می‌شد و درمان آن اغلب با استفاده از روانکاوی و سایر روش‌های گفتاردرمانی صورت می‌گرفت.[۱۵۲] از آنجا که این روانکاوان خس خس ناشی از آسم را به‌عنوان فریاد سرکوب شده کودک برای مادر خود تفسیر می‌کردند، درمان افسردگی برای افراد مبتلا به آسم را بسیار مهم می‌شمردند.[۱۵۲]

Uncategorized

کهیر

کهیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
کهیر
EMminor2010.JPG
کهیر بر روی بازوی دست
طبقه‌بندی و منابع بیرونی
تخصص درماتولوژی
آی‌سی‌دی۱۰ L50
آی‌سی‌دی9-CM 708
دادگان بیماری‌ها 13606
مدلاین پلاس 000845
ئی‌مدیسین topic list
پیشنت پلاس کهیر
سمپ D014581

کَهیر (به انگلیسیurticaria) واکنش آلرژیک حاد یا مزمن به شکل ورم‌دانه‌های گرد سرخ بر روی پوست که با خارش شدید همراه است. کهیر آماس و ورمی است در پوست بدن که شبیه به آماسی که از برخورد گزنه پدید می‌آید.[۱]

کهیر بیماری کوتاه‌مدتی است که با سرخی پوست و خارش بسیار در تمام بدن همراه است. این عارضه پوستی به صورت دانه‌های کوچک صورتی رنگ یا به شکل برجستگی‌های وسیعتر و گاهی به صورت تاول دیده می‌شود و با خارش شدید همراه است.[۲]

کهیر معمولاً بر اثر واکنش بدن در برابر آزاد شدن مواد هیستامینی یا ترکیباتی نزدیک به هیستامین پدید می‌آید.[۳]

عوامل

موادی از قبیل آجیل، شکلات، ماهی، گوجه فرنگی، تخم مرغ، توت فرنگی، شیر و افزودنی‌های غذایی و میوه‌های تازه به‌ویژه مرکبات و داروهایی از قبیل پادزیستها (آنتی‌بیوتیک‌ها) مانند پنی‌سیلین، مسکن‌ها مثل آسپیرین، کدئین، ایندومتاسین، خواب‌آورها، ویتامینها و تقریباً هر نوع دارویی می‌تواند ایجاد کهیر کند.[۴] مصرف مداوم آسپیرین می‌تواند ایجاد کهیر مزمن بکند.[۵]

حلزون، ماهی، آجیل، تخم مرغ و شیر از شایعترین حساسیت‌زاها هستند که خوردن آن‌ها می‌تواند باعث پدید آمدن کهیر بشود.[۶]

در یک سوم موارد کهیر علت مشخصی یافت نمی‌شود (ایدیوپاتیک). تراوش مایع پلاسمای خون از درون رگ‌ها به فضای میان‌بافتی در پوست باعث کهیر زدن می‌شود. یک عامل شیمیایی که هیستامین نامیده می‌شود از یاختههای ویژه‌ای در پوست به نام ماستوسیت‌ها که در پیرامون رگ‌ها قرار دارند ترشّح می‌شود و باعث گشاد شدن رگ‌ها و بازشدن فضاهای میان‌یاخته‌ای در آن‌ها و به‌دنبال آن خروج مایع از درون رگ‌ها می‌شود.

در بیشتر بیماران، کهیر بی‌ضرر بوده و هیچ علامت پایداری بر جای نمی‌گذارد. کهیر حاد می‌تواند کمتر از یک تا ۶ هفته به طول بینجامد، در حالی که کهیر مزمن بیش از ۶ هفته طول می‌کشد و گاهی نیز ماه‌ها و سال‌ها ادامه می‌یابد.[۶]

بیماری کهیر در تمام سنین مشاهده می‌شود و مردان و زنان به‌طور تقریبی به نسبت برابر به این بیماری دچار می‌شوند.[۷] مصرف داروهای ضدهیستامین می‌تواند در درمان کهیر سودمند باشد.[۸] علائم شایع کهیر جوش‌های خارش‌دار است که این جوش‌ها متورم شده و تبدیل به ضایعات صورتی یا قرمز رنگ می‌شوند. این ضایعات کهیری حاشیه کاملاً مشخص دارند و مسطح هستند. قطر آن‌ها یک تا ۵ سانتیمتر است. ضایعات کهیری سریعاً به یکدیگر می‌پیوندند و پلاک‌های بزرگ و مسطح به رنگ پوست تشکیل می‌دهند. این ضایعات کهیری یا پلاک‌ها مرتباً تغییر شکل می‌دهند و ممکن است در عرض چند دقیقه یا چند ساعت ناپدید شده و دوباره ظاهر شوند. تغییراتی به این سرعت مشخص کهیر است. در واقع کهیر بیماری شایعی است که ۱۰ تا ۲۰ درصد مردم در طول زندگی خود حداقل یک بار دچار حمله آن می‌شوند.

کهیر در اطراف چشم، لب و دستگاه تناسلی ورم شدید ایجاد می‌کند که در این حال، ظاهر ضایعات ناراحت‌کننده است ولی با درمان معمولاً ظرف ۲۴ ساعت برطرف می‌شود.

معمولاً هر حمله کهیر در عرض چند روز تا چند هفته خود به خود فروکش می‌کند اما ممکن است این بیماری سال‌ها طول بکشد.

انواع کهیر

کهیر حاد، کهیری است که کمتر از ۶ هفته طول کشیده باشد. در اکثر موارد تعیین علت این نوع کهیر آسان بوده و با رفع این علت کهیر بهبود می‌یابد. از اصلی‌ترین علت‌های ایجاد کهیر می‌توان به مواد غذایی مانند آجیل، شکلات، ماهی، گوجه فرنگی، تخم مرغ، توت فرنگی، شیر و افزودنی‌های غذایی و میوه‌های تازه بخصوص مرکبات و داروها از قبیل: آنتی بیوتیک‌ها مثل پنی‌سیلین، مسکن‌ها مثل آسپیرین، کدئین، ایندومتاسین، خواب‌آورها، ویتامین‌ها، ملین‌ها و عفونت‌ها شامل نیش حشرات؛ گاه بیماری‌های داخلی مثل بیماری تیروئید، محرک‌های فیزیکی مثل فشار، سرما و نور خورشید نیز از عوامل دیگر ایجاد کهیر هستند.

کهیر مزمن، کهیری است که بیش از ۶ هفته طول بکشد. تشخیص علت این نوع کهیر بسیار مشکل است و فقط در تعداد خیلی کمی از بیماران می‌توان به علت آن پی برد. هیچ آزمایش تشخیصی اختصاصی برای این نوع کهیر وجود ندارد.

اما در کهیر فیزیکی؛ حملات مکرر کهیر در افراد می‌تواند ناشی از تماس عوامل فیزیکی مثل نور آفتاب، سرما، گرما، آب، تعریق و فشار موضعی باشد. معمولاً در این حالت بیماران خود متوجه عامل ایجادکننده می‌شوند.

ارتباط استرس با کهیر

استرس‌های روحی و افسردگی باعث تشدید بیماری کهیر مبتلایان می‌شود و موجب افزایش خارش و گسترش آن می‌شود.

تشخیص کهیر

بعضی از کهیرها بر اساس دلایل ثانویه ایجاد می‌شوند؛ کهیر ناشی از عوامل محیطی مانند سرما، آب سرد و آفتاب جزو این گروه هستند. نشانه‌های این کهیر عبارتند از:قرمزی پوست، تورم و خارش دار شدن سطح پوست. روش ساده‌ای برای تشخیص این نوع کهیرها وجود دارد؛ معمولاً با فشار ملایم توسط نوک انگشتان قرمزی پوست برطرف می‌شود و سفتی قابل لمس حس نمی‌شود. همچنین به محض کاهش فشار، دوباره قرمزی ظاهر می‌شود. معمولاً ضایعه‌های کهیر پس از ۴۸ ساعت برطرف می‌شوند و کمتر کهیری وجود دارد که در یک نقطه ثابت بیش از چند روز باقی بماند. نوع دیگری از کهیرها در اثر فشارها به وجود می‌آیند؛ برای مثال فشار کش جوراب موجب ایجاد کهیر در زیر آن می‌شود. اگر کهیر در اثر فشار ایجاد شده‌است از پوشیدن لباس‌های تنگ خودداری کنید کهیر ناشی از سرما نیز آزمایش آسان و ساده‌ای دارد. تکه‌ای یخ را برای مدتی روی پوست قرار دهید، سپس آن را بردارید. اگر نشانه‌های کهیر ظاهر شد به کهیر مبتلا شده‌اید. به‌طور کلی درمان این کهیرها جلوگیری از رویارویی با عامل ایجادکننده است؛ یعنی باید کاملاً در برابر سرما از خود محافظت کنید.[۹]

درمان

بهترین درمان کهیر شناسایی عامل مسوول و اجتناب از تماس مجدد با آن است. تغییر محل زندگی برای یک تا ۲ هفته گاهی باعث بهبود کهیر می‌شود.

افرادی که مبتلا به کهیر هستند بایستی مواردی را رعایت کنند، مثلاً حذف برخی از مواد غذایی مثل آجیل، موز، توت فرنگی، پیاز، گوجه فرنگی، بادمجان، تخم مرغ، مرکبات، شیر، ماهی، پنیر، ادویه، مواد رنگی (نوشابه ژله آدامس بستنی)، غذاهای حاوی مواد محافظ (کنسرو، سوسیس و کالباس، مربا، ترشی، مایونز) قطع مصرف داروهایی که لزومی به مصرف آن نیست مانند مسکن‌ها، ویتامین‌ها و ملین‌ها نیز در درمان آن مؤثر است. خنک کردن پوست معمولاً باعث تخفیف و گرما باعث بدتر شدن خارش می‌شود لذا از گرمای زیاد و حمام داغ پرهیز شود. داروهای موضعی مثل کرم‌ها و لوسیون‌ها تأثیری در درمان کهیر ندارند؛ معمولاً برای کنترل کهیر داروهای آنتی‌هیستامین و کورتون خوراکی یا تزریقی تجویز می‌شود. آنتی هیستامینها ممکن است خواب‌آور باشند. همچنین در صورت بروز مشکل تنفسی سریعاً به پزشک مراجعه شود.

Uncategorized

سازمان ملل متحد

سازمان ملل متحد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سازمان ملل متحد


انگلیسی United Nations
عربی الأمم المتحدة
چینی 联合国 (聯合國)
فرانسوی Organisation des Nations unies
اسپانیایی Organización de las Naciones Unidas
روسی Организация Объединённых Наций

پرچم سازمان ملل متحد انگلیسی United Nations عربی الأمم المتحدة چینی 联合国 (聯合國) فرانسوی Organisation des Nations unies اسپانیایی Organización de las Naciones Unidas روسی Организация Объединённых Наций
اعضای سازمان ملل متحد
اعضای سازمان ملل متحد
مقر سازمان ملل متحد منهتن، نیویورک سیتی، ایالات متحده آمریکا
زبان‌های رسمی سازمان ملل متحد
نوع سازمان بین‌دولتی
کشور‌های عضو ۱۹۳ کشور و ۲عضو ناظر
حاکمان
آنتونیو گوترش
امینه جین محمد
ولکان بوزکر
بنیان‌گذاری
۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ (۷۶ سال پیش)
• لازم‌الاجرا شدن منشور
۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ (۷۵ سال پیش)
وبگاه رسمی UN.org
UN.int

ساختمان مرکزی سازمان ملل در منهتن، نیویورک

سازمان ملل متحد (به انگلیسیUnited Nations)(اختصاری UN) یک سازمان بین‌دولتی برای حفظ امنیت و صلح جهانی، گسترش روابط دوستانه بین کشورها و رسیدن به همکاری‌ و هماهنگی در عملکرد ملت‌ها است. سازمان ملل متحد بزرگترین، معروف‌ترین و قدرتمندترین سازمان بین‌دولتی در جهان است. اعضای این سازمان تقریباً شامل همه کشورهای مستقلی می‌شود که از نظر قوانین بین‌المللی به رسمیت شناخته شده‌اند. تنها واتیکان که عضویت در سازمان ملل را نپذیرفته‌ و تایوان(جمهوری چین) که عضویتش بعد از عضویت جمهوری خلق چین لغو شد، در سازمان ملل متحد عضو نیستند. مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، و دیگر دفاتر رسمی آن در ژنو، نایروبی، وین و لاهه مستقر است.

سازمان ملل پس از پایان جنگ جهانی دوم و از سوی کشورهای پیروز با هدف جلوگیری از جنگ در آینده جایگزین جامعه ملل شد. در ۲۵ آوریل ۱۹۴۵، ۵۰ کشور در سانفرانسیسکو تهیه پیش‌نویس منشور سازمان ملل را آغاز کردند که در ۲۵ ژوئن همان سال به تصویب اعضا رسید. از ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵، سازمان ملل با عضویت ۵۱ کشور شروع به‌کار کرد. سازمان و روال حاکم بر فعالیت آن نشان از شرایط جهانی بعد از جنگ دوم دارد.

سازمان‌ ملل دارای شش ارگان اصلی است: مجمع عمومی، شورای امنیت، شورای اقتصادی و اجتماعی، شورای قیمومت، دیوان بین‌المللی دادگستری و دبیرخانه سازمان ملل متحد. علاوه بر این نظام سازمان ملل متحد شامل سازمان‌های تخصصی، توافقنامه‌ها و برنامه‌های جهانی مانند گروه بانک جهانی، سازمان جهانی بهداشت، برنامه جهانی غذا، یونسکو و یونیسف است. شورای امنیت قوی‌ترین نهاد سازمان ملل پنج عضو دائمی دارد که در تصمیمات این شورا حق وتو دارند.

تاریخچه[ویرایش]

اصطلاح «ملل متحد» را نخستین بار فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا در جریان جنگ جهانی دوم برای اشاره به متفقین بکار برد. اولین کاربرد رسمی این اصطلاح در بیانیه اول ژانویه ۱۹۴۲ ملل متحد بود که در آن متفقین از مفاد منشور آتلانتیک پشتیبانی و اعلام کرده‌بودند که از صلح جداگانه با نیروهای محور خودداری خواهند کرد.

اندیشه ایجاد سازمان ملل متحد در کنفرانس‌های مسکو، قاهره و تهران در سال ۱۹۴۳ دقیق‌تر شد. از اوت تا اکتبر ۱۹۴۴ نمایندگان آمریکا، شوروی، بریتانیا، فرانسه و جمهوری چین در کنفرانس دامبارتن اوکس در واشینگتن دی. سی، بر روی برنامه‌های تشکیل سازمان ملل کار کردند. بیشتر بحث‌های این کنفرانس در مورد نقش اعضای سازمان و شرایط دعوت از آن‌ها بود. سپس در آوریل ۱۹۴۵ در کنفرانس سان فرانسیسکو تکلیف حق وتو برای پنج عضو شورای امنیت تعیین شد. در نهایت در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ منشور ملل متحد به امضای ۵۰ کشور رسید و سازمان ملل متحد رسماً تشکیل شد (لهستان در کنفرانس شرکت نداشت ولی جایی برای آن در نظر گرفته شد و بعداً منشور را امضا کرد).

عضویت در سازمان[ویرایش]

در سال ۲۰۰۶، ۱۹۳(آخرین کشور عضو سودان جنوبی می‌باشد) کشور عضو سازمان ملل بوده‌اند که تقریباً همه کشورها را دربر می‌گیرد. از جمله کشورهای مهم غیرعضو می‌توان به جمهوری چین (تایوان) اشاره کرد که کرسی آن در سال ۱۹۷۱ به کشور جمهوری خلق چین داده شد. سریر مقدس (اسقف‌نشین شهر رم) نیز فقط عضو ناظر این سازمان است. از عضویت‌های پر سر و صدا نیز می‌توان به عضویت فلسطین که با سخنرانی یاسر عرفات در محل مجمع عمومی انجام گرفت اشاره کرد.

ستاد سازمان ملل[ویرایش]

ساختمان ستاد فعلی سازمان در نیویورک و طی سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ در کنار ایست ریور بنا شده‌است. زمین این ملک را جان دی. راکفلر جونیوربه قیمت ۵/۸ میلیون دلار خریداری کرد و فرزندش نلسون راکفلر را به عنوان مشاور عالی سازنده بنا در سال ۱۹۴۶ منصوب کرد و آن را به سازمان ملل اهدا نمود.

گروهی از معماران بین‌المللی طراحی آن را انجام داده و تأیید کردند که از جمله آن‌ها می‌توان به می کی بوزیر سوئیسی و اسکار نیمیر برزیلی و برخی از نمایندگان سایر کشورها اشاره کرد. رهبری این تیم معماری به عهده والاس هریسون بود. در مورد رهبری وی هنوز هم مناقشاتی وجود دارد. این ستاد به‌طور رسمی در ۱۹ ژانویه ۱۹۵۱ افتتاح گردید. با وجودی که مقر اصلی سازمان ملل در نیویورک واقع شده‌است، نهادهای مهم وابسته به آن در لاهه، ژنو، وین، مونترال، کپنهاگ، بن و رم دایر شده‌اند.

دفاتر سازمان ملل از شخصیت حقوقی مجزایی برخوردار نیستند ولی از جهاتی دارای برخی استقلال‌ها هستند. برای مثال بر اساس موافقت رسمی کشورهای میزبان، مدیریت پستی سازمان ملل متحد می‌تواند اقدام به چاپ تمبر برای مراسلات محلی نماید. از سال ۱۹۵۱ دفتر اصلی سازمان ملل، از سال ۱۹۶۹ دفتر ژنو، و از سال ۱۹۷۹ دفتر وین مجاز به چاپ تمبر برای خود شده‌اند. همچنین سیستم ارتباط دور سازمان ملل نیز مستقل عمل می‌کند و هر یک از مقرهای ژنو، نیویورک و وین اینک به‌طور غیررسمی در تلاش برای راه‌اندازی رادیوی مستقل سازمان ملل هستند.

به مرور زمان بنای اصلی رو به فرسودگی نهاده و بنا بر اِین مقرر شده طراحی ساختمان موقت جدیدی توسط فومی هلیکو ماکی در بین خیابان‌های ۴۱ و ۴۲ در بزرگراه اول منهتن آغاز شود تا ساختمان فعلی گسترش یافته و ترمیم شود.

دفتر سازمان ملل متحد در ژنو مقر اروپایی این سازمان است. پیش از سال ۱۹۴۹ امور اروپایی سازمان در شهرهای مختلف مثل نیویورک و لندن انجام می‌گرفت.

امور مالی سازمان ملل[ویرایش]

بودجه سازمان را کشورهای عضو بر اساس مشارکت‌های داوطلبانه و برنامه‌ریزی شده تأمین می‌کنند. دبیرخانه سازمان ملل بر اساس ارزیابی‌های موسسات مالی حرفه‌ای بودجه ۲ سالانه سازمان را تعیین و سهم هر کشور را اعلام می‌نماید. طرح بودجه به مجمع عمومی ارائه می‌شود. مجمع عمومی بودجه را تصویب و به کشورها ابلاغ می‌نماید. معیار محاسبه سهم کشورها تولید ناخالص ملی هر کشور است. به این ترتیب سهم اصلی را در تأمین بودجه سازمان کشورهای پرجمعیت و پیشرفته صنعتی دارند و کشورهای کوچک و جهان سومی بخش ناچیزی از هزینه‌های سازمان ملل را پرداخت می‌کنند.

مجمع سقف خاصی را برای پرداخت هر کشور در نظر گرفته‌است. در دسامبر سال ۲۰۰۰ در نظام تعیین بودجه تغییراتی حاصل شد و شرایط جهانی کشورها را هم در آن دخیل نمودند و سقف پرداخت بودجه از ۲۵ درصد به ۲۲ درصد کاهش دادند. ایالات متحده تنها کشوری است که مشمول این سقف پرداخت می‌شود که البته طبق برآوردها بالغ بر صدها میلیون دلار به سازمان ملل بدهکار است. طبق ارزیابی‌های سال ۲۰۰۰ مهم‌ترین کشورهای تأمین‌کننده بودجه سازمان ملل برای سال ۲۰۰۱ عبارتند از: ژاپن (با ۶۳/۱۹ درصد)، آلمان با (۸۲/۹ درصد)، بریتانیا با (۵۷/۵ درصد)، ایتالیا با (۰۹/۵ درصد)، کانادا با (۵۷/۲ درصد)، اسپانیا با (۵۳/۲) درصد، و برزیل با (۳۹/۲) درصد.[۲]

بودجه برنامه‌های خاص سازمان ملل که در بودجه معمول در نظر گرفته نمی‌شوند (مثلاً یونیسف یا صندوق توسعه انسانی ملل متحد از محل مشارکتهای داوطلبانه دولت‌ها تأمین می‌گردد. برخی از این کمک‌ها به صورت اهدای محصولات کشاورزی به مردم قحطی زده‌است ولی عمدتاً کمک‌های مالی هستند.

سازمان ملل بخش عمده‌ای از نیاز خود به خدمات بانکی را از طریق بانک جی‌پی مورگان چیس برآورده می‌کند.[۳]

اهداف و فعالیت‌ها[ویرایش]

کنفرانس‌های بین‌المللی[ویرایش]

کشورهای عضو سازمان ملل و آژانس‌های تخصصی آن به ارائه راهنمایی‌ها و اتخاذ تصمیماتی در جلسات سالانه و دوره‌ای خود می‌پردازند. اداره‌کنندگان جلسات از مجمع عمومی، شورای اقتصادی و اجتماعی و شورای امنیت و حتی همتایان این مجامع در سایر نهادهای وابسته به سازمان ملل هستند. مثلاً مجمع بهداشت جهانی و هیئت اجرایی بر سازمان بهداشت جهانی نظارت می‌کنند.

وقتی مسئله مهمی بروز کند مجمع عمومی با برگزاری گردهمایی بین‌المللی توجه جهانیان را به آن جلب کرده و دربارهٔ نوع اقدام اجماع جهانی برای همکاری را بدست می‌آورد. از جمله این مسایل می‌توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:

مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو – سوئیس

سال‌ها و ایام بین‌المللی[ویرایش]

سازمان ملل سال‌ها را با نام‌های بین‌المللی مشخص نموده و هماهنگی‌هایی را در این ارتباط انجام می‌دهد تا تمرکز جهانیان را معطوف مسایل مهم نماید. استفاده از نمادهای سازمان ملل که به صورت لوگو سال طراحی می‌شوند و استفاده از زیرساختارهای این سازمان برای هماهنگی در واکنش به موضوعات جهانی سبب می‌شوند تا رسیدگی به برخی مسایل مهم جای شتاب بیشتری بگیرد. از جمله این رویکردها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

کنترل تسلیحات و خلع سلاح[ویرایش]

منشور سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ صراحتاً در پی نظام قانونمندی بود که اطمینان دهد بخش بسیار ناچیزی از درآمدها و منابع اقتصادی کشورهای جنگ زده صرف تولید تسلیحات نظامی می‌شود. ابداع سلاح‌های هسته‌ای چند هفته پس از امضای منشور و طرح موضوع کنترل تسلیحات و خلع سلاح واقع گردید. در واقع اولین قطعنامه سازمان ملل در اولین نشست مجمع عمومی در ۲۴ ژانویه ۱۹۴۶ با عنوان تأسیس کمیسیون ویژه کشف انرژی اتمی بود که خواستار ارائه راهکار جهت مقابله با توسعه سلاح‌های هسته‌ای و کلیه جنگ‌افزارهای کشتار جمعی شد.

سازمان ملل جلسات متعددی را با هدف رسیدگی به موضوعات خلع سلاح چند جانبه ترتیب داده‌است. مهم‌ترین آن‌ها شامل کمیته اول مجمع عمومی و کمیسیون خلع سلاح می‌باشند. مسایل مورد نظر در این کمیسیون‌ها بررسی معاهده منع آزمایش سلاح‌های کشتار جمعی، معاهده فضای بیرونی زمین، معاهده منع تولید سلاحهای شیمیایی، خلع سلاح هسته‌ای و سلاح‌های متعارف، ایجاد مناطق عاری از سلاح هسته‌ای، کاهش بودجه نظامی کشورها و تقویت امنیت بین‌الملل بودند.

کنفرانس خلع سلاح در جامعه بین‌المللی برای مذاکره بر سر توافقات چند جانبه کنترل و خلع سلاح طراحی و اجرا شد. در این کنفرانس نمایندگان ۶۶ کشور از سراسر دنیا از جمله پنج کشور دارای سلاح‌های هسته‌ای یعنی (چین، روسیه، فرانسه، انگلستان و آمریکا) حضور داشتند. این کنفرانس رسماً زیر نظر سازمان ملل نبود ولی از آنجا که دبیرکل در آن حضور داشت به نوعی به سازمان ملل مرتبط گردید. دبیرکل سازمان ملل ریاست کنفرانس را نیز بر عهده داشت. قطعنامه‌های مجمع عمومی اغلب خواستار بررسی مسائل خلع سلاح بودند و کنفرانس نیز همه ساله گزارش تحقیقات خود را به مجمع ارائه می‌کرد.

حفظ صلح[ویرایش]

حافظان صلح سازمان ملل به مناطق مختلفی که درگیری نظامی بتازگی متوقف شده اعزام می‌شوند تا توافقنامه‌های صلح را اجرا و طرفین درگیر را از شروع دوباره مخاصمات بازدارند. مثلاً آنان در تیمور شرقی تا اعلام استقلال در سال ۲۰۰۱ حضور داشتند. کشورهای عضو سازمان نیروهای مورد نیاز را تأمین می‌کنند و ارسال نیرو به هر عملیات جنبه داوطلبانه دارد. در این بین دو کشور کانادا و پرتغال در همه عملیات‌های حفظ صلح حضور داشته‌اند. سازمان ملل عملیات نظامی مستقلی انجام نمی‌دهد و تمام عملیات آن باید با تصویب شورای امنیت باشد.

مؤسسین سازمان ملل امیدوار بودند که این سازمان مانع وقوع جنگ بین کشورها شود؛ ولی این امید چندان جامه عمل نپوشید. در ایام جنگ سرد از سال (۱۹۴۵ تا ۱۹۹۱) دنیا به دو اردوگاه متخاصم تقسیم و حفظ صلح بسیار دشوار شد. با پایان جنگ سرد، سازمان ملل مجدداً به عنوان بانی ایجاد صلح در دنیا قوت دوباره‌ای گرفت و در حل و فصل اختلافات در سراسر دنیا فعال شد. اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سبب شد تا ایالات متحده در موضع تنها ابرقدرت جهان قرار گیرد و چالش‌های جدیدی را برای سازمان ملل رقم بزند.

بودجه عملیات حفظ صلح سازمان ملل از کشورهای عضو و بر اساس معیارهای مدون تأمین می‌شود. البته بخش زیادی از این بودجه را پنج عضو شورای امنیت فراهم می‌آورند. در دسامبر سال ۲۰۰۰ در روند ارزیابی سهم هر کشور تغییراتی ایجاد شد و مقرر گردید هر شش ماه یکبار این معیارها مورد بررسی دوباره قرار بگیرند. طبق این ارزیابی‌ها در سال ۲۰۰۳ حدود ۲۷ درصد بودجه کل سازمان به عملیات‌های حفظ صلح اختصاص می‌یافت. ایالات متحده خواستار سهم کمتر خود در این پروژه‌ها بود و پرداخت سهم خویش و پرداخت دیون معوقه خود را منوط به تصویب کنگره آمریکا می‌دانست.

نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در سال ۱۹۸۸ جایزه صلح نوبل را احراز کردند. در سال ۲۰۰۱ دبیرکل سازمان ملل، کوفی عنان، بخاطر تلاش‌هایش برای سازماندهی جهانی آرام‌تر این جایزه را به خود اختصاص داد.

سازمان ملل مدالهایی را برای اهدا به کسانیکه معاهدات مصوب را عملی می‌سازند در نظر می‌گیرد. اولین آن‌ها مدال خدمات سازمان ملل بود که به نیروهای حاضر در جنگ کره اعطا شد. مدال ناتو نیز با استدلالی مشابه برای خدمات بین‌المللی طراحی شد و به عنوان یک مدال بین‌المللی به جای یک مدال نظامی مورد استفاده قرار گرفت.

حقوق بشر[ویرایش]

پیگیری مسائل حقوق بشر دلیل اصلی ایجاد سازمان ملل بود. جنگ جهانی دوم و مسایل مربوط به نسل‌کشی سبب شد تا بر سر ایجاد سازمان جدیدی که مانع وقوع تراژدی‌های مشابه در آینده اجماع جهانی به‌وجود آید. هدف اولیه نیز ایجاد یک چارچوب قانونی برای بررسی و عملکرد مناسب بر اساس شکایات در مورد تخطی از حقوق بشر بود. منشور ملل متحد تمام اعضای سازمان ملل را ملزم به احترام و رعایت حقوق بشر می‌نماید و همه را موظف می‌داند تا برای رسیدن به این هدف تلاش کند. اعلامیه جهانی حقوق بشر فی نفسه الزام‌آور نیست و تنها یکی از مصوبات مجمع عمومی در سال ۱۹۴۸ بود که نقش یک استاندارد برای همگان را ایفا می‌کند. مجمع همواره مسایل حقوق بشر را دنبال می‌کنند. در ۱۵ مارس ۲۰۰۶ مجمع به اتفاق آراء رأی داد که شورای حقوق بشر سازمان را جایگزین کمیسیون حقوق بشر کند.[۴]

هدف اصلی این شورا بررسی موارد نقض حقوق بشر است. همواره انتقاد شده که ترکیب اعضای شورای حقوق بشر مناسب نیست. به ویژه اینکه برخی از اعضای آن مشکوک به نقض حقوق بشر هستند. حتی کشورهایی که ریاست کمیسیون را برعهده داشته‌اند.

در حال حاضر هفت مجمع وابسته به مجامع معاهده حقوق بشر وجود دارد. از جمله کمیته حقوق بشر و کمیته حذف تبعیض علیه زنان. سرویس‌های دبیر خانه‌ای به شش مجمع خدمات‌رسانی می‌کند و کمیساریای عالی حقوق بشر مسئولیت این سرویس‌رسانی را به عهده دارد.

سازمان ملل و آژانس‌های آن محوریت اجرای اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر را به عهده دارند. یکی از وظایف این آژانس‌ها کمک به کشورهایی است که فرایند گذر به سوی دموکراسی را تجربه می‌کنند. سازمان ملل کمک فراوانی به برگزاری انتخابات در کشورهای کم تجربه و کم سابقه در جریان دموکراسی نموده‌است از جمله در افغانستان و تیمور شرقی. همچنین سازمان ملل مجمعی برای پشتیبانی از حقوق زنان در عرصه‌های سیاسی اقتصادی و اجتماعی در کشورهایشان تشکیل داده‌است و تلاش می‌کند توجه عمومی را به این حقوق جلب نماید. حتی قطعنامه‌ای در مورد سوء استفاده از این حقوق در خود مجمع عمومی یا شورای امنیت یا مجامع قضایی وابسته صادر کرده‌است.

در اوایل سال ۲۰۰۶ مجمع ضد شکنجه پیشنهاد بستن زندان گوانتانامو را ارائه کرد و آمریکا را به خاطر اداره کردن یک زندان مخفی و انتقال اتباع خارجی به آن به شدت مورد انتقاد قرار داد. برخی از گروه‌های حقوق بشر و اعضای حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده اعلام کردند که سیا اجازه نمی‌دهد نظارتی بر این زندان اعمال شود یا زندان را تعطیل نمایند.

کمک‌های انسان دوستانه و توسعه بین‌المللی[ویرایش]

سازمان ملل در کنار دیگر سازمان‌ها مثلاً صلیب سرخ به تأمین غذا، آب آشامیدنی، مامن و دیگر کمک‌های بشردوستانه به مردمانی می‌پردازد که از قحطی و جنگ و سایر بلایا به زحمت افتاده‌اند. بازوان اصلی سازمان ملل در راه کمک‌رسانی به مردم عبارتند از برنامه جهانی غذا (که بیش از ۱۰۰ میلیون نفر را در ۸۰ کشور پوشش داده‌است)، کمیساریای عالی پناهندگان که در ۱۱۶ کشور فعالیت دارد و نیز پروژه‌های حفظ صلح که در ۲۴ کشور دنیا به اجرا درآمده‌است. گاهی اوقات نیروهای امدادی سازمان ملل مورد حمله قرار گرفته‌اند.

همچنین سازمان ملل به پشتیبانی از توسعه اقتصادی پرداخته‌است؛ مثلاً از طریق تدوین فرمول اهداف توسعه هزاره. برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) بزرگترین منبع ارائه کمک‌های فنی در جهان است. سازمان‌هایی چون برنامه مشترک ملل متحد در زمینه ایدز، WHO و صندوق جهانی مبارزه با ایدز، سل و مالاریا از موسسات پیشگام در مبارزه با بیماری‌ها در سراسر دنیا سرویس‌های کنترل جمعیت هستند و در کاهش مرگ و میر کودکان و مادران در ۱۰۰ کشور نقش فعالی داشته‌اند.

سازمان ملل همه ساله اقدام به انتشار شاخص توسعه انسانی (HDI) می‌کند که در آن بر اساس شاخص‌های رفاهیٰ اقتصادی و بهداشتی مانند سطح فقر، میانگین درآمد، میزان باسوادی، و امید به زندگی به مقایسه سطح توسعه در کشورهای مختلف می‌پردازد.

سازمان ملل به کمک دوایر و نهادهای مختلف خود به توسعه انسانی پرداخته‌است:

در ۹ مارس سال ۲۰۰۶ کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل صندوق مرکزی واکنش سریع CERE را برای کمک به قحطی زدگان شاخ آفریقا تأسیس کرد.[۵]

همچنین یک آژانس به عنوان شورای جهانی غذا با هدف هماهنگی وزرای کشاورزی کشورها تأسیس شد تا به کشورهای قحطی زده و دارای سوء تغذیه کمک کنند. در سال ۱۹۹۳ این آژانس به حالت تعلیق درآمد.

معاهدات و قانون بین‌الملل[ویرایش]

مذاکرات سازمان ملل در قالب معاهده به پیشگیری از مشاجرات بین‌المللی منجر می‌شوند. مثل کنوانسیون قانون یا هر گونه اختلافی در مورد کاربرد آزاد اقیانوس‌ها در دادگاه ویژه مورد حل و فصل قرار بگیرد.

دادگاه بین‌المللی (ICJ) با هدف حل و فصل مشاجرات بین کشورها تأسیس شده‌است و از سال ۱۹۴۶ تاکنون مرجع رسیدگی به دعاوی مهمی به شرح زیر بوده‌است:

جمهوری دموکراتیک کنگو در برابر فرانسه که در آن [ فرانسه را به بازداشت غیرقانونی رؤسای ایالتی کنگو و جرائم جنگی متهم نمود؛ و دعوی نیکاراگوئه در برابر ایالات متحده که در این دعوی نیکاراگوئه ایالات متحده را متهم نمود که نیروهای معارض حکومت را مجهز کرده‌است (در پی این دعوی شاهد طرح دعوی ایران در مورد تجهیز معارضین توسط آمریکا بودیم).

در سال ۱۹۹۳ و در پاسخ به رویه «پاکسازی قومی» در یوگسلاوی سابق دبیرکل سازمان ملل دادگاه رسیدگی به جرایم نظامی در یوگسلاوی سابق را دایر کرد. در سال ۱۹۹۴ در قبال جریان نسل‌کشی در روآندا این شورا دیوان رسیدگی به جرائم در روآندا را تأسیس کرد. قلمرو قضایی این دو دادگاه بررسی و روشن کردن موارد نقض قوانین بین‌المللی که جرم محسوب می‌شدند بوده‌است.

  • در سال ۱۹۱۸ مجمع عمومی کنفرانسی در رم برگزار کرد و بررسی تأسیس دیوان بین‌المللی کیفری پرداخت و در پی آن طرح رم به تصویب رسید و این دادگاه در سال ۲۰۰۲ تأسیس و اولین پرونده در سال ۲۰۰۶ به آن ارجاع گردید. این اولین مورد رسیدگی به اتهامات و تخلفات جنگی و نسل‌کشی در یک مرجع دائمی جهانی بود. اما دیوان بین‌المللی کیفری مستقل از سازمان ملل عمل می‌کند و پرسنل و بودجه‌ای اختصاصی دارد اگر چه در راه شکل‌گیری آن مقامات سازمان ملل و سران دولت‌ها دخالت مستقیم داشته‌اند. در مورد نحوه اداره این نهاد و همکاری‌های متقابل دیوان بین‌المللی کیفری و سازمان ملل «توافق کامل و دوجانبه» حاصل شده‌است.
  • در سال ۲۰۰۲ سازمان ملل دادگاه ویژه سیرالئون را بخاطر جنایات جنگی در آن کشور برگزار نمود جنگ‌های داخلی سیرالئون

همچنین برای رسیدگی به جرائم شدید در تیمور شرقی واحد SCIU تشکیل شد.

زیرمجموعه‌ها، آژانس‌ها و سازمان‌های وابسته[ویرایش]

اصلاحات[ویرایش]

در سالیان اخیر تقاضای اصلاحات در سازمان ملل شدت گرفته‌است. البته این تقاضاها خیلی واضح و مشخص نبوده‌اند و اجماع نظری در مورد نحوه اصلاحات وجود نداشته‌است. عده‌ای خواستار ایفای نقش جدی و مؤثرتر سازمان ملل در امور جهانی شده‌اند. عده‌ای معتقدند که کار سازمان باید به کمک‌های بشر دوستانه محدود شود و عده زیادی خواستار عضویت در شورای امنیت و تغییر موقعیت ژئوپولتیک آن شده‌اند (یعنی اضافه شدن اعضایی از آفریقا، آمریکای جنوبی و آسیا). در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ موضوع سوء استفاده از برنامه نفت در برابر غذا در عراق در دوران صدام حسین لزوم اصلاحات را تشدید نمود. یک برنامه اصلاحی رسمی از سوی کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل اندکی پس از صدارت وی بر سازمان در اول ژانویه ۱۹۷۷ به اجرا گذاشته شد. این اصلاحات شامل تغییر عضویت دائمی در شورای امنیت، (که همچنان نماد روابط قدرت در سال ۱۹۴۵ است)، شفاف تر ساختن بوروکراسی و ایجاد حس مسئولیت‌پذیری بِیشتر در میان اعضا، دموکراتیک تر ساختن سازمان ملل و اعمال تعرفههای مناسب به شرکت‌های مهمات و جنگ افزارسازی در سراسر دنیا است. در سپتامبر سال ۲۰۰۵ سازمان ملل یک جلسه جهانی در سال ۲۰۰۵ برگزار کرد که طی آن سران اکثر کشورهای عضو در شصتمین جلسه مجمع عمومی گرد آمدند. سازمان ملل این جلسه را «فرصت بسیار نادر در اتخاذ تصمیمات مهم در حوزه‌های توسعه، امنیت حقوق بشر و اصلاحات در سازمان ملل» نامید.[۷] کوفی عنان پیشنهاد کرد که در مورد اصلاحات سازمان ملل و گریز از تنگنای اعمال سیستم‌های بین‌المللی صلح و امنیت حقوق بشر و توسعه به توافقات مهمی دست یافته‌اند و چالش‌های اساسی پیش روی سازمان ملل در قرن ۲۱ را ارزیابی و بررسی نموده‌اند. رهبران و سران کشورهای دنیا بر سر موارد زیر به توافق دست یافته‌اند:

  • ایجاد کمیسیون صلح برای ارائه مکانیزم محوری در جهت کمک به کشورهای خارج شده از درگیری.
  • توافقی که جامعه بین‌المللی را محق می‌سازد وقتی دولت‌ها نتوانند اجرای قوانین را عملی سازند تا از شهروندان مظلوم خود دفاع کنند وارد عمل شوند.
  • شورای حقوق بشر (که در ۹ می تصویب و در ۱۹ ژوئن عملیاتی گردید)[۸]
  • یک توافق برای اختصاص منابع بیشتر به سرویس‌های سازمان ملل
  • توافقنامه‌های مختلف برای صرف میلیاردها دلار بیشتر در راستای نیل به اهداف توسعه هزاره.
  • محکوم‌سازی روشن و صریح تروریسم در تمام اشکال آن
  • صندوق دموکراسی.
  • توافق بر سر تشکیل شورای معتمدین برای تکمیل مأموریت.[۹]

اگر چه کشورهای عضو سازمان ملل در راه اصلاح نظام بوروکراسی سازمان ملل به موفقیت چندانی دست نیافتند ولی عنان همچنان بر انجام اصلاحات در حوزه اختیارات خود ادامه داد. او یک دفتر ویژه جهت مدیریت سیاست‌های حمایتی از سیاست‌های مالی سازمان دایر کرد. در اواخر دسامبر سال ۲۰۰۵ دبیر خانه در شرف تکمیل طرح بازنگری ۵ ساله دستور جلسات مجمع عمومی بود. هدف از آن تأمین بنای تصمیم‌گیری در مورد حذف برنامه‌های تکراری و موازی بود.

اهداف توسعه هزاره[ویرایش]

اهداف توسعه هزاره شامل ۸ مورد است که هر ۱۹۱ کشور عضو سازمان ملل پذیرفته‌اند تا سال ۲۰۱۵ به آن‌ها برسند. کشورهای عضو در سپتامبر ۲۰۰۰ متعهد شدند این اهداف را دنبال کنند:

  1. ازبین بردن جلوه‌های حاد فقر و گرسنگی
  2. نیل به تحصیلات ابتدایی در سطح دنیا
  3. پیشبرد برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان.
  4. رشد سلامت زایمان
  5. مبارزه با ایدز /HIV، مالاریا، و سایر امراض
  6. کاهش مرگ و میر نوزادان
  7. حصول اطمینان از حفظ محیط زیست
  8. توسعه مشارکت جهانی در برابر توسعه

موفقیت‌ها و شکست‌ها در مسایل امنیتی[ویرایش]

بخش بزرگی از هزینه‌های سازمان ملل متوجه مأموریت اصلی این سازمان مبنی بر حفظ صلح و امنیت است. بودجه حفظ صلح سازمان برای سال مالی ۲۰۰۶–۲۰۰۵ حدود ۵ میلیارد دلار بوده‌است (در حالیکه بودجه کلی سازمان ملل در دیگر امور در همین مدت زمانی معادل ۵/۱ میلیارد دلار بوده‌است) و ۷۰۰۰۰ نیرو را در در ۱۷ مأموریت به سراسر دنیا اعزام کرده‌است. طبق «گزارش امنیت انسانی ۲۰۰۵»[۱۰] که توسط سازمان مرکز امنیت انسانی در دانشگاه بریتیش کلمبیا و با همکاری سازمان‌های دولتی و موسسات مختلف تهیه شده‌است، پس از دوران جنگ سرد با کاهش چشمگیر تعداد جنگ‌ها، سوء استفاده از حقوق بشر و نسل‌کشی روبرو هستیم که دلیل آن به درستی مشخص نشده‌است. آمارهای موجود عبارتند از: – ۴۰ درصد کاهش درگیری خشونت‌آمیز – ۸۰ درصد کاهش درگیری‌های منجر به کشتار – ۸۰ درصد کاهش نسل‌کشی و از بین بردن مخالفان سیاسی طبق گزارش انتشارات دانشگاه آکسفورد، فعالیت‌های بین‌المللی که عمدتاً تحت نظارت سازمان ملل بوده علت اصلی کاهش درگیری‌های مسلحانه پس از جنگ سرد است و البته این گزارش اشاره می‌کند که مدارک برای اثبات این مدعا فراوان هستند. دراین گزارش به چندین مورد سرمایه‌گذاری اشاره شده‌است:[۱۱]

  • رشد ۶ برابری مأموریت‌های سازمان ملل درامر جلوگیری از جنگ از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲
  • رشد ۴ برابری در تلاش‌های متوقف‌سازی درگیری‌ها از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲
  • رشد ۷ برابری طراحی مکانیزم‌های «دوستی دبیرکل» ” گروه‌های تماس و سایر مکانیزم‌های دولتی برای حمایت از مأموریت‌های برقراری صلح و حفظ صلح از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲.
  • رشد ۱۱ برابری اعمال محدودیت‌ها و تحریم‌های اقتصادی علیه رژیم‌های مختلف در دنیا از سال ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۱.
  • رشد ۴ برابری عملیات حفظ صلح در سال‌های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۹.

این تلاش‌ها نسبت به دوران جنگ سرد هم از نظر تعداد و هم گستردگی و پیچیدگی بیشتر و بزرگتر بوده‌اند. موفقیتهای سازمان ملل در عرصه برقراری و حفظ صلح عبارتند از:

  • دفتر محاسبات دولت آمریکا اعلام کرد که هزینه نیروهای حافظ صلح سازمان ملل هشت بار ارزان‌تر از ایجاد یک نیروی حافظ صلح در ایالات متحده‌است.[۱۲]
  • مطالعه نیروهای RAND در سال ۲۰۰۵ نشان می‌دهد که نیروهای سازمان ملل در دوسوم مأموریت‌های حفظ صلح خود موفق بوده‌اند. این مطالعه مقایسه‌ای نیز بین تلاش‌های سازمان ملل و ایالات متحده داشتند و به این نتیجه می‌رسد که از بین ۸ مأموریت سازمان ملل، ۷ مورد به برقراری صلح مربوط شده‌اند و این در حالی است که در مورد آمریکا هر ۸ مأموریت نظامی، ۴ مورد به صلح انجامیده و ۴ مورد دیگر هنوز درگیری و جنگ ادامه دارد.[۱۳]

اما دربسیاری موارد اعضای سازمان ملل در مورد نیل به اهداف قطعنامه‌های شورای امنیت و اجرای الزامی آن‌ها موضع انفعالی اتخاذ کرده‌اند. مثلاً عراق از ۲۸ ژوئن ۱۹۹۱ به این سو ۱۷ مورد از قطعنامه‌های شورای امنیت را نقض کرده و تحریم‌های اقتصادی سازمان ملل را دور زده‌است. تقریباً به مدت یک دهه‌است که اسرائیل قطعنامه توقف شهرک‌سازی در کرانه باختری و غزه را نادیده می‌گیرد. این شکست‌ها ریشه در ماهیت بین دولتی سازمان ملل دارد. چرا که در غالب موارد باید تمام ۱۹۱ کشور عضو به اجماع برسند حتی گاهی وقتی که اقدامات با رأی ۱۰ عضو شورای امنیت به تصویب می‌رسند دبیر خانه از تأمین منابع کامل برای انجام آن بازمی‌ماند.

مهمترین موارد شکست مأموریت‌های سازمان ملل عبارت بوده‌اند از:

  • شکست در ممانعت از نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴ که منجر به مرگ حدود یک میلیون نفر شد و علت آن عدم تصویب اقدام نظامی الزامی از سوی شورای امنیت بود.[۱۴]
  • شکست MONUC در اجرای قطعنامه ۱۲۹۱ UNSC جهت مداخله مؤثر در جنگ دوم کنگو که گفته می‌شود ۵ میلیون نفر کشته بر جای گذاشت (۲۰۰۲–۱۹۹۸) (و ظاهراً هنوز درگیری در این کشور ادامه دارد) و توزیع کمکهای بشر دوستانه در این کشور جریان دارد.
  • شکست در مداخله سال ۱۹۹۵ در کشتار سربرنیتسا علی‌رغم این که سازمان ملل فضای این منطقه را برای پناهندگان و ۱۰۰ نیروی حافظ صلح هلندی امن اعلام کرده بود.
  • شکست در رساندن مواد غذایی به مردم قحطی زده سومالی که معمولاً مواد غذایی توسط نیروهای مسلح توقیف می‌شد. تلاش ایالات متحده سازمان ملل برای مقابله با این نیروهای نظامی منجر به جنگ موگادیشو در سال ۱۹۹۳ گردید.
  • تجاوزهای جنسی توسط نیروهای حافظ صلح سازمان ملل – همواره جمعی از نیروهای حافظ صلح سازمان ملل از ملیت‌های مختلف بخاطر تجاوزات جنسی و تعدی به دختران به کشورهای تابعه مسترد شده‌اند. معمولاً در هر مأموریت، ۸ مورد از این مسایل با وجود اقدامات نظارتی و کنترلی داخلی دفاتر سازمان ملل روی داده‌اند.[۱۵][۱۶]

حداقل در ۵ کشوری که سازمان ملل در آن‌ها حضور داشته یعنی جمهوری دموکراتیک کنگو، هائیتی، بروندی، دماغه سبز، کوته دی آِیوری و لیبریا گزارش تجاوز جنسی نیروهای حافظ صلح تأیید شده‌است. [۹] بی‌بی‌سی نیز در گزارشی تعدادی از افراد برنامه خواربار جهانی را به عنوان قانون‌شکن جنسی معرفی کرد.[۱۷]

انتقادات و چالش‌ها[ویرایش]

شورای امنیت[ویرایش]

بسیاری بر این باورند که شورای امنیت سازمان ملل نمی‌تواند به روشنی و قاطعانه در برخورد با بحران‌های بین‌المللی عمل کند. مثلاً در مورد برنامه هسته‌ای ایران و نسل‌کشی در جنگ دارفور در سودان و همچنین جنگ داخلی سوریه. چون پنج عضو شورای امنیت حق وتو دارند در غالب موارد با یکدیگر به توافق نمی‌رسند و نمی‌توانند به تنهایی هم اقدام نمایند. اکثراً و نه همیشه این اختلافات بین ایالات متحده از یکسو و چین یا روسیه در سوی دیگر بوده‌است. درسایر موارد شورای امنیت با موفقیت عمل کرده‌است. مثلاً در جنگ لبنان و اسرائیل ۲۰۰۶.

نظارت بر حقوق بشر[ویرایش]

کمیسیون قدیمی سازمان ملل در مورد حقوق بشر در کشورهای عضو نظیر سودان و لیبی که گزارش‌های نقض حقوق بشر از آن‌ها واصل گردیده به تفحص می‌پردازد اگر چه این کشورها خود عضو کمیسیون مذکور باشند[۱۸][۱۹] و حتی لیبی زمانی ریاست این کمیسیون را هم بر عهده داشته‌است. البته این کشورها مدعی هستند که کشورهای غربی که خود متهم به استعمارگری تجاوز و بی رحمی هستند نمی‌توانند و حق ندارند در مورد اعضای کمیسیون حقوق بشر اظهار نظر نمایند. اما در ۱۵ مارس ۲۰۰۶ مجمع عمومی قطعنامه‌ای صادر کرد و هیئت جدیدی را تحت عنوان شورای حقوق بشر سازمان ملل جایگزین کمیسیون مذکور نمود. قوانین این شورا در برخورد با تخلفات کشورهای عضو اعم از صلح یا حقوق جهانی بشر و عدول از اصول دموکراسی شدیدتر و صریح تر بود و حتی جهت حاکمیت اصل دموکراسی برشورا مقررشد نمایندگان کشورهای بیشتری در آن عضویت یابند و از ۵۳ کشور قبلی به نصف ۱۹۲ عضو مجمع عمومی افزایش یافت.

۴۷ عضو جدید طی انتخابات ۹ می ۲۰۰۶ به این شورا اضافه شد و حتی کشورهایی که گزارش ضعف حقوق بشر در آن‌ها وجود دارد مثل چین، کوبا، پاکستان، روسیه، عربستان سعودی و آذربایجان هم در آن انتخاب شدند. البته چند کشور هم در این انتخابات رأی نیاوردند.

در اثر تغییراتی که در عضویت کمیسیون و شورا حاصل شد مقرر شد تعداد اعضای شورای جدید کمتر از نصف کل اعضای مجمع عمومی نباشد.[۲۰][۲۱][۲۲]

ضعف بوروکراسی[ویرایش]

سازمان ملل متهم است که از نظام بوروکراسی کار آمدی برخوردار نیست و بیش از حد درگیر بروکراسی شده‌است. در دهه ۱۹۹۰ ایالات متحده که همواره بزرگترین عضو سازمان ملل بوده با اعتراض به همین ناکار آمدی از انجام تعهدات خود در قبال سازمان سرباز زد؛ و پرداخت دیون خود را منوط به اصلاحات نمود. در سال ۱۹۴۴ دفتر (OIOS) برای نظارت مؤثر بر بروکراسی سازمان تأسیس شد.[۲۳] مجمع عمومی طرح اصلاح ساختار سازمان ملل را در اختیار دارد که هنوز به تصویب نرسیده‌است.[۲۴][۲۵]

رسوایی برنامه نفت در برابر غذا[ویرایش]

در سال ۱۹۹۶ سازمان ملل این برنامه را ارائه داد تا به عراق اجازه فروش نفت در بازار جهانی را پیدا کند و به جای پول غذا و دارو و دیگر مایحتاج انسانی را برای شهروندان غیرنظامی که با محرومیت و تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی مواجه شده بودند تأمین نماید و به هیچ وجه اجازه بازسازی ساختارهای نظامی را به دولت عراق ندهند. ساختارهای نظامی این کشور در جنگ اول خلیج فارس متحمل خسارات سنگین شده بود. در پی فساد مسئولین اجرای برنامه و سوء استفاده‌های مالی آنان اجرای این پروژه به تعلیق درآمد. مدیر قبرسی برنامه، بنون سیوان، ابتدا از کار برکنار شد و سپس از سازمان ملل استعفا داد پاول ولکر در یک گزارش انتشار یافته توسط سازمان ملل interim progress report اعلام کرد که وی خود به سوء استفاده و همکاری با دولت وقت عراق اذعان نموده و پیشنهاد داد برای محاکمه وی، مصونیت قضایی وی را با کنار گذاشتنش از سازمان ملل باطل کنند.[۲۶]

تحت نظارت سازمان ملل ۶۰ میلیارد دلار نفت عراق به بازار جهانی عرضه شد و رسماً ۴۶ میلیارد دلار صرف برنامه شد باقی این مبلغ هم صرف جبران خسارات جنگ خلیج فارس و نیز تأمین بودجه سازمان ملل ۲/۲ درصد و مأموریت (کمیسیون ویژه سازمان ملل بررسی بازرسی تسلیحاتی در عراق گردید (۸/۰درصد). پسر کوفی عنان، کوجو عنان نیز در این رسوایی دست داشت و متهم شد که در قرار دادهای مربوط به نفع شرکت سوئیسی کوتکنا وارد عمل شده‌است وزیر امور خارجه هند ناتوار سینگ نیز بخاطر دخالت در این سوء استفاده از کار برکنار شد. دولت استرالیا در نوامبر ۲۰۰۵ نیز به بررسی‌های گسترده‌ای پرداخت تا مشخص سازد که هیئت گندم استرالیا (AWB) نیز در این فساد دست داشته یا خیر. در نتیجه معلوم شد که این هیئت جهت انعقاد قرار داد با شرکت واسطه موسوم به آلیا مبلغ ۳۰۰ میلیون دلار به صدام رشوه داده‌است. نخست‌وزیر استرالیا جان هووارد، معاون نخست‌وزیر مارک وایل و وزیر امور خارجه الکساندر داونر هر گونه اطلاع از ماجرای سوء استفاده را تکذیب کردند و بازجویی‌ها از پذیرش اتهامات سر باز زدند. بعدها مقرر شد تا سازمان ملل با اعمال فشار بیشتر بر دولت استرالیا آن‌ها را وادار به تحقیقات گسترده‌تر نمایند. قرار بوده‌است در ۲۴ نوامبر سال ۲۰۰۶ نتیجه تحقیقات اعلام شود.

سیاست پرسنلی[ویرایش]

سازمان ملل و آژانس‌های آن در کشورهای عملیات مصونیت حقوقی دارند و تمام امور کاری و استخدامی و روزهای تعطیل و طرح‌های پرسنلی و بیمه سلامت و عمر حقوق و هزینه کردها و شرایط گوناگون حرفه‌ای ایشان درچارچوب قوانین سازمان ملل و مقررات مربوط اداره می‌شوند. چنین استقلالی به آژانس‌های سازمان ملل امکان می‌دهد سیاست‌های منابع انسانی خود را عملی سازد اگر چه با قوانین کشور میزبان یا کشور عضو سازمان ملل مغایرت داشته باشد مثلاً کسی که مشمول مقررات استخدامی کشور سوئیس است نمی‌تواند به استخدام سازمان بین‌المللی کار (ILO) درآید مگر اینکه از اتباع کشورهای عضو ILO باشد.

فرهنگ عام حاکم بر سازمان ملل[ویرایش]

در مدارس سراسر دنیا آموزش درسی به نام الگوی سازمان ملل رو به عمومی شدن نهاده‌است. الگوی سازمان ملل دانش آموزان را با الگوی شبیه‌سازی شده یک نهاد خاص سازمان ملل آشنا می‌سازد. برای مثال با شورای اقتصادی و اجتماعی کمیته اقتصادی و مالی مجمع عمومی یا کمیته اجرایی یونیسف، بدین ترتیب سعی می‌شود آنان را با مهارت‌های عمومی و دیپلماسی آشنا کنند. مفهوم سازمان ملل به عنوان یک سازمان دولتی جهانی، ایده‌های بسیاری را در مورد دولت جهانی و دموکراسی جهانی مطرح ساخته‌است. همچنین سازمان ملل سوژه مهمی در مورد تئوریهای توطئه می‌باشد.

ارکان سازمان ملل متحد[ویرایش]

سازمان‌های وابسته[ویرایش]

علاوه بر شش رکن اصلی، سازمان ملل متحد نهادها و برنامه‌های دیگری را نیز پوشش می‌دهد. از شناخته شده‌ترین این نهادها یونسکو، یونیسف و کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

Uncategorized

نیجریه

نیجریه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جمهوری فدرال نیجریه
  • Jamhuriyar Taraiyar Najeriya (هوسیایی )
  • Ọ̀hàńjíkọ̀ Ọ̀hànézè Naìjíríyà (ایگبو)
  • Orílẹ̀-èdè Olómìniira Àpapọ̀ Nàìjíríà (یوروبا )

نیجریه

نشان ملی نیجریه
نشان ملی
شعار: “Unity and Faith, Peace and Progress”
سرود: سرود ملی نیجریه
[[پرونده:]]
Nigeria (orthographic projection).svg
پایتخت آبوجا
۹°۴′ شمالی ۷°۲۹′ شرقی
بزرگترین شهر لاگوس
۶°۲۷′ شمالی ۳°۲۳′ شرقی
زبان(های) رسمی زبان انگلیسی
زبان ملی
Other languages[۱]
فهرست
دین(ها)

See Religion in Nigeria

نام(های) اهلیت Nigerian
حکومت فدراسیون نظام ریاستی جمهوری
محمدو بوهاری
Yemi Osinbajo
Ahmed Ibrahim Lawan
Femi Gbajabiamila
Justice Ibrahim Tanko Muhammad
قوه مقننه National Assembly
Senate
مجلس نمایندگان
استقلال
• Unification of Southern و Northern Nigeria
۱ ژانویه ۱۹۱۴
• Declared and recognised
۱ اکتبر ۱۹۶۰
• Republic declared
۱ اکتبر ۱۹۶۳
۲۹ مه ۱۹۹۹ ۷۰
مساحت
• کل
۹۲۳٬۷۶۹ کیلومترمربع (۳۵۶۶۶۹مایل‌مربع) (۳۲ام)
• آبها (٪)
۱٫۴
جمعیت
• برآورد سال ۲۰۲۰
۲۰۴٬۶۳۰٬۲۶۹[۳] (۷ام)
• سرشماری ۲۰۰۶
۱۴۰٬۴۳۱٬۶۹۱
• تراکم
۲۱۸ /به ازای هر کیلومترمربع (۵۶۴٫۶ /مایل‌مربع) (۴۲ام)
تولید ناخالص داخلی (GDP)  برابری قدرت خرید (PPP) برآورد ۲۰۲۰
• کل
$۱٫۲۷۵ تریلیون[۴] (۲۳ام)
• سرانه
$۶٬۲۳۲ (۱۲۹ام)
تولید ناخالص داخلی (GPD) (اسمی) برآورد ۲۰۲۰
• کل
$۵۰۴٫۵۷ بیلیون[۴] (۵۸ام)
• سرانه
$۲٬۴۶۵ (۱۳۷ام)
شاخص جینی (۲۰۱۰) افت مثبت ۴۳٫۰[۵]
شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۸) ▲ ۰٫۵۳۴[۶]
۱۵۸ام
واحد پول نایرا نیجریه (₦) (NGN)
منطقه زمانی یوتی‌سی+۰۱:۰۰ (WAT)
جهت رانندگی راست
پیش‌شماره تلفنی +۲۳۴
کد ایزو ۳۱۶۶ NG
دامنه سطح‌بالا .ng

نیجریه (به انگلیسیNigeria، تلفظ: نایـْجـِریا) یا به‌طور رسمی جمهوری فدرال نیجریه (Federal Republic of Nigeria) کشوری در غرب آفریقا است. پایتخت آن آبوجا و بزرگ‌ترین شهر آن لاگوس است. جمعیت این کشور حدود ۲۰۵ میلیون نفر و زبان رسمی آن انگلیسی است.[۷] نیجریه پرجمعیت‌ترین کشور قارهٔ آفریقا است. شهرهای مهم نیجریه، لاگوس، کانو، ایبادان، کادونا و بندر هارکورت می‌باشد.

این کشور با بنین ( ۸۰۹ کیلومتر)،با چاد ( ۸۵ کیلومتر) با کامرون ( ۱۹۷۵ کیلومتر) و با نیجر ( ۱۶۰۸ کیلومتر) مرز مشترک دارد. خط ساحلی این کشور نیز ۸۵۳ کیلومتر درازا دارد.

واحد پول این کشور نایرا است و ۴۴% از مردم آن که در شمال کشور زندگی می‌کنند مسلمان و ۴۶٪ در جنوب، مسیحی هستند. نیجریه از نظر منابع نفتی دهمین کشور، در میان صادرکنندگان نفت هشتمین کشور است و بزرگترین تولیدکنندهٔ نفت آفریقا است.

نیجریه در سال ۱۹۶۰ از بریتانیا مستقل شد و نام این کشور از نام رودخانهٔ نیجر گرفته شده‌است. نیجریه هفتمین کشور پرجمعیت جهان است. این کشور همچنین پرجمعیت‌ترین کشور جهان با اکثریت سیاه‌پوست است.[۸]

از سال ۲۰۰۲ در شمال این کشور درگیری نظامی میان اسلام‌گرایانِ گروه بوکو حرام (فرقه ای از مسلمانان تندروی طالبانی) با نیروهای دولتی جریان داشته‌است؛ گروه مسلّح بوکو حرام خواستار تعطیلی تمامی مدارس نوین و تحمیل قوانین شریعت بر تمامی ۳۶ ایالت نیجریه است.

پیشینهٔ تاریخی نیجریه به دست‌کم ۹ هزار سال پیش از میلاد بازمی‌گردد[۹] و ناحیهٔ بنیو و رودخانه کراس در نیجریه خاستگاه قوم بانتو دانسته شده که مهاجران آن در هزاره‌های نخست و دوم پیش از میلاد از این ناحیه حرکت کرده و در بیشتر مناطق آفریقای مرکزی و جنوبی سکونت گزیدند.

نیجریه کشوری فقیر است اما دارای ثروتمندان بسیاری است همچنین اهمیت دین در این کشور بالا اما مصرف الکل و قمار بازی هم در این کشور بسیار بالا است.

تاریخ[ویرایش]

پرچم نیجریه مستعمرهٔ بریتانیا

نیجریه به دلیل تنوّع فراوان قومی و نژادی طی چند سال گذشته شاهد درگیری‌های زیادی بوده‌است. تاریخ اولین سکونت در این کشور به ۹ هزار سال قبل از میلاد مسیح بازمی‌گردد. با این حال در سده ۱۹ میلادی این کشور مستعمره بریتانیا شد تا اینکه در سال ۱۹۶۰ دوباره استقلال خود را به دست آورد. پس از استقلال در دوره‌های مختلف گرفتار حکومت‌های نظامی شد. سرانجام در سال ۱۹۹۹ برای نخستین بار انتخابات آزاد در این کشور برگزار شد.

سیاست[ویرایش]

رئیس‌جمهور نیجریه هم رئیس حکومت است و هم رئیس دولت. رئیس‌جمهور با رای مردم برای دوره‌ای چهار ساله انتخاب می‌شود که قابل تمدید برای دوره دوم نیز هست.[۱۰]

نظام قانونگذاری این کشور از دو مجلس تشکیل شده‌است: شورای ملی با ۱۰۹ کرسی که با رای مردم برای دوره‌ای چهار ساله انتخاب می‌شوند.[۱۰]

مجلس دیگر این کشور خانه نمایندگان است که ۳۶۰ کرسی دارد و نمایندگانش را مردم برای دوره‌ای چهار ساله انتخاب می‌کنند. سن قانونی در این کشور ۱۸ سال است.[۱۰]

گودلاک جاناتان، ریس جمهوری در سال ۲۰۱۱ با حزب دموکراتیک خلق (دی پی دی) با کسب ۵۹٫۶٪ آراء به قدرت رسید. او بیشتر در میان مسیحیان و پیروان آیین «روح‌باوری» در جنوب طرفدار دارد. در حالی که حاکم نظامی پیش از او، محمدو بوهاری در شمال کشور که بیشتر مسلمان هستند از حمایت بیشتری برخوردار بود. این نخستین باری بود که یک رأی‌گیری سبب اختلاف در کشور از این منظر می‌شود.

جغرافیا[ویرایش]

نقشه نیجریه

این کشور از غرب با بنین، از شرق با چاد و کامرون و از شمال با نیجر همسایه است.

در جنوب این کشور خلیج گینه، بخشی از اقیانوس اطلس، قرار گرفته‌است.[۱۰] آب و هوای استوایی باعث پیدایش جنگلهای متراکم و انبوه، در شرق، غرب، و جنوب این کشور شده‌است. میانگین دمای سالانه، ۳۲ درجه سانتی گراد، همراه با رطوبت فراوان است.[۱۰]

تقسیمات کشوری[ویرایش]

جمهوری فدرال نیجریه کشوری در غرب آفریقا است که از مجموعه ۳۶ ایالت و یک منطقه حکومت فدرال مرکزی تشکیل شده‌است.[۱۱]

اقتصاد[ویرایش]

نمایی از لاگوس، قطب اقتصادی نیجریه[۱۲]

تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۱۷ حدود ۳۷۵میلیارد دلار بوده‌است. ۵۰ میلیون و ۱۳۰ هزار نفر نیروی کار این کشور را تشکیل می‌دهند که ۷۰ درصد آنها در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند.

نرخ بیکاری در این کشور ۵٫۸ درصد است و ۷۰ درصد از مردم آن زیر خط فقر زندگی می‌کنند. نرخ تورم در سال ۲۰۰۷ میلادی ۶٫۵ درصد بود. با وجود رونق اقتصادی سال‌های گذشته فقر همچنان در نیجریه شایع است. طبق اعلام اداره ملی آمار، سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰ تقریباً دو سوم از جمعیت در فقر مطلق زندگی می‌کردند، یعنی نیازهای اصلی آنها مانند غذا، آب شرب سالم و جان‌پناه تأمین نمی‌شده‌است. در شمال کشور وضعیت بدتر است. ایالت جیگاوا بالاترین میزان فقر را دارد که معادل ۸۸٫۵ درصد و در سوکوتو این رقم ۸۶ درصد است.

کالاهای صادراتی این کشور شامل نفت و مواد نفتی، کاکائو و لاستیک است که به کشورهای آمریکا (۴۸٫۹٪)، اسپانیا (۸٪)، برزیل (۷٫۳٪) و فرانسه (۴٫۲٪) صادر می‌شود.[۱۰]

کالاهای وارداتی آن شامل ماشین‌آلات و تجهیزات، مواد شیمیایی، تجهیزات حمل و نقل، کالاهای مصرفی، غذا و حیوانات زنده‌است که از کشورهای چین (۱۰٫۷٪)، هلند (۶٫۲٪)، انگلیس (۵٫۸٪)، فرانسه (۵٫۶٪)، برزیل (۵٫۱٪) و آلمان (۴٫۶٪) وارد می‌شود.[۱۰] رود نیجر، نیمهٔ جنوبی کشور را آبیاری می‌کند. ۹۵٪ درآمدهای ارزی نیجریه، از صادرات نفت تأمین می‌شود. قبل از کشف و استخراج نفت، اقتصاد بر کشاورزی و دامپروری استوار شده بود. این کشور یکی از صادرکنندگان نفت است و حدود ۹۵ درصد از محصولات صادراتی آن را نفت و محصولات نفتی تشکیل می‌دهد. نیجریه عضو اوپک و سازمان تجارت جهانی است. نفت و گاز ۳۵ درصد تولید ناخالص داخلی نیجریه را تشکیل می‌دهد و ۷۰ درصد مخارج دولت از این محل تأمین می‌شود. بنزین و محصولات مشابه ۹۰ درصد از درآمد کشور را از محل صادرات به خود اختصاص می‌دهد.

در سال ۲۰۱۷ میلادی، نیجریه با پیشی گرفتن از آفریقای جنوبی به بزرگترین اقتصاد آفریقا تبدیل شد. برپایهٔ گزارش فوربز در مه ۲۰۱۶، نیجریه پس از آفریقای جنوبی و مصر، بزرگترین اقتصاد آفریقا بوده‌است.[۱۳]

بهداشت[ویرایش]

کمترین میزان واکسیناسیون کودکان در نیجریه را در نیمه شمالی کشور می‌بینیم. در ایالت سوکوتو در شمال غربی، تنها ۱٫۴ درصد از کودکان ۱۲ تا ۲۳ ماهه واکسن‌های اصلی را دریافت کرده‌اند.

طبق نظرسنجی جمعیت‌شناسی و بهداشتی سال ۲۰۱۳، نُه ایالت شمالی کشور میزان واکسیناسیون کمتر از ۱۵ درصد دارد. بعضی از گروه‌ها در شمال کشور برنامه واکسیناسیون را تحریم کرده و گفته‌اند که این توطئه غرب برای عقیم کردن زنان مسلمان است.

با این وجود، اخیراً پیشرفت‌های خوبی حاصل شده‌است. طبق اعلام نهاد «اقدام برای ریشه کنی جهانی»، در شش ماه منتهی به ژانویه ۲۰۱۵ موردی از فلج اطفال در نیجریه مشاهده نشده‌است.

ارتباطات[ویرایش]

در این کشور یک میلیون و ۶۸۸ هزار خط تلفن ثابت و ۳۲ میلیون و ۳۲۲ هزار خط تلفن همراه وجود دارد. نیجریه یک میلیون و ۹۸۶ هزار میزبان اینترنتی و ۸ میلیون کاربر دارد.[۱۰]

مردم[ویرایش]

Bevölkerungsdichte Nigerischer Bundesstaaten english.PNG

جمعیت این کشور حدود ۲۰۵ میلیون نفر با میانگین سنی ۱۸٫۱ سال است. امید زندگی برای هر فرد ۵۵٫۷ سال است.انتظار میرود که این کشور رشد جمعیتی بالایی را در سال های آینده داشته باشد. ۵٫۴ درصد از مردم آن به بیماری ایدز مبتلا هستند. تب زرد و مالاریا از دیگر بیماری‌های شایع در این کشور است. .۵۰.۷ درصد از مردم نیجریه مسلمان و ۴۸ درصد مسیحی هستند. زبان رسمی این کشور انگلیسی است.

جمعیت ۲۰۵ میلیونی نیجریه نیز از نظر قومیت و زبان چندپاره است. قوم هوسه-فولانی در شمال کشور، عمدتاً مسلمان هستند و یاروکوبا در جنوب غربی، بعضی مسلمان و بعضی مسیحیند. قوم ایگبو در شمال شرقی زندگی می‌کنند. بیشتر تروریست‌های بوکوحرام از قوم کانوریس هستند.

سواد[ویرایش]

در این مورد اختلاف میان شمال و جنوب به وضوح دیده می‌شود. در شمال کشور جمعیت کسانی که به مدرسه رفته‌اند کمتر است.

درگیری مذهبی[ویرایش]

قوانین شریعت اسلامی از سال ۲۰۰۰ میلادی در شمال نیجریه اجرا می‌شود ولی برخی از مردم خواهان اجرای قوانین اسلامی در سراسر نیجریه هستند. درگیری‌های مسلمانان با دولت نیجریه در ایالت‌های کانو، بورنو و یوبه در شمال نیجریه در ماه ژوئیه سال ۲۰۰۹ صدها کشته برجای گذاشت.[۱۴] گروه تروریستی بوکوحرام به مدارسی که برنامه تحصیلی ملی کشور را دنبال می‌کرده‌اند حمله کرده‌است. به گفته آنان این برنامه درسی غربی است. در سال ۲۰۱۳ حالت فوق‌العاده در ایالت‌های شمالی بورنو، یوب و آداماوا که بوکوحرام در آنها قدرت بیشتر دارد، اعلام شد. این گروه بیشتر ایالت بورنو و مناطق دیگری را تحت کنترل دارد که امکان برگزاری انتخابات در آنها نیست. در یکی از بدترین حملات سال کشور بیش از ۲۰۰ دختر مدرسه‌ای دزدیده شدند. تحلیلگران می‌گویند خطر بوکوحرام در صورتی رفع خواهد شد که دولت نیجریه فقر شدید را ریشه کن کند و سیستم آموزشی ای را برقرار کند که از حمایت مسلمانان کشور برخوردار باشد.

یکی از گروه‌هایی که با دولت نیجریه درگیر شده‌اند از پیروان محمد یوسف هستند. این روحانی مدارس به شیوه غربی در نیجریه را برخلاف قواعد اسلامی می‌داند و با فعالیت آن‌ها مخالف است. هم گروه خودخوانده «طالبان» نیجریه و هم گروه «بوکو حرام» (به معنی تحصیلِ حرام که به مدارس مدرن اشاره دارد) که در خشونت‌های شمال نیجریه دست داشته‌اند با تحصیل علم امروزی و وجود مدارس مدرن مخالفند.[۱۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

Uncategorized

پاکستان

پاکستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جمهوری اسلامی پاکستان
پاکستان
شعار: اتحاد، انضباط، ایمان استوار
(به زبان اردو: اتحاد، تنظیم، یقین مُحکم)
سرود: سرود ملی پاکستان
فهرست
0:00
موقعیت پاکستان
منطقه موردکنترل (سبز)
خط کنترل (سبز کم رنگ)
پایتخت اسلام‌آباد
۳۳°۴۰′ شمالی ۳۲°۵۰′ شرقی
بزرگترین شهر کراچی
زبان(های) رسمی زبان اردو (رسمی) انگلیسی، پنجابی، پشتو، بلوچی (غیررسمی)
حکومت جمهوری فدرال
عارف علوی
عمران خانموارد منجر به تشکیل = از کشور باستانی هندوستان

تاریخ تشکیل = ۲۲ مرداد ۱۳۲۶
۱۴ اوت ۱۹۴۷

مساحت
• کل
۸۸۱٬۹۱۳ کیلومترمربع (۳۴۰۵۰۹مایل‌مربع) (۳۴ام)
• آبها (٪)
۳٬۱
جمعیت
• سرشماری
۲۲۸٬۹۳۵٬۱۴۵ میلیون نفر (۵ام)
• تراکم
۲۴۴٫۴ /به ازای هر کیلومترمربع (۶۳۳٫۰ /مایل‌مربع) (۵۶ام)
تولید ناخالص داخلی (GDP)  برابری قدرت خرید (PPP) برآورد ۱۳۸۶ (۲۰۰۷)
• کل
۴۲۴٬۷۴۵ میلیارد دلار
• سرانه
۲۵۹۴ دلار=
شاخص توسعه انسانی (۱۳۸۶) ۵۵۱/۰
۱۳۶ام(متوسط)
واحد پول روپیهٔ پاکستان (pkr) (TRY)
منطقه زمانی EET
• تابستان (ساعت تابستانی)
EEST
پیش‌شماره تلفنی ۹۲
کد ایزو ۳۱۶۶ PK
دامنه سطح‌بالا .pk

پاکستان با نام رسمی جمهوری اسلامی پاکستان (به زبان اردو: اسلامی جمهوریۂ پاکستان)، کشوری در آسیای جنوبی واقع در غرب شبه قاره هند است. این کشور در جنوب مرز آبی هزار کیلومتری با دریای عمان دارد و از غرب با ایران، از شمال با افغانستان، از شرق با هندوستان، و از شمال شرق با چین هم‌مرز است. مساحت پاکستان ۸۸۱٬۹۱۳ کیلومترمربع و جمعیت آن ۲۲۸٬۹۳۵٬۱۴۵ نفر است. پایتخت آن اسلام‌آباد و بزرگترین شهر آن کراچی نام دارد. زبان رسمی پاکستان انگلیسی و اردو است. دین رسمی جمهوری فدرال پاکستان اسلام است و در میان کشورهای اسلامی، دومین کشور از نظر تعداد مسلمانان محسوب می‌شود.

۹۷ درصد مردم پاکستان را مسلمانان تشکیل می‌دهند که از این تعداد ۷۷٪ سنی و ۲۰٪ شیعه هستند. در حدود ۳ درصد از جمعیت این کشور پیرو سایر ادیان هستند. بزرگترین اقلیت‌های دینی این کشور مسیحیان و هندوها می‌باشند.[۱]

این منطقه تاریخ کهنی از زندگی و تمدن را داراست که شامل تمدن دره سند می‌شود. این کشور در سال ۱۹۴۷ به عنوان یک دولت و کشور جدید از هند مستقل شد. در سال ۱۹۷۱ جنگ داخلی به جدایی پاکستان شرقی با نام بنگلادش از این کشور منجر شد. از زمان استقلال، جمهوری فدرال پاکستان دوره‌های رشد نظامی و اقتصادی و همچنین بی‌ثباتی را هنگام جدا شدن بنگلادش از خود، گذرانده‌است. جمهوری فدرال پاکستان از لحاظ بزرگی نیروهای مسلح در رده هفتم جهان است. پاکستان هفتمین کشور جهان بر پایه تعداد نیروهای نظامی دائمی است، این کشور از قدرت‌های هسته‌ای و از کشورهای دارای سلاح هسته‌ای و و تنها کشور اسلامی دارنده آن است.

ناحیهٔ کشمیر مورد ادعای هند و پاکستان است. هر دو کشور به‌طور جداگانه بخش‌هایی از این منطقه را اداره می‌کنند و این مناطق توسط خط کنترل از هم جدا شده‌اند.

جمهوری فدرال پاکستان بر اساس برآورد سال ۲۰۲۰ با بیش از ۲۲۰ میلیون نفر جمعیت، پنجمین کشور پرجمعیت دنیا و پرجمعیت‌تر از کشور پهناوری مانند برزیل است. این کشور، جمهوری پارلمانی فدرال است و از ۴ ایالت و چهار قلمرو فدرالی تشکیل می‌شود. جمهوری فدرال پاکستان هم از نظر زبانی و قومی و هم از نظر جغرافیایی کشور متنوع است. در شهریور ماه ۱۳۹۴ دیوان عالی جمهوری فدرال پاکستان با صدور حکمی، زبان اردو را به عنوان زبان اداری این کشور اعلام کرد.[۲][۳]

نمادهای ملی پاکستان (رسمی)
جانور ملی Markhor.jpg
پرنده ملی Keklik.jpg
درخت ملی Pedrengo cedro nel parco Frizzoni.jpg
گل ملی Jasminum officinale.JPG
جانور میراث ملی Snow Leopard 13.jpg
پرنده میراث ملی Vándorsólyom.JPG
پستاندار آبی دریایی ملی Platanista gangetica.jpg
خزنده ملی Persiancrocodile.jpg
دوزیست ملی Bufo stomaticus04.jpg
میوه ملی Chaunsa.JPG
مسجد ملی Shah Faisal Mosque (Islamabad, Pakistan).jpg
آرامگاه ملی
رود ملی Indus river from karakouram highway.jpg
کوه ملی K2, Mount Godwin Austen, Chogori, Savage Mountain.jpg

نام[ویرایش]

نام پاکستان (پاک + ستان) به زبان فارسی یعنی سرزمین پاکی. این نام نخستین بار در سال ۱۳۱۲ (۱۹۳۳) توسط چودهاری رحمت علی که آن را در نشریه «امروز» یا «هرگز» منتشر کرد، به کار برده شد.[۴] این نام به عنوان سرواژه از نام‌های سرزمین‌های اصلی اسلامی مربوط به هند غربی ساخته شده‌است. به‌طور رسمی این کشور به عنوان قلمرو پاکستان در سال ۱۳۲۶ (۱۹۴۷) بنا نهاده شد و در سال ۱۳۳۶ (۱۹۵۷) اولین کشور «جمهوری اسلامی» را پایه‌ریزی کرد.

پاکستان را بخصوص در شبه قاره هند معمولاً با نام مخفف «پاک» می‌شناسند.

تندیسی متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد در موزه ملی پاکستان.

در هنگام قیام گاندی علیه استعمار انگلیس در هند (راج بریتانیا)، پاکستان به رهبری محمدعلی جناح (از یاران گاندی) پیش از استقلال هند، استقلال خود را بازیافت. پاکستان دارای تمدن آسیایی بوده‌است و یکی از تمدن‌های بزرگ جهان به حساب می‌آید که پس از میان‌رودان و مصر تمدن دوره سِند (۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ قبل از میلاد) است. کشور کنونی پاکستان در تاریخ ۱۴ اوت (۱۹۴۷) تأسیس شد. اما ناحیه‌ای که دربرمی گیرد تاریخچهٔ گسترده‌ای دارد که با تاریخ هندوستان، اشتراک دارد. این منطقه محل تقاطع راه‌های تجاری تاریخی مانند راه ابریشم بوده‌است و در هزاران سال توسط گروه‌های مختلفی به عنوان سرزمین سکونت به کار برده شد. این گروه‌ها دراویدیها، هندواروپایی، مصریها، ایرانی‌ها که دربرگیرنده هخامنشیان و سکاها و پارتها است، کوشانها، افغان‌ها، ترکتباران، مغولها و اعراب بودند. این منطقه را بیشتر به نام موزه اقوام و نژادها می‌شناسند.

مورخ و جغرافی‌دان دو بلیج مولر هنگامی که گفت: «اگر آنگونه که می‌گویند مصر موهبتی از سوی نیل است، پاکستان نیز موهبتی از سند است.» اهمیت تاریخی این منطقه را آشکار ساخت. نخستین نشانه وجود آدمیان در این منطقه ابزارهای سنگی هستند که در استان منطقه پنجاب از فرهنگ سوان برجای مانده‌اند و مربوط به ۱۰۰ هزار تا ۵۰۰ هزار سال پیش هستند. رود سند (ایندوس) محل فرهنگ‌های باستانی متعددی از قبیل مهرگره (یکی از اولین شهرهای شناخته شده جهانی) و تمدن دره سند در هاراپا و موهنجودارو است. تمدن دره سند در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد دچار انحطاط شد و پس از آن تمدن ودابی پدید آمد که در بیشتر شمال هند و پاکستان گسترده شد.

پادشاهی هندویونانی که توسط دمتریوس اول باختری تأسیس شد، شامل گاندهارا و ناحیهٔ منطقه پنجاب از ۱۸۴ قبل از میلاد می‌شد و در زمان حکومت مناندر اول که با پیشرفت‌های تجاری و فرهنگی دوره یونانی–بودائیسم همراه بود را بنا نهاد و به بیشترین رشد و پیشرفت خود رسید. شهر تاکسیلا مرکز مهم آموزشی در دوران باستانی شد. بقایای شهر که در غرب اسلام‌آباد واقع هستند، یکی از مکان‌های باستان‌شناسی عمده کشور است.

مسجد پادشاهی؛ که در سده هفدهم میلادی توسط اورنگ زیب امپراتور مغولها در لاهور ساخته شد.

در سال ۷۱۲ میلادی، فرمانده عرب به نام محمد بن قاسم، سند و مولتان در جنوب منطقه پنجاب (پاکستان) را فتح کرد. در طول این دوره مروجان دینی صوفی نقش محوری را در تغییر دین اکثریت جمعیت منطقه به اسلام ایفا نمودند. این تحولات مرحله‌ای را برای حاکمیت چندین امپراتوری مسلمان در منطقه ایجاد کرد و بنای حکومت‌های بعدی مسلمانان را که شامل حکومت غزنویان، پادشاهی غوریان، سلطنت دهلی و حکومت گورکانیان هند می‌شدند گذاشت. انحطاط تدریجی حکومت مغول در اوایل سده هیجدهم موقعیت‌هایی را برای جمعیت افغانستان، بلوچها و سیکها برای اعمال قدرت و کنترل خود بر نواحی گسترده‌ای را فراهم نهاد تا زمانی که کمپانی هند شرقی بریتانیا سلطهٔ خود را بر جنوب آسیا گسترانید.

جنگ استقلال هند در ۱۲۳۶ هجری خورشیدی (۱۸۵۷) آخرین نبرد مسلحانهٔ منطقه ضد راج بریتانیا بود و زمینه‌های نبرد آزادی‌خواهانهٔ غیرمسلحانه که توسط مجلس ملی هند رهبری می‌شد را بنا نهاد. با این وجود لیگ مسلمانان هند در نیمهٔ دوم دهه ۱۹۳۰ در میان ارسی از نادیده گرفتن مسلمانان در سیاست به محبوبیت رسید در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۰ خطابه مربوط به ریاست جمهوری علامه اقبال لاهوری خواهان ایجاد یک کشور مسلمان مجزا در شمال غربی و آسیای جنوب شرقی شد. محمدعلی جناح تئوری دو ملت را حمایت کرد و لیگ مسلمانان را به سوی پذیرش «قطعنامه لاهور» مربوط به ۱۹۴۰ هدایت کرد که سرانجام به ایجاد کشور پاکستان انجامید.

تاریخ[ویرایش]

پاکستان در ۱۴ اوت ۱۹۴۷ با دو جناح دارای اکثریت مسلمان در قسمت شرقی و شمال غربی مناطق آسیای جنوبی تشکیل شد که توسط هند که اکثریت آن هندو بودند از هم جدا شد و از استان‌های بلوچستان (پاکستان)، بنگلادش شرقی، استان مرزی شمال غرب، پنجاب غربی و سند تشکیل می‌شد. تقسیم هند تحت کنترل بریتانیا به شورش‌های فرقه‌ای منجر شد.

در سراسر هند و پاکستان مخصوصاً جامو و کشمیر تب جنگ بالا گرفت و به اولین مناقشه کشمیر (۱۹۴۸) منتهی شد که در آن پاکستان و هند هر یک قسمت‌های عظیمی از کشمیر را تصرف کردند. پاکستان بعد از استقلال در ۱۴ اوت ۱۹۴۷ (همزمان با هند) اما همچنان به‌طور رسمی مستقل نشده بود تا اینکه در ۲۳ مارس ۱۹۵۶ به‌طور رسمی مستقل شد و اسکندر میرزا به عنوان اولین رئیس‌جمهور هر دو بخش پاکستان غربی و شرقی (بعدها بنگلادش) برگزیده شد و در سال ۱۹۵۸ با کودتایی توسط ژنرال ایوب خان (۶۹–۱۹۵۸) برکنار شد. ژنرال ایوب خان در طول یک دوره ناآرامی داخلی و همچنین در دوره جنگ ۱۹۶۵ هند – پاکستان رئیس‌جمهور بود. جانشین او ژنرال یحیی خان (۷۱–۱۹۶۹) با طوفان – بهولا ۱۹۷۰ – مواجه شد که باعث مرگ ۵۰۰ هزار تن شد. تفرقه‌های اقتصادی و سیاسی در پاکستان شرقی (بنگلادش امروزی) منجر به سرکوبی‌ها و تنش‌های شدید سیاسی گردید، که نهایتاً به جنگ آزادسازی بنگلادش و جنگ ۱۹۷۱ هند و پاکستان و نهایتاً جدا شدن پاکستان شرقی به عنوان کشور مستقل بنگلادش انجامید. حکومت غیرنظامی از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷ توسط ذوالفقار علی بوتو تا زمانی که خلع شد و توسط یک جنایت قضایی در سال ۱۹۷۹ به دست ژنرال محمد ضیاءالحق اعدام شد، از سرگرفته شد. ضیاء الحق چهارمین رئیس‌جمهور نظامی شد. سیاست‌های سکولار پاکستان با معرفی قوانین اسلامی شریعت توسط ضیاء از بین رفتند و این روند تأثیرات مذهبی و دینی بر جامعه شهریب، و همچنین نظامی را افزایش داد. با مرگ ژنرال ضیاء در حادثه سقوط هواپیما در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸)، بی نظیر بوتو دختر ذوالفقار علی بوتو به عنوان اولین نخست‌وزیر زن پاکستانی انتخاب شد. در طول دهه بعد با خرابتر شدن اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور، او قدرت را به نواز شریف واگذار کرد.

تنش‌های نظامی در جنگ کارگیل که پاکستان و هند در سال ۱۹۹۹ با آن مواجه بودند، با یک کودتای نظامی دنبال شد که در این کودتا ژنرال پرویز مشرف توانست قدرت اجرایی را به دست گیرد. در سال ۲۰۰۱ مشرف توانست با استعفای رفیق ترار، رئیس‌جمهور پاکستان شود. پس از انتخابات مجلس ۲۰۰۲، مشرف قدرت‌های اجرایی را به نخست‌وزیر تازه منتخب ظفرالله خان جمالی واگذار کرد که او نیز در انتخابات نخست‌وزیری ۲۰۰۴ پاکستان، جای خود را به شوکت عزیز داد.

توان نظامی[ویرایش]

براساس اطلاعات منتشر شده توسط سازمان سیا و کتابخانه کنگره آمریکا و برآورد آن‌ها در سال ۲۰۱۱، هم‌اکنون پاکستان از نظر توان نظامی در رده پانزدهم قدرت‌های نظامی جهان قرار دارد.

بر اساس اطلاعات عنوان شده از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و کنگره آمریکا، پاکستان که جمعیت آن ۲۲۰ میلیون نفر است، هم‌اکنون دارای ۶۱۷ هزار پرسنل فعال نظامی است و تعداد نیروهای ذخیره فعال این کشور ۵۱۵ هزار نفر است.

نیروی زمینی ارتش پاکستان دارای ۲۶۴۰ دستگاه تانک، ۴۶۲۰ دستگاه نفربر، ۱۰۸۶ عراده توپ کششی، ۵۹۵ عراده توپ خودکششی، ۲۰۰ سامانه پدافند موشکی، ۳۲۰۰ خمپاره انداز، ۳۴۰۰ سامانه ضد تانک، ۲۵۰۰ سامانه پدافند هوایی و ۱۱۵۰۰ وسیله نقلیه لجستیکی است.

نیروی هوایی ارتش پاکستان نیز دارای ۱۴۱۴ فروند جنگنده و هواپیما، ۵۳۵ فروند هلیکوپتر و ۱۴۸ فرودگاه عملیاتی است.

نیروی دریایی ارتش پاکستان نیز دارای یازده فروند کشتی، دو بندر، ۵ زیر دریایی، ۱۵ قایق نظامی گشت زنی، ۱۱ ناوچه، یک ناوشکن و یک قایق جنگی خشکی آبی است. نیروی دریایی پاکستان دارای ناو هواپیمابر نیست.

بودجه نظامی پاکستان در سال ۲۰۱۱، شش میلیارد و ۴۱۰ دلار بوده‌است.

تقسیمات کشوری[ویرایش]

نقشهٔ سیاسی پاکستان

پاکستان از پنج ایالت، یک منطقهٔ خودمختار قبایلی، یک منطقه فدرال پایتخت (اسلام‌آباد) و دو منطقه مربوط به جامو و کشمیر تشکیل شده‌است.

منطقه زرد رنگ (شماره ۱) ایالت بلوچستان به مرکزیت کویته

منطقه بنفش رنگ (شماره ۲) ایالت خیبر پختونخوا به مرکزیت پیشاور (NWFP)

منطقه آبی رنگ (شماره ۳) ایالت پنجاب به مرکزیت لاهور

منطقه سرخ رنگ (شماره ۴) ایالت سند به مرکزیت بندر کراچی

منطقه سفید رنگ (شماره ۵) منطقه فدرال پایتخت (ناحیه پایتختی اسلام‌آباد) (IST)

منطقه سبز رنگ (شماره ۶) منطقه خودمختار قبایلی

منطقه فیروزه‌ای رنگ (شماره ۷) منطقه کشمیر پاکستان (جامو و کشمیر آزاد) به مرکزیت مظفرآباد (AJK)

منطقه سیاه رنگ (شماره ۸) ایالت گلگت بلتستان به مرکزیت گلگت

ایالت بلوچستان و ایالت خیبر پختونخوا (سرحد شمال غربی)، خود نیز دارای مناطق خودمختار قبایلی هستند که آن‌ها را (Provincially Administered Tribal Areas (PATA گویند.[۵]

سازمان اطلاعاتی پاکستان[ویرایش]

رسانه‌های آمریکایی در رتبه‌بندی بهترین سازمان‌های اطلاعاتی جهان، سازمان «آی اس آی» پاکستان را به عنوان بهترین سازمان اطلاعاتی و سازمان «سی آی اِی» آمریکا را در ردیف دوم و «ام آی ۶» انگلستان را در جایگاه سوم قرار دادند.

بر اساس این گزارش، سازمان اطلاعات ارتش پاکستان که مهمترین سازمان اطلاعاتی این کشور است، در میان ۱۰ سازمان اطلاعاتی برتر دنیا در جایگاه نخست قرار گرفت.[نیازمند اسناد]

حفاظت از منافع ملی، تأثیرگذاری در تحولات سیاسی و اجتماعی و همکاری و مشاوره با ارتش کشور از جمله معیارهای طبقه‌بندی سازمان‌های اطلاعاتی توسط رسانه‌های آمریکایی اعلام شد.

حفاظت از تمامیت ارضی، مقابله با دشمنان در داخل و خارج از کشور و بویژه انجام عملیات‌های ضد تروریستی نیز از دیگر معیارهای رسانه‌های آمریکایی برای انتخاب بهترین سازمان اطلاعاتی جهان بود.[۱]

شهرها[ویرایش]

شهرهای بزرگ پاکستان – ۲۰۲۰

 
شهر جمعیت
کراچی ۱۱٬۶۲۴٬۰۰۰
لاهور ۶٬۳۱۱٬۰۰۰
فیصل آباد ۲٬۵۰۶٬۰۰۰
راولپندی ۱٬۷۴۳٬۰۰۰
مولتان ۱٬۴۳۷٬۰۰۰
حیدر آباد ۱٬۳۸۶٬۰۰۰
گوجرانوالا ۱٬۳۸۴٬۰۰۰
پیشاور ۱٬۲۱۹٬۰۰۰
اسلام‌آباد ۱٬۰۰۹٬۰۰۰
کوئته ۱٬۰۰۱٬۰۰۰
بهاولپور ۷۶۲٬۰۰۰
سرگودها ۶۵۹٬۰۰۰
سیالکوت ۶۵۵٬۰۰۰

جغرافیا و آب و هوا[ویرایش]

دومین کوه بلند جهان، کی ۲

پهناوری پاکستان معادل ۸۸۱٬۹۱۳ کیلومتر مربع است که حدوداً معادل مجموع پهناوری کشورهای فرانسه و انگلستان است. نواحی شرق آن بر روی فلات هند و نواحی غربی و شمالی بر روی فلات ایران و سرزمین اوراسیا قرار گرفته‌است. ۱۰۴۶ کیلومتر (۶۵۰ مایل) مرز آبی با دریای عمان از طرف جنوب دارد و از سوی غرب با افغانستان ۲۴۳۰ کیلومتر و از طرف شمال شرق با چین ۵۲۳ کیلومتر و از طرف شرق با هند ۲۹۱۲ کیلومتر و از طرف جنوب غرب با ایران ۹۰۹ کیلومتر مرز دارد.

در این کشور انواع ویژگی‌های طبیعی از سواحل شنی مردابی و باتلاق‌های دارای حرا در ساحل جنوبی گرفته تا جنگل‌های معتدل و مرطوب حفاظت شده و قلمروهای یخی کوه‌های (هیمالیا) قراقوروم، هندوکش در شمال همگی به چشم می‌خورند. به‌طور تقریبی ۱۰۸ قله با بلندی بیش از ۷۰۰۰ متر (۲۳۰۰۰ فوت) وجود دارد که با برف و یخچال پوشیده شده‌اند. پنج کوه در پاکستان ازجمله کی۲ (در بلتستان) و نانگا پاربات بیش از ۸۰۰۰ متر (۲۶۰۰۰ فوت) ارتفاع دارند. در قسمتی از کشمیر که توسط هند اداره می‌شود تا نواحی شمالی پاکستان رودخانه سند در طول کشور جریان دارد. هر ساله قسمت‌های شمالی پاکستان شمار زیادی جهانگرد خارجی را به خود جلب می‌کنند. کوهنوردان از سراسر دنیا بلتستان در پاکستان را به عنوان مقصد نهایی خود می‌دانند. در غرب رود سند بیابان‌های خشک و تپه‌ای بلوچستان پاکستان وجود دارند؛ در قسمت شرق هم شن‌های روان بیابان تار وجود دارد. بیشتر نواحی منطقه پنجاب و قسمت‌هایی از سند دشت‌های حاصل‌خیزی هستند که کشاورزی در آنجا از اهمیت زیادی برخوردار است.

آب وهوا نیز به همین روال متفاوت است؛ زمستان‌های سرد و تابستان‌های گرم در شمال و آب و هوای معتدل در جنوب که متأثر از اقیانوس هند است. نواحی مرکزی تابستان‌های بسیار گرم دارند و دمای آن‌ها به بیش از ۴۵ درجه سانتی گراد (۱۱۳ درجه فارنهایت) می‌رسد و زمستان‌های سردی که دمای هوا کمتر از دمای انجماد می‌رسد. میزان بارش باران نیز کم است و از ۲۵۰ میلی‌متر و تا ۱۲۵۰ میلی‌متر که بیشتر با دمای موسم (مونسون) غیرقابل اطمینان جنوب غربی در اواخر تابستان همراه هستند در نوسان است. مسئله کمبود آب نیز توسط ساخت سدها بر روی رودخانه‌ها و استفاده از آب چاه‌ها در مناطق خشک‌تر تا حدی حل شده‌است.

مردم[ویرایش]

گروه‌های قومی اصلی پاکستان؛ بلوچ (صورتی)، پشتون‌ها (سبز)، پنجابی‌ها (قهوه‌ای)، سندی (زرد)

پاکستان بر اساس آمار تخمینی (۲۰۲۰)، جمعیتی حدود ۲۲۰ میلیون تن دارد. پاکستان پنجمین جمعیت بزرگ جهان را داراست که بیشتر از روسیه و کمتر از برزیل است؛ نشان دادن جمعیت پاکستان نسبتاً مشکل است و این به علت تفاوت‌های آشکار در دقت هر سرشماری و عدم هماهنگی میان بررسی‌های گوناگون مربوط به نرخ رشد جمعیت است، اما احتمالاً بتوان گفت نرخ رشد جمعیت در دهه ۱۹۸۰ به اوج خود رسید؛ جمعیت این کشور تاریخ ۱ ژوئیه ۲۰۰۵ حدود ۱۶۲ میلیون نفر و نرخ رشد جمعیت نیز ۳۴ در هزار و نرخ مرگ و میر حدود ۱۰ در هزار و نرخ رشد طبیعی جمعیت حدود ۲٫۴٪ تخمین زده شد.

زبان اردو زبان پاکستانی و زبان مشترک این کشور است، اما انگلیسی زبان رسمی است که در قانون اساسی پاکستان و در تجارت و همچنین طبقه خاص و تحصیل کرده و شهری و بسیاری از دانشگاه‌ها به کار برده می‌شود؛ زبان پنجابی نیز زبان بیش از ۶۰ میلیون نفر است، اما رسمیتی از سوی کشور ندارد. پاکستانی‌ها از نژادها و گروه‌های قومی فراوانی تشکیل یافته‌اند که بیشتر آن‌ها از نوع مردم هندواروپایی هستند و به همین دلیل بسیار متفاوت از افراد بومی ساکن این بخش از شبه قاره هند هستند.

اکثریت پاکستانی‌ها به گروه قومی هندوآریایی تعلق دارند؛ در حالی که تعداد قابل توجهی از نژادهای ایرانی و تعداد کمتری از دراویدیان نیز به چشم می‌خوردند؛ این گروه‌های قومی عمده به گروه‌های قومی کوچکتری تقسیم می‌شوند؛ پنجابی‌ها ۴۴٬۷٪، پشتون‌ها ۱۵٬۴٪، سندی‌ها ۱۴٬۱٪، زبان سرائیکی ۸٬۴٪، مهاجر اردو ۷٬۶٪،بلوچها ۳٬۶٪ و سایرین ۶٬۳٪ جمعیت را تشکیل می‌دهند.[۶]

پاکستان پس از ایران دومین کشور دارای جمعیت شیعه در جهان است؛ بقیه جمعیت پاکستان را مسیحیت، هندوئیسم، یهودیها، سیکها، زرتشتی‌ها، احمدی‌ها و آنیمیست‌ها (که عمدتاً کالاشهای چیترال هستند) تشکیل می‌دهند؛ تعداد کمی بودایی نیر در آمار پاکستان وجود دارند؛ البته این افراد در قسمت لداخ که توسط هند اداره می‌شود و پاکستان ادعای مالکیت آن را دارد زندگی می‌کنند. ساختار جمعیتی پاکستان در سال ۱۹۴۷ با ورود مسلمانان به پاکستان و هندوها و سیک‌ها به هندوستان به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت؛ از سال ۲۰۰۵ به بعد بیش از ۳ میلیون مهاجر (که تقریباً ۸۱٪ آن‌ها را پشتون‌ها تشکیل می‌دهند) به علت جنگ‌های جاری در افغانستان در پاکستان باقی‌مانده‌اند و براساس کمیسیون عالی مهاجران سازمان ملل، ۸۳٪ مهاجران هدف خود را اقامت دائم در پاکستان می‌دانند.

۹۷٪ از جمعیت پاکستان مسلمان هستند (۷۷٪ سنی و ۲۰٪ شیعه). به علاوه ۱٫۸۵٪ هندو، ۱٫۶٪ مسیحی و ۰٫۰۴٪ سیک نیز در کشور می‌زیند.

سیاست[ویرایش]

عمران خان نخست‌وزیر کنونی پاکستان

نواز شریف، نخست‌وزیر پیشین پاکستان

پاکستان عضو سازمان ملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان همکاری منطقه‌ای جنوب آسیا (سارک)، و سازمان اکو می‌باشد. همچنین از دوران استقلال پاکستان و هند از بریتانیای کبیر، این کشور عضوی از اتحادیه کشورهای همسود (مشترک‌المنافع) بوده‌است. گرچه عضویت پاکستان در این اتحادیه سه بار لغو شده‌است؛ نخستین بار در سال ۱۳۵۱ (۱۹۷۲) پس از آنکه اتحادیه کشورهای همسود استقلال بنگلادش (پاکستان شرقی) را از پاکستان به رسمیت شناخت، دولت پاکستان به نشانهٔ اعتراض این اتحادیه را ترک کرد، که البته دوباره در سال ۱۹۸۹ به اتحادیه بازگشت. عضویت پاکستان از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ به دلیل کودتای غیرقانونی ژنرال پرویز مشرف از طرف اتحادیه لغو شد. سومین بار در نوامبر ۲۰۰۷، عضویت پاکستان به دلیل اعلام وضعیت فوق‌العاده توسط پرویز مشرف از سوی اتحادیه لغو شده‌است.

مسلم لیگ، اولین دولت پاکستان را به رهبری محمد علی جناح و لیاقت علی خان تشکیل داد. رهبری سیاست پاکستان به دست مسلم لیگ با ظهور احزاب سیاسی دیگر و با ظهور حزب مردم پاکستان در غرب پاکستان و عوامی لیگ در شرق پاکستان که نهایتاً به ایجاد بنگلادش منجر شد، به میزان زیادی رو به افول گذاشت. اولین قانون اساسی پاکستان در سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶) اتخاذ شد، اما در سال ۱۹۵۸ توسط ایوب خان به حال تعلیق درآمد. قانون اساسی مصوب ۱۹۷۳ توسط ضیاءالحق در سال ۱۹۷۷ به تعلیق درآمد و دگربار در سال ۱۹۹۱ به تصویب رسید و این مهم‌ترین سندی است که پایه‌های دولت و حکومت را بنا می‌نهد. پاکستان یک جمهوری فدرال است و اسلام به عنوان دین رسمی کشور محسوب می‌شود. سیستم نیمه–رئیس‌جمهوری شامل قوه مقننه‌ای متشکل از دو مجلس است که خود شامل سنای پاکستان که شامل ۱۰۰ عضو است و مجمع ملی پاکستان که دارای ۳۴۲ عضو است، می‌شود.

رئیس‌جمهور پاکستان، رئیس دولت و همچنین فرمانده کل نیروهای مسلح است و توسط کالج الکتورال پاکستان انتخاب می‌شود. نخست‌وزیر معمولاً رهبر بزرگترین حزب در مجمع ملی است. هر ایالت، سیستم حکومتی مشابهی دارد و دارای یک مجمع اسالتی است که مستقیماً انتخاب می‌شود؛ در مجمع ایالتی، رهبر بزرگترین حزب یا ائتلاف به عنوان وزیر انتخاب می‌شود. رؤسای ایالت نیز توسط مجامع ایالتی و به پیشنهاد وزراء انتخاب می‌شوند.

ارتش پاکستان نقش مؤثری را در سیاست‌های عمده کشور در طول تاریخ این کشور ایفا کرده‌است؛ رؤسای جمهور نظامی از ۱۹۵۸ و ۷۱، ۱۹۷۷ و ۸۸ و از ۱۹۹۹ تا به امروز رهبری کشور را به عهده داشتند. حزب چپ‌گرای مردم پاکستان (PPP) که توسط ذوالفقار علی بوتو رهبری می‌شد، به عنوان یک بازیگر سیاسی مهم در دهه ۱۹۷۰ ظهور کرد. تحت رهبری نظامی محمد ضیاءالحق پاکستان سیاست خود را از سیاست سکولار بریتانیایی جدا کرد و به سوی شریعت و دیگر قوانین اسلام پایه تغییر موضع داد. در طول دهه ۱۹۸۰ جنبش متحد قومی (MQM) که ضد فئودالی و طرفدار مهاجر اردو |مهاجر بود توسط ساکنان شهری تحصیل کرده و غیرسنتی ایالت سند و به‌ویژه کراچی آغاز به کار کرد. سال‌های دهه ۱۹۹۰ شاهد سیاست‌های ائتلافی که توسط حزب مردم و مسلم لیگ احیا شده رهبری می‌شد بود.

در انتخابات عمومی اکتبر ۲۰۰۲، مسلم لیگ پاکستان (PML –Q) تعداد زیادی از کرسی‌های مجلس ملی را با قرار گرفتن در رده دوم از میان دیگر گروه‌ها از آن خود کرد و به عنوان حزب مجلس ملت پاکستان که شاخه‌ای از حزب PPP بود شناخته شد. ظفراللّه خان جمالی از PML –Q به عنوان نخست‌وزیر شناخته شد، اما درتاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۰۴ استعفا داد و رهبر PML –Q چادهری مبثوجات (شجاعت) حسین به عنوان نخست‌وزیر موقت جایگزین او شد. در ۲۸ اوت ۲۰۰۴ مجمع ملی به وزیر اقتصاد پاکستان و قائم مقام پیشین سیتی بانک، شوکت عزیز رأی داد و او را به عنوان نخست‌وزیر انتخاب کرد. مجلس متحده عمل که ائتلاف احزاب مذهبی اسلامی بود درانتخابات ایالت مرزی شمال غرب پیروز شد و حضور خود را در مجمع ملی پاکستان افزایش داد.

پاکستان عضو فعالی از سازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی است و OIC را به عنوان محلی برای گروه اعتدال روشنفکران به کار برده‌است؛ که برنامه‌ای برای ایجاد یک رنسانس و عنصر روشنگری در دنیای اسلام است. پاکستان همچنین یکی از اعضا سازمان‌های مهم منطقه‌ای سازمان‌های همکاری‌های منطقه‌ای جنوب آسیا (سارک) و سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) است. پاکستان در گذشته روابط گوناگونی را با آمریکا به خصوص در اوایل دهه ۱۹۵۰ هنگامی که پاکستان مهم‌ترین متحد آسیایی بود رقم زده‌است.

پاکستان همچنین عضو سازمان پیمان مرکزی (سنتو) و سازمان پیمان جنوب شرقی آسیا (SEATO) بود. در طول جنگ شورویافغانستان در دهه ۱۹۸۰ پاکستان یکی از متحدان اصلی آمریکا بود. اما روابط آن‌ها هنگامی که آمریکا به‌خاطر سوءظن‌هایی نسبت به استفاده پاکستان از فعالیت‌های هسته‌ای تحریم‌هایی را بر او اعمال کرد، روبه سردی گذاشت. پس از حملات ۱۱ سپتامبر و جنگ بر سر تروریسم روابط آمریکا و پاکستان به‌ویژه پس از اینکه پاکستان حمایت خود را از رژیم طالبان در کابل ظاهراً متوقف نمود، بهبود یافته‌است. در ژانویه ۲۰۰۴، مؤسس برنامه هسته‌ای پاکستان عبدالقدیر خان به موضوع گسترش نیروی هسته‌ای به لیبی، ایران و کره شمالی اعتراف کرد. در ۵ فوریه ۲۰۰۴ پرزیدنت پرویز مشرف اعلام کرد که او عبدالقدیر خان را بخشوده‌است.

پاکستان مدت‌های زیادی روابط ناآرامی را با همسایه‌اش هند داشته‌است. اختلاف بلندمدت بر سر کشمیر به جنگ‌های تمام عیاری در جنگ هند – پاکستان در ۱۹۴۷ و جنگ هند و پاکستان در ۱۹۶۵ انجامید. جنگ داخلی در ۱۹۷۱ به جنگ آزادی خواهانه بنگلادش که خودجوش بود و جنگ ۱۹۷۱ هند– پاکستان تبدیل شد. پاکستان برای نشان دادن برابری خود با آزمایش‌های هسته‌ای Pokhran-II هند در سال ۱۹۹۸ آزمایش‌های سلاح‌های هسته‌ای را انجام داد و تنها کشور مسلمان دارای سلاح‌های هسته‌ای به‌طور رسمی گردید. روابط این کشور با هند پس از آغاز مذاکرات صلح در ۲۰۰۲ رو به بهبودی است. پاکستان روابط نزدیک اقتصادی نظامی و سیاسی را با جمهوری خلق چین دارا می‌باشد.

پاکستان همچنین در نواحی قبیله‌ای که به صورت فدرال اداره می‌شوند و رهبران قبیله‌ای از طالبان حمایت می‌کنند با بی‌ثباتی‌هایی روبه‌رو است. پاکستان برای سرکوبی ناآرامی‌های محلی مجبور به استقرار نیروهای ارتش خود در این نواحی شده‌است. این در حالی است که آتش‌بس اعلام شده بین رهبران قبیله‌ای و دولت پاکستان ثبات لازم را به منطقه بازنگردانده‌است.

اضافه بر این، پاکستان مدت زیادی است که در بزرگترین ایالت خود، بلوچستان (پاکستان) دچار بی‌ثباتی است. ارتش برای جنگ با شورش جدی در این استان از سال ۱۹۷۳ تا سال ۱۹۷۶ مستقر شد. ثبات اجتماعی پس از اینکه رحیم الدین خان به عنوان مجری حکومت نظامی که آغاز آن در سال ۱۹۷۷ بود منصوب شد. در پاکستان از سرگرفته شد. پس از صلح و آرامش نسبی در طول دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ برخی از رهبران قبیله‌ای بانفوذ بلوچ بازهم یک جنبش جدایی طلبانه را پس از اینکه پرویز مشرف در ۱۹۹۹ به قدرت رسید آغاز کردند.

نحوه انتخاب رئیس‌جمهور در پاکستان[ویرایش]

هر رئیس‌جمهوری در پاکستان برای پنج سال انتخاب می‌شود. رئیس‌جمهور مقامی تقریباً تشریفاتی در پاکستان به‌شمار می‌آید.

نمایندگان هر دو پارلمان ملی پاکستان یعنی؛ مجلس ملی و سنا، به همراه چهار مجلس استانی یا مجالس ایالتی که شامل سند، پنجاب، خیبرپختونخواه و بلوچستان رئیس‌جمهور این کشور را با رأی‌گیری انتخاب می‌کنند؛ که حدوداً تعداد این نمایندگان به هزار و صد نفر می‌رسد.

روند اخذ رأی انتخابات ریاست جمهوری پاکستان در اسلام‌آباد تحت نظارت قاضی انور کاسی رئیس دادگاه عالی این شهر برگزار می‌شود.[۷][۸]

احزاب در پاکستان[ویرایش]

اقتصاد[ویرایش]

پاکستان کشوری در حال توسعه‌است که در جبهه‌های سیاسی و اقتصادی با چالش‌هایی روبه‌رو بوده‌است. با وجود اینکه در سال ۱۹۴۷ این کشور بسیار فقیر بود نرخ رشد اقتصادی پاکستان در طول ۴ دهه بعد از آن بهتر از میانگین جهانی بوده‌است. اما سیاست‌های ناآگاهانه به پایین آمدن این نرخ در دهه ۱۹۹۰ منجر شد.

اخیراً تغییرات گسترده اقتصادی به اقتصادی قدرتمندتر منجر شده‌اند و به نرخ رشد به‌ویژه در زمینه‌های ساخت و تولید و بخش‌های خدمات مالی (اقتصادی) سرعت بخشیده‌اند. پیشرفت‌های بزرگی نیز در موقعیت ارز خارجی و رشد سریع در منابع ارز ثابت در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم. تخمین بدهی خارجی در سال ۲۰۰۵ در حدود ۴۰ میلیارد دلار آمریکا بود. با این حال این بدهی با کمک‌های صندوق بین‌المللی پول و بخشودگی بدهی از طرف ایالات متحده آمریکا کاهش یافته‌است. تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۰۵ حدود ۴۰۵ میلیارد دلار برآورد شد و تولید سرانه ناخالص ملی آن ۲۴۰۰ دلار آمریکا بود.

نرخ‌های رشد تولید ناخالص ملی پاکستان در ۵ سال اخیر شاهد یک افزایش ثابت بوده‌اند. در سال ۲۰۰۱ نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشور ۸٪/۱ بود ولی در سال مالی که ۳۰ ژوئن ۲۰۰۵ پایان یافت، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی اسمی به حدود ۴٪/۸ رسید. این نرخ رشد پاکستان را پس از چین دارنده دومین نرخ رشد اقتصادی در میان پرجمعیت‌ترین کشورهای جهان قرار داد. با این حال فشارهای تورمی و میزان ذخیره کمتر از مقدار لازم و همچنین عوامل اقتصادی دخیل دیگر امر نگه داشتن نرخ رشد به این میزان را مشکل می‌سازد.

رشد بخش‌های غیرکشاورزی ساختار اقتصاد را تغییر داده‌است و اکنون اقتصاد تنها ۲۰٪ تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد. بخش خدماتی حدود ۵۳٪ تولید ناخالص داخلی کشور که تجارت عمده و خرد کشور حدود ۳۰٪ این بخش را تشکیل می‌دهد. اخیراً بازار بورس کراچی همراه با دیگر بازارهای در حال ایجاد دنیا اوج گرفته‌است. مقادیر هنگفتی از سرمایه‌گذاری‌های خارجی در صنایع متعددی به کار گرفته شده‌اند. با این حال سرانه بازار بورس همچنان مخابرات، نرم‌افزار، خودرو، نساجی، سیمان، کود، فولاد و ساخت کشتی هستند.

صنعت مهم دیگری که در گذشته از دسترسی خارجی محروم مانده‌است، هوافضا است. تیپ‌های مختلف توپخانه در ارتش از پیش به گسترده شدن میزان مهمات نظامی پاکستان کمک کرده‌اند. خبرهایی از احتمال مشارکت عمومی یا خصوصی در برنامه‌های آینده موشکی به گوش می‌خورد که می‌تواند با برنامه فضایی پاکستان همراه شود؛ زیرا توانایی‌های کنونی این کشور شامل موشک‌های بالستیک میان برد و تحقیقاتی بر روی موشک‌های بالستیک قاره‌پیما می‌شوند. رویکرد ساختاری برای استفاده از این توانایی‌های هوافضایی ممکن است باعث رونق سریعتر اقتصادی پاکستان شود زیرا صنعت هوانوردی پیش تر هم شاهد رشد چشمگیری در سال‌های گذشته بوده‌است که با حضور شرکت‌های هواپیمایی متعددی همراه بوده‌است.

جانوران و گیاهان[ویرایش]

مارخور، حیوان ملی پاکستان

گونه‌های مختلف مناظر و آب و هوا در پاکستان به این ناحیه اجازه می‌دهد تا از گونه‌های مختلف حیوانات و پرندگان وحشی برخوردار باشد. در جنگلها درخت‌های سوزنی‌شکل آلپی و شبه آلپی از قبیل کاج فرنگی و کاج و سدر دیودار در کوه‌های شمالی و درختان پهن‌برگ مانند جگ و توت– شکل در رشته‌کوه‌های سلیمان در جنوب وجود دارند. تپه‌های غربی دارای سرو کوهی و تمرسیک و علف‌های خشن و گیاهان خاردار هستند. در طول ساحل جنگل‌های پوشیده از منگرو که بیشتر زمین‌های مرطوب ساحلی را تشکیل می‌دهند به چشم می‌خورد.

در جنوب در آب‌های تیره در دهانه رودخانه سند تمساح نیز وجود دارند. در حالی که در سواحل رودخانه گراز، آهو، خارپشت و جوندگان کوچک به چشم می‌خورند، در زمین‌های شنی پوشیده از خار مرکز پاکستان شغال، کفتار، گربه وحشی، پلنگ و در آسمان‌های آبی شاهین، قوش (قرقی)، باز و عقاب دیده می‌شوند. در بیابان‌های جنوب غربی چیتای کمیاب آسیایی نیز وجود دارد.

در کوه‌های شمالی گونه‌هایی از حیوانات در حال خطر از قبیل قوچ و میش مارکوپولو، قوچ و میش اوریال، مارخور، بز کوهی، خرس سیاه آسیایی، خرس قهوه‌ای هیمالیایی و پلنگ برفی وجود دارند. در اوت ۲۰۰۶ پاکستان یک بچه پلنگ برفی یتیم کمیاب را که لئو نام داشت به آمریکا هدیه کرد. گونه کمیاب دیگری دلفین رودخانه سند است که تصور می‌شود ۱۰۰۰ عدد دیگر از آن باقی باشد که در ۲ منطقه حفاظت شده نگهداری می‌شوند. در سال‌های اخیر شمار حیوانات وحشی که برای بازرگانی خز و چرم کشته می‌شدند به ایجاد قانون منع شکار حیوانات و پرندگان وحشی در مناطق حفاظت شده حیات وحش منجر شد.

فرهنگ و تمدن[ویرایش]

موزه ملی پاکستان، در شهر کراچی واقع شده‌است.

مسجد شاه فیصل در اسلام‌آباد که از بزرگترین مسجدهای جهان است.

آرامگاه اقبال لاهوری

پاکستان دارای فرهنگ منحصربه‌فرد و غنی است که سنت‌های خود را در طول تاریخ حفظ کرده‌است، اتفاقات مختلف در طول تاریخ نتوانسته‌اند خللی به این فرهنگ وارد نمایند. واقعیت پیش از ورود اسلام بسیاری از پنجابی‌ها و سندیها، هندو و بودایی بودند؛ اما این روند در طول دوره توسعه اسلام، توسط حاکمان اموی، محمد بن قاسم، سلطان محمود غزنوی و دیگران تغییر یافت. بسیاری از فعالیت‌ها، غذاها بقایای تاریخی و مکان‌های مقدس از حکومت مغول مسلمان و فرمانروایان افغان‌ها برجای مانده که شامل لباس ملی شلوار کمیز (تمیز) می‌شود. زنان نیز شلوار قمیز با رنگ‌های شاد می‌پوشند.

در حالی که مردان شلوارهایی با رنگ‌های تیره‌تر می‌پوشند و معمولاً شیروانی یا اچکان (نوعی کت بلند) که بر روی لباس‌ها می‌آید برتن می‌کنند. انواع موسیقی پاکستانی متنوع است؛ موسیقی محلی و گونه‌های سنتی مانند قوالی و غزل گایاکی و گونه‌های جدید که موسیقی سنتی و غربی را در هم می‌آمیزند مانند اجرای هم‌زمان قوالی و موسیقی غربی که توسط نصرت فاتح علی خان مشهور انجام می‌شود. دیگر خوانندگان عمده غزل، مهدی حسن، غلام علی و فریده خانم طاهره، سید عبید پروین و اقبال بانو هستند.

ورود مهاجران افغان در استان‌های غربی، موسیقی پشتو و زبان فارسی را دوباره زنده کرده‌است و پیشاور را به عنوان محلی برای موسیقی دانای افغان و محلی برای گسترش موسیقی افغان به خارج از کشور مبدل ساخته‌است. تا دهه ۱۹۹۰ شرکت تلویزیون پاکستان که توسط دولت اداره می‌شد (PTV) و شرکت خبرگزاری پاکستان رسانه‌های عمده کشور بودند. اما اکنون کانال‌های تلویزیونی شخصی متعددی از قبیل Geo TV، تلویزیون ایندوس، Hum TV و گروه ARY نیز وجود دارند. کانال‌ها و فیلم‌های متعدد آمریکایی، اروپایی و آسیایی نیز برای اکثریت جمعیت پاکستان از طریق Cask TV و ماهواره قابل دسترسی هستند. همچنین صنایع فیلم‌سازی بومی کوچکی نیز در لاهور و پیشاور (که اغلب با نام لالی وود و پولی وود آن‌ها را می‌شناسند) وجود دارند. با وجود اینکه فیلم‌های بالیوود امروزه ممنوع هستند ستاره‌های سینمای هند در پاکستان بسیار محبوب هستند.

جامعه پاکستان عمدتاً چند زبانه و مسلمان است، و اغلب آن‌ها احترام خاصی را به ارزش‌های خانوادگی سنتی دارند. با وجود اینکه خانواده‌های شهری به سیستم خانواده هسته‌ای تغییر یافته‌اند و این به دلیل محدودیت‌های اجتماعی–اقتصادی است که توسط سیستم سنتی خانواده مشترک بر آن تحمیل می‌شود. دهه‌های اخیر حضور طبقه متوسط را در شهرهایی نظیر کراچی، لاهور، راولپندی، حیدرآباد پاکستان، فیصل آباد، سوکور و پیشاور شاهد بوده‌است که خواهان حرکت در سوی یک جهت آزادی خواهانه تر هستند و این در مقابل نواحی قبیله‌ای شمال غربی است که با افغانستان هم‌مرز هستند و سنتهای دیرینه و روش محافظه کارانه را پیش می‌گیرند. افزایش فرایند جهانی شدن تأثیر فرهنگ غربی را افزایش داده و اکنون پاکستان رتبه ۴۶ را در ایندکس جهانی شدن دارا است. در حدود ۴ میلیون پاکستانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند و حدود نیم میلیون نفر مقیم خارج نیز در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند.

گردشگری یک صنعت در حال رشد در پاکستان است و بر فرهنگ‌ها و ملل و مناظر متنوع آن استوار است. بازمانده‌های تمدن باستانی از قبیل موهنجودارو و هاراپا و تاکسیلا تا بخش‌های تپه‌ای هیمالیا همه جهانگردانی را به خود جذب می‌کنند. پاکستان چندین رشته کوه با ارتفاع بیش از ۷۰۰۰ متر دارد که ماجراجویان و کوهنوردانی را از سراسر دنیا به خود جذب می‌کند، به‌ویژه کی۲.

قسمتهای شمالی پاکستان دژها و برج‌ها و دیگر آثار معماری کهن و همچنین دره هونزا و دره‌های چیترال را دارا است. دره‌های چیترال محل جامعه کوچک پیش از اسلام آنیمیست کلشه است که از تباری هندوایرانی هستند. شهر لاهور دارای نمونه‌های بسیاری از معماری مغول مانند مسجد بدشاهی، باغ‌های شالیمار (لاهور)، مقبره جهانگیر و دژ لاهور است.

روزهای تعطیل[ویرایش]

روزهای تعطیل و جشنوارههای بسیاری سالانه در پاکستان جشن گرفته می‌شوند. در حالی که پاکستان یک کشور مسلمان است روزهای تعطیل غیر مذهبی نیز در پاکستان وجود دارند که عبارت‌اند از: روز پاکستان (۲۳ مارس)، روز استقلال (۱۴ اوت)، روز دفاع پاکستان ۶ سپتامبر، روز نیروی هوایی پاکستان ۷ دسامبر سالگرد تولد (۵ دسامبر)، و مرگ (۱۱ سپتامبر) محمدعلی جناح، علامه اقبال لاهوری (۹ نوامبر) و تولد (۳۰ ژوئیه) و فوت (۸ ژوئیه) فاطمه جناح (مادر ملت) و همچنین سند کارگر (که به نام سندمی هم شناخته می‌شود) در روز ۱ می.

چند جشنواره مهم توسط مسلمان‌های پاکستانی در طول سال گرامی داشته می‌شوند که وابسته به تقویم اسلامی است؛ در رمضان که نهمین ماه تقویم است ۲۹ یا ۳۰روز را روزه می‌گیرند و سپس جشن عید فطر است؛ در یک جشن دیگر عید قربان را به یاد قربانی ابراهیم انجام قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان دوستان و خانواده و فقرا تقسیم می‌کنند؛ هر دو عید از تعطیلات عمومی هستند و مردم می‌توانند در این دو روز از خانواده و دوستان دیدن کنند و بچه‌ها لباس نو هدیه و شیرینی می‌گیرند؛ بعضی از مسلمانان تولد محمد، پیامبر اسلام را در سومین ماه تقویم ربیع‌الاول جشن می‌گیرند.

مسلمان‌های شیعه روز عاشورا را در روزهای نهم و دهم اولین ماه تقویم (ماه محرم) گرامی می‌دارند.

هندوها، بوداییها، سیکها و مسیحیان پاکستان نیز جشن‌های خودشان را برگزار می‌کنند. سیک‌ها از سراسر جهان می‌آیند تا مکان‌های مقدسی را در پنجاب، مانند آرامگاه گورو ننک مؤسس سیکسیم در حسن عبدلی واقع در ناحیه اتوک و زادگاه او نانکانا صاحب را دیدن کنند؛ جشنواره‌های محلی و منطقه‌ای نیز مانند جشنواره بسنت در پنجاب که آغاز بهار را نشان می‌دهد و با هوا کردن بادبادک‌ها همراه است نیز، جشن گرفته می‌شوند. در ضمن اینکه پنجم فوریه به نام روز کشمیر در پاکستان تعطیل رسمی است.

ورزش[ویرایش]

کریکت، محبوب‌ترین ورزش در پاکستان است.[نیازمند منبع]

ورزش رسمی و ملی پاکستان هاکی روی چمن است، با وجود اینکه اسکواش و کریکت نیز بسیار محبوب هستند. تیم ملی کریکت پاکستان یکبار جام جهانی را در مسابقات جهانی کریکت ۱۹۹۲ از آن خود کرد. یکبار هم در جام جهانی کریکت ۱۹۹۹ نایب قهرمان شد و دو بار میزبان بازی‌های جام جهانی کریکت ۱۹۸۷ و جام جهانی کریکت ۱۹۹۶ شده‌اند. این تیم همچنین جام استرالیا را در سال‌های ۱۹۸۶ و ۱۹۹۰ و ۱۹۹۴ از آن خود کرده‌است.

حقوق بشر[ویرایش]

دیوان عالی پاکستان در سال ۲۰۱۲ میلادی، تراجنسیتی را به عنوان «جنسیت سوم» در پاکستان به رسمیت شناخت.[۹]

بر اساس آمار سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۵ میلادی، بین ۱٬۲ میلیون تا ۱٬۵ میلیون کودک در خیابان‌های پاکستان زندگی می‌کنند.[۱۰] به گفته سازمان‌های مدافع حقوق بشر بیش از ۱۲ میلیون کودک برای فرار از فقر به خیابان‌ها پناه می‌برند یا در خانه غریبه‌ها کارگری می‌کنند.[۱۱]

بلوچ ستیزی یکی از اقدامات جنایت بار در کشور پاکستان است. بلوچ‌ها خواهان احقاق حقوق خود از جمله خودمختاری ایالت بلوچستان هستند که تا کنون دولت مرکزی پاکستان آن را نادیده گرفته‌است و همواره سعی در سرکوب مردم بلوچ داشته‌اند، به طوریکه از سال ۲۰۱۰ تا به اکنون نزدیک به ۱۳ هزار نفر از کودکان و جوانان بلوچ مفقود شده‌اند که از سرنوشت هیچ‌یک از آنان اطلاعی در دسترس نیست. قوم بلوچ این اتفاقات را به دست عوامل دولت پاکستان می‌داند.

برده‌داری به صورت کار بدون دستمزد در همه نقاط پاکستان جاری است، این پدیده در بخش‌های کشاورزی و صنایع آجرسازی پاکستان دامنه و گستره بسیار وسیعی دارد.[۱۲]

در پاکستان اقلیت‌های دینی و مذهبی در موارد زیادی مورد حملات انتقام‌جویانه از سوی عامه مردم یا گروه‌های تندرو مذهبی قرار می‌گیرند. در بسیاری از موارد گروه‌های وهابی، غالباً پیروان مذهب شیعه را هدف قرار می‌دهند.[۱۳] در پاکستان هم‌چنین پیروان فرقه احمدیه که اواخر سده ۱۹ میلادی در آن کشور بنیان‌گذاری شد،[۱۴] مورد اذیت و آزار گاه‌وبیگاه قرار دارند.[۱۵]

در پاکستان حداقل سن برای محاکمه کیفری به جرم «۷ سال» است.[۱۶]

کشاورزی و دامپروری[ویرایش]

بر اساس گزارش فائو این کشور دارای ۳۶میلیون و ۷۹۴ هزار هکتار اراضی قابل کشت و ۳ میلیون و ۸۶۸ هزار هکتار اراضی جنگلی می‌باشد.

مهمترین محصولات کشاورزی و باغی این کشور در سال ۲۰۱۹ به این شرح بوده‌است:

سیب(۵۰۰٬۰۰۰ تن) – زردآلو(۱۰۴٬۰۰۰ تن) – موز(۱۳۵٬۰۰۰ تن) – لوبیا(۱۳۹٬۰۰۰ تن) – فلفل(۱۰۱٬۰۰۰ تن) – خرما(۴۸۳٬۰۰۰ تن) – ذرت(۷٬۲۰۰٬۰۰۰ تن) – پیاز(۲٬۰۷۹٬۰۰۰ تن) – پرتقال(۱٬۶۱۵٬۰۰۰ تن) – نخود(۴۴۶٬۰۰۰ تن) – نخود فرنگی(۱۷۱٬۰۰۰ تن) – سیب زمینی(۴٬۸۶۹٬۰۰۰ تن) – برنج(۱۱٫۱ میلیون تن) – پنبه دانه(۴٬۴۹۰٬۰۰۰ تن) – نیشکر(۶۶ میلیون تن) – تنباکو(۱۰۴٬۰۰۰ تن) – گندم(۲۴٫۳ میلیون تن)

همچنین این کشور دارای ۴۰ میلیون راس گاومیش – ۱ میلیون راس شتر – ۴۷٫۸ میلیون راس گاو – ۷۶ میلیون راس بز و ۳۰٫۸ میلیون راس گوسفند می‌باشد.[۱۷]

غذاهای پاکستانی[ویرایش]

تنوع جغرافیایی و فرهنگی پاکستان در گوناگونی غذاهای این کشور دیده می‌شود.[۱۸] برخی از انواع غذاهای پاکستانی عبارتند از:

  • پاکوره (Pakoras)
  • گل گاپا (Gol Gappa)
  • بریانی (Biryani)
  • حلیم (Haleem)
  • پایا (Paya)
  • نِهاری (Nihari)
  • تارکا دال (Tarka daal)

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

Uncategorized

افغانستان

افغانستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
افغانستان
موقعیت افغانستان
موقعیت افغانستان
پایتخت
و
کابل
۳۴°۳۲′ شمالی ۶۹°۰۸′ شرقی
زبان رسمی

برآورد ۲۰۱۷ سازمان سیا ۷۷ درصد فارسی به عنوان زبان اول و دوم (رابط)، پشتو ۴۸ درصد، ازبکی ۱۱ درصد[۲]

گروه‌های قومی
تاجیک‌ها
پشتون‌ها
مردمان هزاره
ازبک‌ها
مردم ایماق
ترکمن‌ها
مردم بلوچ
پشه‌ای
سادات[۳] دیگر اقوام افغانستان
دین(ها)
۹۹٪ اسلام (دین رسمی)
۱٪ دیگر
نام(های) اهلیت افغان،[۴] افغانی،[۵] افغانستانی[۶]
قوه مقننه
بنیان‌گذاری
۲۵۶ پیش از میلاد
۳۰ میلادی
۴۱۰ میلادی
۹۶۳ میلادی
۱۱۴۹ میلادی
۱۷۰۹ میلادی
۱۷۴۷ میلادی
۱۹ اوت ۱۹۱۹
۹ ژوئن ۱۹۲۶
۱۷ ژوئیه ۱۹۷۳
۲۰۰۱
اوت ۲۰۲۱
مساحت
• کل
۶۵۲٬۸۶۰ کیلومترمربع (۲۵۲۰۷۰مایل‌مربع) (۴۰ام)
• آبها (٪)
۱٫۱۷ (مطابق ۲۰۱۵)[۷]
جمعیت
• برآورد سال ۲۰۲۱
۳۹٬۸۱۷٬۵۰۹[۸] (۳۷ ام)
• تراکم
۶۰ /به ازای هر کیلومترمربع (۱۵۵٫۴ /مایل‌مربع) (۱۵۰ام)
تولید ناخالص داخلی (GDP)  برابری قدرت خرید (PPP) برآورد ۲۰۲۱
• کل
۸۳٫۳۷۰ میلیارد دلار آمریکا[۹] (۹۸ ام)
• سرانه
۲٫۴۷۴ دلار آمریکا[۱۰] (۱۶۷ ام)
تولید ناخالص داخلی (GPD) (اسمی) برآورد ۲۰۲۱
• کل
۱۹٫۹۳۸ میلیارد دلار آمریکا[۱۱] (۱۱۵ ام)
• سرانه
۵۹۲ دلار آمریکا[۱۱] (۱۷۹ ام)
شاخص جینی (۲۰۰۸) ۲۷٫۸[۱۲]
اول
شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۹) ▲ ۰٫۵۱۱[۱۳]
۱۶۹ ام
واحد پول افغانی (AFN)
منطقه زمانی یوتی‌سی+۴:۳۰ گاه‌شماری هجری خورشیدی (D†)
جهت رانندگی راست
پیش‌شماره تلفنی +۹۳
کد ایزو ۳۱۶۶ AF
دامنه سطح‌بالا .af

اَفغانِستان (دربارهٔ این پرونده تلفظ کشوری محصور در خشکی در آسیای جنوبی است.[۱۴] این کشور حدفاصل آسیای میانه، آسیای شرقی و آسیای غربی (خاورمیانه) می‌باشد. همسایگان افغانستان، ایران در غرب، پاکستان در جنوب و شرق، تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان در شمال و چین در شمال شرقی هستند. افغانستان دارای ۶۵۲٬۸۶۰ کیلومتر مربع پهناوری، چهل و یکمین کشور وسیع دنیا است و جمعیت آن حدود ۳۹٫۸ میلیون نفر است که آن را در رتبه سی و هفتم کشورهای دنیا قرار می‌دهد. کابل پایتخت و بزرگترین شهر آن است.

فارسی دری و پشتو زبان‌های رسمی این کشور[۱] و اسلام دین رسمی آن است. حدود چهار دهه جنگ، افغانستان را به یکی از کشورهای ناامن و فقیر جهان تبدیل کرده‌است. تولید ناخالص ملی سرانه این کشور در سال ۲۰۲۰ بر اساس ارزش اسمی دلار معادل ۵۵۲ دلار آمریکا است و بر اساس برابری قدرت خرید به ۲۴۷۴ دلار می‌رسد. این کشور در سال ۲۰۱۱ با شاخص توسعه انسانی ۰٫۳۹۸ در رتبه ۱۷۲ جهان قرار گرفته‌است. این کشور در تاریخ ۱۹ نوامبر ۱۹۴۶ به عضویت سازمان ملل پذیرفته شد.

منطقه‌ای که امروزه افغانستان نامیده‌اند به عنوان بخشی از امپراتوری‌ها در دوران باستان، از نقاط کانونی در جاده ابریشم و مسیرهای مهاجرت انسان‌ها بوده‌است. باستان‌شناسان شواهدی از سکونت انسان‌ها تا بیش از ۵۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح به‌دست آورده‌اند.[۱۵] نخستین تمدن شهری ممکن است در این قلمرو در بین ۳٬۰۰۰ تا ۲٬۰۰۰ سال پیش از میلاد آغاز شده باشد.[۱۶]

این کشور در محل ژئواستراتژیکی مهمی قرارگرفته که آسیای شرقی، آسیای جنوبی، آسیای غربی و آسیای میانه را به هم وصل می‌کند.[۱۷] از روزگار باستان، این سرزمین شاهد فتوحات نظامی بسیاری از جمله توسط مادها و هخامنشیان، سلوکیان، شاهنشاهی موریا، اشکانیان، شاهنشاهی کوشانی، هپتالیان، ساسانیان، دودمان تانگ، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، چنگیز خان «مغولستان»، کرتیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، امپراتوری درانی بوده‌است.[۱۵][۱۶][۱۸]

تاریخ سیاسی دولت مدرن افغانستان با سلسلهٔ درانی در سده ۱۸ میلادی آغاز شد. (هوتکیان خود را ایرانی و پادشاه سراسر ایران می‌دانستند نه بخشی از آن مثلاً خراسان یا افغانستان و…. این دودمان توانست بر صفویان پیروز شود)[۱۹][۲۰][۲۱] پایتخت آن در سال ۱۷۷۶ توسط تیمورشاه درانی از قندهار به کابل منتقل شد و بخشی از قلمرو آن به امپراتوری‌های همسایه در سال ۱۸۹۳ واگذار شد. در اواخر سده نوزدهم میلادی، افغانستان به یک دولت حائل در «بازی بزرگ» بین امپراتوری بریتانیا و امپراتوری روسیه تبدیل شد.[۲۲] در سال ۱۹۱۹، پس از جنگ سوم افغان و انگلیس و امضای معاهده راولپندی، این کشور دوباره کنترل امور خارجه خود را از بریتانیا پس گرفت و استقلال خود را توسط امان‌الله شاه اعلام نمود.

افغانستان در دههٔ ۱۹۷۰ میلادی پس از انقلاب ثور، که تأثیر یافته از اتحاد جماهیر شوروی بود، به حکومتی سوسیالیست تبدیل شده و شاهد جنگی طولانی با مجاهدین افغان بود که در طول یک دهه، جان بیش از دو میلیون غیرنظامی را گرفت و باعث آواره شدن بیش از پنج میلیون نفر شد. پس از چند کودتای پی‌درپی و پیروزی مجاهدین بر دولت محمد نجیب‌الله جنگ داخلی افغانستان آغاز شد و وارد دوره‌ای از جنگ میان احزاب مختلف مجاهدین شد. طالبان در میانه‌های دهه ۱۳۷۰ کنترل بیشتر مناطق افغانستان را به دست گرفتند. اما با یورش ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا در سال ۱۳۸۰ حکومت را از دست دادند. در دسامبر ۲۰۰۱، شورای امنیت سازمان ملل متحد نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت (ایساف) را مأمور کمک به حفظ امنیت و دولت جدید افغانستان به ریاست حامد کرزی کرد.[۲۳] افغانستان در سال ۲۰۲۱ پس از بیست سال جنگ بین حکومت این کشور و طالبان به کنترل کامل گروه طالبان در آمده است.[۲۴]

دولت کنونی افغانستان یک امارت اسلامی متمرکز و ریاستی است که دین اسلام را به عنوان دین رسمی می‌شناسد. افغانستان به عنوان عضوی از سازمان ملل متحد، سازمان همکاری اسلامی، گروه ۷۷، سازمان همکاری اقتصادی و جنبش عدم تعهد شناخته می‌شود. اقتصاد افغانستان در جهان بنابر تخمین صندوق بین‌المللی پول برای سال ۲۰۲۰ با تولید ناخالص داخلی ۱۹٬۰۰۶ میلیارد دلار رتبهٔ ۱۱۲ جهان را دارد.[۱۱]

نام

واژه افغانستان از دو بخش «افغان» و «ـستان» تشکیل شده‌است. افغان، نامی است که معمولاً در اشاره به پشتون‌ها استفاده می‌شود. این واژه به شکل ابگان در سده سوم میلادی توسط شاهنشاهی ساسانی ایران و اوگانا در سده ششم میلادی توسط ستاره‌شناس هندی واراهمیرا استفاده شده‌است. در نوشته‌های سده دهم میلادی به بعد به‌طور مکرر به واژه افغان در آثار جغرافیایی اشاره می‌شود.

سرزمینی که به آن افغانستان گفته می‌شود قبلاً به نام خراسان و پیش از آن به نام آریانا خوانده می‌شد.

واژه افغانستان به عنوان نام این کشور قدمت زیادی ندارد و در سال ۱۳۰۲ ه‍.ش (۱۹۲۳) و در قانون اساسی امان‌الله شاه به تصویب رسید.[۲۵] واژه افغان در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴) و در قانون اساسی تصویبی محمد ظاهرشاه با تعریفی تازه و به معنی همه افراد شهروند کشور افغانستان به‌کار رفت.[۲۶]

تاریخ

کاوش در مکان‌های ماقبل تاریخ افغانستان نشان می‌دهد که انسانها حداقل در ۵۰٬۰۰۰ سال پیش در مناطقی که امروزه آنرا افغانستان می‌نامیم زندگی می‌کردند و جوامع کشاورزی در این منطقه از نخستین تمدن‌ها جهان بوده‌است. بسیاری بر این باورند که افغانستان از نظر ارزش فعالیت‌های تاریخی اولیه مکان‌های باستانی خود با مصر مقایسه می‌شود.[۲۷][۲۸]

اکتشافات باستان‌شناسی انجام شده در قرن بیستم نشان می‌دهد که منطقه جغرافیایی افغانستان از طریق فرهنگ و تجارت با همسایگان خود در شرق، غرب و شمال ارتباط تنگاتنگی داشته‌است. وسایل انسان‌های اولیه مربوط به دوره‌های پارینه سنگی، مزولیت، نوسنگی، برنز و آهن در افغانستان یافت شده‌است. اعتقاد بر این است که تمدن شهری از اوایل سالهای ۳۰۰۰ قبل از میلاد آغاز شده‌است و شهر اولیه مندیگک (نزدیک قندهار و در جنوب کشور) مرکز فرهنگ در کنار رود هیرمند بوده‌است. یافته‌های اخیر نشان داد که تمدن دره سند به سمت افغانستان امروزی نیز گسترش یافته‌است، و تمدن باستان بخشی امروزی پاکستان، افغانستان و هند بوده‌است. این تمدن، از شمال غربی پاکستان تا شمال غربی هند و شمال شرق افغانستان گسترش یافته‌است. یک مکان بین دره سند و رودخانه آمو در شمال افغانستان پیدا شده‌است.[۲۹][۳۰]

پیشاتاریخ

اسکلت انسان نِئاندِرتال در طی اواسط دههٔ هفتاد میلادی در درهٔ کور در بدخشان، و همچنین استخوان گیجگاهی بزرگی یافت شده‌اند که به عقیدهٔ دانشمندان می‌بایست متعلق به انسان امروزی با ویژگی‌های نئاندرتالی باشد. لوئی دوپری، باستان‌شناس دانشگاه پنسیلوانیا راجع به کشف درهٔ کور می‌گوید:

شمال افغانستان شاید منطقه‌ای باشد که هوموساپینس‌های امروزی، یا دست کم گونه‌ای از انسان امروزی، از نظر فیزیکی و جسمانی تحول پیدا کرده و شروع به متحول کردن فناوری عصر حجر کردند.

در پناهگاه صخره‌ای در قَره‌کَمَر، در ۱۴ مایلی شمال سمنگان ابزاری متعلق به عصر حجر با قدمتی حدود ۳۰٫۰۰۰ پیش از میلاد بدست آمده‌اند. (نگارهٔ ۱) بیشتر از ۲۰٫۰۰۰ ابزار سنگی بدست‌آمده از آق‌کُپرُک (در ولایت بلخ) آنچنان ماهرانه ساخته شده‌اند که باستان‌شناسان اغلب از سازندگان این ابزار در آق‌کُپرُک به عنوان «میکل‌آنجلوهای دورهٔ پارینه‌سنگی فوقانی» یاد می‌کنند. آثار بدست‌آمده از آق‌کُپرُک متعلق به یک دورهٔ فرهنگی است که ۵۰۰۰ سال، از حدود ۲۰٫۰۰۰ تا ۱۵٫۰۰۰ سال پیش طول کشید. در دوره‌ای که هنرمندی ناشناس چهرهٔ یک مرد (یا یک زن؟) بر روی سنگ آهک کوچکی تراشیده – و یکی از نخستین ترسیم‌های چهرهٔ انسان ساخت دست است که به ما رسیده‌است. (نگارهٔ ۲)

نگارهٔ ۲: سردیسی از انسان از آق‌کُپرُک، در ولایت بلخ، شمال افغانستان، پیرامون ۲۰٫۰۰۰ پیش از میلاد – نخستین ترسیم چهرهٔ انسان که تا اکنون در افغانستان کشف شده‌است.

دورهٔ پارینه‌سنگی زیرین افغانستان ابزارهای مربوط به دورهٔ پارینه‌سنگی زیرین با قدمت بیش از ۱۰۰ هزار سال پیش در دشت ناوُر در غرب غزنی پیدا شده‌است. این ابزار شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه، ساطور، رنده، تیشه و تبر ابزار هستند. این آثار نخستین شواهد بدست‌آمده از دورهٔ پارینه‌سنگی زیرین در افغانستان هستند.[۳۱]

دورهٔ پارینه‌سنگی میانی افغانستان (۳۰٫۰۰۰–۵۰٫۰۰۰ پیش از میلاد): آثار بدست‌آمده از درهٔ کور (کُر)، در غرب بدخشان، نخستین شواهد آشکار زیستگاه‌های انسان را در افغانستان نشان می‌دهد. طی کاوش‌هایی در درهٔ کور در سال ۱۹۴۴ توسط لوئی دوپری و همکارانش، ابزارهای موسترین و جمجمهٔ انسان نئاندرتال به‌دست آمده که مربوط به دورهٔ میان‌سنگی بوده و عمر آن را ۳۰ هزار سال پیش تخمین زده‌اند.[۳۲] از دیگر پایگاه‌های باستان‌شناسی مربوط به این دوره می‌توان از درهٔ چخماخ (در ولایت بلخ)، درهٔ دادِل (در ولایت بلخ)، دشت ناوُر (در ولایت غزنی)، غارِ مُرده‌گوسفند (در ولایت فاریاب)، حَیرَتان (در ولایت سمنگان)، قَرَه‌کَمَر (در ولایت سمنگان)، کِشم (در ولایت بدخشان)، سَرِ نمک (در ولایت سمنگان) و زَمبوکَن (در ولایت بلخ) نام برد.

دورهٔ پارینه‌سنگی فوقانی افغانستان (۱۰٫۰۰۰–۱۵٫۰۰۰ پیش از میلاد): آثار بدست آمده از این دوره در آق‌کُپرُک (در ولایت بلخ)، درهٔ کلان (در ولایت سمنگان)، حَیرَتان (در ولایت سمنگان)، اسلام‌پنجه (در ولایت جوزجان)، کِلِفت (در ولایت بلخ)، کوک‌جَر (در ولایت سمنگان)، و سَرِ نمک (در ولایت سمنگان) یافت شده‌اند.[۳۳]

دورهٔ فراپارینه‌سنگی افغانستان (۸٫۰۰۰–۱۰٫۰۰۰ پیش از میلاد) آثار بدست آمده از این دوره در آق‌کُپرُک (در ولایت بلخ)، باد آسیا؟ (در ولایت بدخشان)، بهارک؟ (در ولایت بدخشان)، برخَنِ زادیان (در ولایت بلخ)، درهٔ کلان (در ولایت سمنگان)، هزارسُم (در ولایت سمنگان)، قَرَه‌کَمَر (در ولایت سمنگان)، لَنگارکیش؟ (در ولایت بدخشان)، رحمان‌گُل (در ولایت بدخشان)، سَندوکتی (در ولایت جوزجان)، شاه‌تپه (در ولایت سمنگان)، سیاه‌ریگان (در ولایت سمنگان)، تاش‌گُذر (در ولایت فاریاب)، تاشقورغان (در ولایت سمنگان) و اوچ‌تپه (در ولایت بلخ) یافت شده‌اند.[۳۳]

دوره نوسنگی (۴۰۰۰–۸۰۰۰ پیش از میلاد) از پایگاه‌های باستان‌شناسی مربوط به دورهٔ نوسنگی می‌توان از چاش‌بابا (در ولایت جوزجان)، چیلیکِ قُل (در ولایت جوزجان)، چیلیکِ یَلدَش (در ولایت جوزجان)، چیلیکِ یاس‌خان (در ولایت جوزجان)، گورزیوان (در ولایت فاریاب)، هزارسُم (در ولایت سمنگان)، جَرقودوق (در ولایت جوزجان)، کَوک (در ولایت جوزجان)، خواجه دوکوه (در ولایت فاریاب)، خواجه دوکوه نو (در ولایت فاریاب)، کیلیفت (در ولایت بلخ)، لَیرو؟ (در ولایت زابل)، قاق (در ولایت فاریاب)، قاقِ نظارآغا (در ولایت فاریاب)، قره‌قُل (در ولایت جوزجان)، قَره‌تپه (در ولایت سمنگان)، قورقودوق (در ولایت جوزجان)، سَفَروال (در ولایت جوزجان) و سیدآباد (در ولایت جوزجان) نام برد.[۳۳]

زمین‌های کشاورزی با قدمتی ۲۰٫۰۰۰–۳۰٫۰۰۰ پیش از میلاد، که در هزار سُم و در کوهپایه‌های هندوکش یافت شده‌اند، این واقعیت را تأیید می‌کنند که شمال افغانستان یکی از نخستین جایگاه‌های حیوانات و گیاهان خانگی بوده‌است؛

نگارهٔ ۳: تندیس‌های ایزدبانوان مادر از مُندیگَک (چپ) و تپهٔ دِه‌مُراسی (راست)، گِل پُخته، ولایت قندهار، هزارهٔ سوم پیش از میلاد.

نگارهٔ ۴: سنگ لاجوَرد (لاتین: Lapis lazuli) نوعی سنگ قیمتی آبی‌رنگ است که تنها در افغانستان یافت می‌شود[۳۴] ولی از هزاران سال پیش در جهان خواهان زیادی داشته‌است. این سنگ در جواهرات فراعنهٔ مصر باستان، هنر خاور نزدیک باستان و تا هنر رنسانسِ ایتالیا به چشم می‌خورد. وجود ده‌ها تُن سنگ لاجورد بکارفته در گنجینه‌های شاهان میان‌رودان (بین‌النهرین) و فراعنهٔ مصر باستان نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که این سنگ قیمتی در آن عصر در اوج مُد بوده و نیاکان باشندگان افغانستان در تجارت و بازرگانی در عصر بُرُنز نقش پویایی داشتند. همچنین ضرورت انتقال این همه سنگ لاجورد از افغانستان به خاور نزدیک و مصر گواه بر موجودیت امکانات و تأسیسات پیشرفتهٔ بین راهی در آن عصر است. سمت چپ، بالا: نمونه‌ای از سنگ لاجوَرد. سمت چپ، پایین: لاجورد بکار رفته در یکی از زیورآلات توت‌عنخ‌آمون، یکی از فراعنهٔ مقتدر مصر باستان، ۱۳۵۲–۱۳۶۱ پیش از میلاد. سمت راست: لاجوَردِ بکار رفته در «قوچ در یک بیشه»، بدست‌آمده از مقبره‌های شاهی شهر باستانی اور، میان‌رودان (بین‌النهرین) باستان، عراق امروزی، ۲۵۰۰–۲۶۰۰ پیش از میلاد.

آثار بدست آمده از عصر بُرُنز در افغانستان (۱۵۰۰–۴۰۰۰ پیش از میلاد) در اکرم‌قلعه (در ولایت هلمند)، علی‌آباد (در ولایت کُندوز)، آق‌کُپرُک (در ولایت بلخ)، اَرَنجی (در ولایت جوزجان)، اَیَتان‌تپه (در ولایت سمنگان)، باد سه‌غوندَی (در ولایت قندهار)، باغِ پول‌غوندی (در ولایت قندهار)، بَرَگ‌توت (در ولایت فراه)، باسیز (در ولایت کُندوز)، بوئینه‌قره (در ولایت بلخ)، چادُرتپه (در ولایت بلخ)، چارسنگ‌تپه (در ولایت قندهار)، چولِ آبدان (در ولایت کُندوز)، دَم (در ولایت نیمروز)، درهٔ کور (در ولایت بدخشان)، دَشلی ۱ (در ولایت جوزجان)، دشلی ۳ (در ولایت جوزجان)، دشلی شرقی (در ولایت جوزجان)، دشلی جنوبی (در ولایت جوزجان)، تپهٔ دِه‌مُراسی (در ولایت قندهار)، ده نو (در ولایت سمنگان)، فرخ‌آباد (در ولایت بلخ)، گردان‌ریگ (در ولایت نیمروز)، هیردای‌تپه (در ولایت فاریاب)، قندهار، خوش‌بای (در ولایت تخار)، خوش‌تپه (تپه فُلول) (در ولایت بغلان)، کهنه قلعه طالقان (در ولایت تخار)، لَیرو (در ولایت زابل)، مُندیگَک (در ولایت قندهار)، مُندی‌حصار (در ولایت قندهار)، قونسای (در ولایت کُندوز)، قورغان‌تپه (در ولایت تخار)، سعید قلعه‌تپه (در ولایت قندهار)، سسماق (در ولایت تخار)، شهر صفا (در ولایت زابل)، شیرآباد (در ولایت سمنگان)، شورتوغَی (در ولایت تخار)، سیاه‌ریگان (در ولایت سمنگان)، اِسپیروَن (در ولایت قندهار)، تیکَر (در ولایت فاریاب) و اورته‌بُز (در ولایت تخار) یافت شده‌اند.[۳۳]

تاریخ باستان

آریاییان

حول و حوش این دوره، تمدن آمو (BMAC) در آسیای میانه (شمال افغانستان، جنوب ترکمنستان، جنوب ازبکستان)، بدنباله فروپاشی عصر برنز، سقوط می‌کند، و دو قوم بزرگ ایرانی مادها و پارس‌ها به‌طور ناگهانی در سنگ‌نوشته‌های میخی میان‌رودان (بین‌النهرین) ظهور می‌کنند. از این دو قوم، مادها قوم مهم‌تر و بزرگتر بودند. نخستین شواهد نوشته‌شده از شاهنشاهی ماد از هرودوت (Herodotus) به جای مانده، که وی از قومی در میان‌رودان در حدود ۸۳۶ پیش از میلاد یاد کرده که به شَلمانِسِر سوم، پادشاه آشوری خراج می‌دادند. آن‌ها خود را آریایی (یونانی: Areoi، لاتین: Arii) می‌نامیدند، و دیگران آن‌ها را ماد (“باشندگان سرزمین ماد، سرزمینی در شمال‌غربی ایران امروزی”) می‌خواندند.

هلین سانسیسی-ویردنبورگ (Heleen Sancisi-Weerdenburg)، تاریخ‌دان هلندی و متخصص در تاریخ یونان باستان و هخامنشیان، عقیده دارد که هیچ سند واقعی مبنی بر حتی وجود امپراتوری ماد موجود نبوده و ماد یک ساختار حکومتی متزلزل بوده‌است.[۳۵]

هخامنشیان

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود، سرزمین‌های باختریش (Bactriana)، هَرَیوه (Aria)، زرنکه (Drangiana)، هَرَهُوَتیش (Arachosia)، ثته‌گوش (Sattagydia) و گنداره (Gandhara) از شاهنشاهی هخامنشیان افغانستان امروزی را دربرمی‌گرفتند.

از میان این ساتراپی‌ها، باختریش و هَرَهُوَتیش ساتراپی‌های اصلی را تشکیل می‌دادند و ساتراپ باختریش بایست یک مقام مهم بوده باشد. ظاهراً تعداد زیاد آن‌ها پسران شاه یا جانشینانشان مثیشته|mathišta بوده‌است. بگفتهٔ هرودوت، تاریخ‌نگار یونانی، در نبردهای سالامیس و ترموپیل بین سپاهیان هخامنشی و یونانی، در سپاهیان ایرانیان علاوه بر پارسی‌ها و مادها، باختری‌ها، هروی‌ها، گنداری‌ها و سکاها نیز شرکت داشته‌اند.

از مزایای فرمانروایی هخامنشیان بر افغانستان احداث جادهٔ شاهی است، یک راه تجاری که از تخت جمشید (پارسه یا پرسپولیس) بسوی شرق، از طریق هرات تا قندهار (که در سال ۵۰۰ پیش از میلاد جای مُندیگک را گرفته بود) و آنطرفتر بسوی شرق و از طریق گذرگاه خیبر بسوی هند کشیده شده بود. این جادهٔ شاهی یکی از مجموعه جاده‌هایی را شکل می‌داد که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیین زرتشت و دوران یونانی

کمربند «طلای باختری» سکایی که دیونیسوس را نشان می‌دهد، از طلا تپه در منطقه باستان باختر

زرتشت در سده ششم پیش از میلاد در میان قبایل آرین (آریایی)ها ظهور کرد و دین زرتشتی را بین سالهای ۱۸۰۰ الی ۸۰۰ قبل از میلاد در افغانستان فعلی معرفی نمود، زرتشت در بلخ می‌زیست و آنجا درگذشت.[۳۶] اما در اواسط قرن ۶ قبل از میلاد، هخامنشیان مادها را سرنگون کردند و اراکوزیا (قندهار)، آریا (هرات) و باختر (بلخ) را به قلمرو شان گنجانیدند. در کتیبه ای بر روی سنگ مزار داریوش اول پارسی از دره کابل در فهرست ۲۹ کشوری که وی فتح کرده بود نام برده شده‌است.[۳۷]

ارگ هرات (قلعهٔ اختیارالدین). اگرچه ساخت این ارگ در سال ۱۳۰۵ میلادی صورت گرفته، اما مسکن‌گزینی در اینجا به دوران باستان برمی‌گردد، قرن‌ها پیش از رسیدن اسکندر مقدونی، که گفته می‌شود دژ او هم در زیر این پُشته آرامیده‌است.[۳۸]

اسکندر بزرگ و نیروهای مقدونی وی در سال ۳۳۰ قبل از میلاد پس از شکست دادن داریوش سوم در نبرد گوگاملا وارد افغانستان شدند. پس از اشغال افغانستان اسکندر به ماورالنهر و هند رفته و شهرهای مانند اسکندریه اکسوس (آی خانم) و اسکندریه اراکوزیا (قندهار) را تأسیس نمود. آنچه که حائز اهمیت است شهرهایی است که در هنگام لشکرکشی او به ثبت رسیده‌است، مانند شهر آریا (هرات) فراده (فراه) دراپسکه (بغلان یا قندوز) زریسپه (بلخ) که وجود این شهرها ثابت می‌سازد باشندگان افغانستان باستان به مرحله شهرنشینی رسیده بوده علاوه بر طبقات زارع و مالدار، بازرگانان و اهل فن هم در شهرهای آن می‌زیستند.[۳۹]

از جمله اقدامات مهم و اساسی اسکندر در کشورهای تحت استیلا و تسلط خود شهرسازی بود، و در دوران کشورگشای او در افغانستان هفت شهر بدست وی یا جانشینانش تهداب‌گذاری شده که به نام اسکندریه معروف هستند. اسکندریه آریانا (Alexandria of Ariana) یکی از این شهرهاست که همان هرات امروزی است.

گستره امپراتوری سلوکیان حدود ۳۲۳ الی ۶۰ قبل از میلاد

بعد از مرگ اسکندر قلمرو اش بین فرماندهانش تقسیم گردیده و افغانستان به سلوکوس نیکاتور رسید. در این اثنا چندراگوپتا مؤسس مؤریایی‌ها مناطق جنوب هندوکش افغانستان را تصرف نموده و جانشینانش مثل آشوکا دین بودایی را به کشور آنجا عرضه داشتند. اما بعداً بخاطر دور بودن پایتخت سلوکیدها که در انطاکیه ترکیه قرار داشت دولت یونانی بلخ جانشین امپراتوری سلوکی در منطقه گردید که منجر به رونق مجدد فرهنگ یونانی توسط یونانی‌ها و باختری‌ها شد. موریائی‌ها که منطقه جنوب هندوکش را کنترل می‌کردند در سال ۱۸۵ قبل از میلاد و ۶۰ سال پس از پایان حکومت آشوکا آغاز شد، آنها زیر ضربات قبایل خانه بدوش سکایی سرنگون شدند.[۴۰][۴۱] سکایی‌ها که کلمه مناطق سجستان یا سیستان از نامشان پیداست بس از گشودن افغانستان به هند شمالی حمله برده و آنجا حکمرانی نمودند. اما سکایی‌ها نیز بزودی زیر فشار حملات پارت‌ها از هم پاشیدند و جایشان را به دولت جدید پارتیان سپردند[۴۲]

این سرستون کُرینتی یکی از چندین سرستون‌هایی است که در آی‌خانم (احتمالاً همان شهر باستانی اسکندریه بر روی آمودریا/Alexandria on the Oxus، و بعدها اوکراتیدیه/Eucratidia) یافت شده‌اند، سدهٔ دوم ق.م. موزیم ملی افغانستان در کابل.

سردیسی گِلی و مرمری رنگ‌آمیزی‌شده از یک موبد زرتشتیِ باختری

سکهٔ دیودوت یکم، بنیان‌گذار دولت مستقل یونانی باختر، قدمت سکه حدود ۲۴۵ پیش از میلاد، کتابخانه ملی فرانسه.

سکهٔ طلایی اوکراتید یکم (فرمانروایی: ۱۴۵–۱۷۱ ق. م).

لوحه‌ای که در آن کوبله توسط دو شیر کشیده می‌شود، آی‌خانم، سده دوم پیش از میلاد، موزیم ملی افغانستان در کابل.

سکاها و پارت‌ها با وجود آنکه اقوام جسوری بودند ام به دانش و فرهنگ کمتر توجه داشتند و اثر مهمی از این زمینه از خود بجا نگذاشتند؛ در حالی که موج بعدی حملات شمالی که معروف به قبایل یوچه بودند و امپراتوری کوشانی را اساس گذاشتند، نقش مهمی در بلند سطح دانش و اقتصاد افغانستان انجام دادند.[۴۳]

آیین هندو و دوران بودایی

سرزمین‌های باستانی باختر (Bactria) و هریوه (Aria) افغانستان در این نقشه که موقعیت افغانستان امروزی را در جاده ابریشم نشان می‌دهند. این کشور به‌دلیل قرارگرفتن در مسیر شاهراه جاده ابریشم محل پیوندگاه فرهنگ‌ها و تمدن‌های بزرگ جهان بوده‌است.

جاده ابریشم در قرن اول پیش از میلاد مسیح پدیدار شد و افغانستان با تجارت رونق گرفت و مسیرهای آن به چین، هند، ایران و شمال به شهرهای بخارا، سمرقند و خیوه در ازبکستان کنونی رسید.[۴۴] در این مرکز، کالاهای مانند ابریشم چینی، نقره ایرانی و طلای رومی مبادله می‌شدند، در حالی که منطقه افغانستان کنونی استخراج و تجارت سنگهای لاجورد را انجام می‌داد[۴۵] که عمدتاً از منطقه بدخشان بود.

در اواسط الی اواخر قرن اول میلادی، امپراتوری گسترده کوشانی‌ها، که در افغانستان قرار داشت و مرکز آن بگرام بود به حامی بزرگ فرهنگ بودایی بدل شد و بودایی را در سراسر منطقه رونق بخشید. کوشانی‌ها در قرن ۳ میلادی توسط ساسانیان سرنگون شدند، هرچند آنها اقتدار شان در منطقه حاکم بود و در بعضی مناطقی از منطقه حکومت می‌کردند. پس از کیداری‌ها یا کوشانی‌های کوچک، هفتالی‌ها جایگزین آنها شدند. گوک ترک‌ها در قرن ۷ جایگزین آنها شد. گوک ترک‌های بودایی کابل قبل از اینکه صفاریان در سال ۸۷۰ منطقه را تسخیر کنند، با یک سلسله هندو شاهی جایگزین شد، این سلسله هندو کابل شاهیان نامیده می‌شد.[۴۶] بیشتر مناطق شمال شرقی و جنوبی کشور تحت سلطه فرهنگ بودایی بود. پیکره‌های یونانی-بودایی گنداره گرفته تا نگاره‌های دیواری مغاره‌های بامیان دستاوردهای این تمدن است.[۴۷][۴۸]

یکی از آویزه‌هایی که به «پادشاه اژدها» معروف است، از گور دوم، طلاتپه، سدهٔ اول میلادی، موزیم ملی افغانستان در کابل.

گردنبندی از طلاتپه، گور ششم، سدهٔ نخست میلادی، طلا، موزیم ملی افغانستان در کابل.

غلافی برای سه خنجر، طلاتپه، گور چهارم، رُبع دوم از سدهٔ نخست میلادی، برنز، طلا، فیروزه (درون غلاف خنجری آهنی با دسته‌ای از عاج قرار گرفته‌است. بر روی غلاف نگارهٔ دو جاندار افسانوی در حال نبرد، که یکی در حال بلعیدن دیگری است دیده می‌شود. جاندار حمله‌برنده اژدهای بالداری با تاج موج‌دار، دندان‌های قوی و شاخ‌های آهو که شاخه شاخه شده‌اند است و در سر هر شاخه فیروزه کار شده‌است. این احتمالاً اشاره‌ای است به آهو و گوزن، یکی از نگارهای افسانوی کوچ‌نشینان، که هنر اِستِپ‌ها، از سایبریا تا دانوب را در ذهن تداعی می‌کند. دو سر قوچ در دو گوشهٔ پایین غلاف نیز دیده می‌شوند. ردیفی از قلب که با فیروزه گوهرنشان شده‌اند در پیرامون غلاف مشاهده می‌شود. در موازای این ردیف قلب‌ها، نواره‌ای از چهارگوشه‌هایی-که برخی از آن‌ها شبدر چهاربرگ که به‌شکل قلب هستند و با فیروزه کار شده‌اند-و نشان سواستیکا، با خمیر شیشه‌ای رنگ‌آمیزی‌شده که به احتمال زیاد می‌بایست اصل آن آبی‌رنگ بوده باشد-قرار دارد)، موزیم ملی افغانستان در کابل.[۴۹]

کمربند طلایی با نمایی از دیونیس (Dyonisos)، ایزد یونانی که سوار بر شیر است، از گور چهارم، طلاتپه، سدهٔ اول میلادی، موزیم ملی افغانستان در کابل.

تاج طلایی قدشو (تاشو) از گور پنجم متعلق به یک زن کوچ‌نشین سکایی، طلاتپه، سدهٔ اول میلادی، موزیم ملی افغانستان در کابل.

دین اسلام و سده میانه

مسیر لشکرکشی‌های سلطان محمود

مسلمانان عرب اسلام را در سال ۶۴۲ م به هرات و زرنج آوردند و گسترش آن به سمت شرق را آغاز کردند. برخی از ساکنان بومی که با اسلام روبرو می‌شدند آن را می‌پذیرفتند در حالی که برخی دیگر شورش کردند. قبل از معرفی اسلام، مردم این منطقه بیشتر بودایی و زرتشتی بودند، اما پرستش کنندگان سوریا و نانا، یهودیان و دیگران نیز در آنجا بودند. اولین بار مناطق زنبیل‌ها و کابل شاهیان در سال ۸۷۰ میلادی توسط مسلمانان صفاری زرنج فتح شدند. بعداً سامانیان نفوذ اسلامی خود را در جنوب هندوکش گسترش دادند. گزارش شده‌است که مسلمانان و غیرمسلمانان قبل از به قدرت رسیدن غزنویان در قرن دهم، هنوز هم در کنار یکدیگر در کابل زندگی می‌کردند.[۵۰][۵۱][۵۲]

در قرن یازدهم، محمود غزنوی حاکمان هندوی باقیمانده را شکست داد و به‌طور مؤثر این منطقه وسیع را به استثنای کافرستان اسلامی کرد.[۵۳] محمود غزنی را به یک شهر مهم تبدیل کرد و از روشنفکرانی مانند مورخ ابو ریحان البیرونی و فردوسی شاعر حمایت می‌کرد.[۵۴] سلسله غزنوی توسط غوریان که دستاوردهای معماری آنها شامل مناره دور افتاده جم بود، سرنگون شد. غوریان قبل از خاندان خوارزمیان در سال ۱۲۱۵ کمتر از یک قرن افغانستان را کنترل کردند.

مسجد کبود در مزار شریف که در قرن پانزدهم ساخته شده‌است.

در سال ۱۲۱۹ پس از میلاد، چنگیز خان و ارتش مغول وی بر منطقه غلبه کردند. گفته می‌شود که نیروهای وی شهرهای خوارزمیان هرات، بلخ و همچنین بامیان را نابود کرده‌اند. ویرانی‌های ناشی از مغول‌ها بسیاری از مردم محلی را مجبور به بازگشت به یک جامعه روستایی ارضی کرد.[۵۵] حکومت مغول و ایلخانان در شمال غربی منطقه ادامه داشت در حالی که خاندان خلجی مناطق قبیله ای افغانستان را در جنوب هندوکش تا زمان حمله تیمور اداره می‌کردند. تیمور امپراتوری تیموریان را در سال ۱۳۷۰ تأسیس کرد. تحت حکومت شاهرخ شهر هرات به عنوان نقطه کانونی رنسانس تیموری در شرق، که شکوه آن برابر با فلورانس رنسانس ایتالیا در غرب بود مطابقت داشت.[۵۶][۵۷]

در اوایل قرن شانزدهم، بابر از فرغانه وارد شد و کابل را از خاندان ارغون گرفت. بین قرن شانزدهم و هجدهم، خاندان ازبک بخارا، صفویان ایران و مغولان هند بر مناطقی این سرزمین حاکم بودند. در دوره قرون وسطایی، منطقه شمال غربی افغانستان با نام منطقه ای خراسان خوانده می‌شد. دو مرکز از چهار مرکز خراسان (هرات و بلخ) اکنون در افغانستان واقع شده‌اند، در حالی که مناطق قندهار، زابلستان، غزنی، کابلستان و افغانستان مرز بین خراسان و هندوستان را تشکیل داده بودند. با این حال، تا قرن نوزدهم اصطلاح خراسان معمولاً در بین بومیان برای توصیف کشورشان به کار می‌رفت، سر جورج الفینستون با تعجب نوشت که کشوری که در خارج از آن به آن «افغانستان» می‌گویند توسط ساکنان خود «خراسان» خوانده می‌شود.[۵۸][۵۹][۶۰][۶۱]

تشکیل افغانستان مستقل

نگارهٔ از احمد شاه درانی ۱۷۵۷

هوتکیان

گستره امپراتوری هوتکیان در زمان شاه محمود هوتکی

آغاز تاریخ سیاسی افغانستان مدرن را با تأسیس سلسله هوتکیان در ابتدای سده هجدهم میلادی که در نتیجه خیزش قبایل پشتون (که به عنوان اوغان یا افغان نیز شناخته می‌شوند) اشتباه نگیرید. زمانی که در سال ۱۷۰۹ میلادی، سلسله هوتکیان با سرپرستی میرویس خان هوتک حکومت خود را در قندهار ایجاد کردند آنان خود را پادشاه ایران می‌دانستند و به همین منظور به اصفهان پایتخت سلسله صفوی حمله کرده و به حکومت شان بر بخش بزرگی از ایران پایان دادند. هوتکیان که دودمانی از قوم پشتون بودند توانستند ایران را یکپارچه کنند اما با خیزش نادرشاه افشار حکومت هوتکیان بر بخش بزرگی از ایران پایان یافت.

درانیان

گستره امپراتوری درانی

احمدشاه ابدالی، در سال ۱۷۴۷ میلادی امپراتوری درانی را تأسیس کرده همانند سلطان محمود غزنوی و سلطان غیاث‌الدین غوری شروع به آغاز فتوحات بسوی هندوستان نمود.[۶۲]

دانشنامهٔ بریتانیکا، که یکی از معتبرترین منابع به‌زبان انگلیسی به‌شمار می‌رود، شاهنشاهی احمدشاه درانی را آخرین امپراتوری افغان خوانده‌است. این دانشنامه می‌افزاید که شاهنشاهی احمدشاه درانی پس از امپراتوری عثمانی، دومین امپراتوری جهان اسلام در نیمهٔ دوم قرن هجده بود که حدود قلمرو آن را از مشهد تا دهلی و از آمودریا تا دریای عرب دربر می‌گرفت.[۶۳]

الفنستون، محقق نامور انگلیسی، که از احمد شاه درانی به عنوان مؤسس افغانستان معاصر یاد کرده‌است، می‌نویسد: «احمدشاه خردمندانه، اساس یک امپراتوری بزرگ را نهاد. هنگام در گذشت او متصرفاتش از غرب خراسان تا سرهند و از آمو تا دریای هند گسترش داشت و این همه را یا با انعقاد پیمان به‌دست آورده بود یا عملاً (با زور شمشیر) تصرف کرده بود».[۶۴]

همو می‌افزاید: «به‌راستی اگر شاهی در آسیا سزاوار احترام ملت خویش باشد، جز احمدشاه کس دیگری نیست».[۶۵]

از سال ۱۱۶۰ هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی به بعد حکومت مستقل افغانستان را همواره دو خانواده از طایفه ابدالی در دست داشته‌اند. از سال ۱۱۶۰هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی) تا ۱۲۵۱ هجری قمری (۱۸۳۵ میلادی) تاج و تخت این کشور در دست سدوزایی‌ها بود؛ و از آن پس به خانواده محمدزایی که از همان طایفه بودند تعلق گرفت.

احمدخان سدوزایی دست به یکپارچه ساختن مملکت زد، کابل را تصرف نمود. همهٔ سرزمین‌های واقع در غرب رود سند را، از کشمیر تا دریای عمان، با پذیرفتن انواع مشکلات از دست مغولان هند باز پس گرفت. احمدشاه (احمدخان سدوزایی) ملقب به احمدشاه بابا ۱۲ مرتبه بر هند لشکر کشید در سال ۱۱۷۰ هجری قمری (۱۷۵۶ میلادی) دهلی را تصرف کرد و خزانه‌ای خود را با ثروت سرشار که از آنجا غنیمت گرفته بود انباشت. بعد از مرگ احمدشاه در سال ۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی) تا چهل وپنج سال بعد همچنان رقابت و کشمکش و دسیسه چینی در میان مدعیان حکومت در طایفهٔ سدوزایی ادامه یافت؛ این وضع باعث از هم گسیختگی خاندان حاکم گشت و چیزی نمانده بود که افغانستان را نیز از هم بپاشد.

پسر دوم و جانشین احمدشاه، یعنی تیمورشاه، پایتخت خود را از قندهار به کابل انتقال داد و مدت بیست سال از (۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی)-۱۲۰۸ هجری قمری(۱۷۹۳ میلادی)) بر قلمرو وسیع اما نا مطمئن حکم می‌راند. تیمور شاه بیست و سه پسر داشت اما نتوانست برای خویش جانشین تعین کند. طی بیست و پنج سال شاهزادگان سدوزایی مشغول توطئه و تحریک برای دست یافتن به حکومت کابل بودند و قلمرو این حکومت هم به مرور زمان از هم می‌پاشید. در این مدت از میان پسران تیمور شاه، سه برادر هر کدام برای چند صباحی و یکی از ایشان دو بار به حکومت رسیدند، و هریک از ایشان نیز بزودی قربانی توطئه‌های خانوادگی گردیدند. بعد از اینکه این برادران رئیس طایفه‌ای محمدزایی به قتل رساندند و پسر بزرگ وی فتح محمدخان (وزیر فتح خان) را کور کردند، کاسه‌ای صبر محمدزایی‌ها لبریز شد. این طایفه علم طغیان علیه سدوزایی‌ها را بلند کرد، و در سال ۱۲۳۳ هجری قمری (۱۸۱۸ میلادیدوست محمدخان، جوانترین پسر رئیس طایفه محمد زایی، حاکم سدوزایی را در حوالی کابل شکست داد.

بارکزایی‌ها

سربازان راج بریتانیا و ارتش امپراتوری درانی در نبرد میوند کندهار، ۱۸۸۰. این دیوار بزرگ دفاعی قندهار توسط نادر شاه افشار تخریب گردید.

در اوایل قرن نوزدهم، امپراتوری افغانستان در معرض تهدید قاجاریان ایران در غرب و امپراتوری سیک در شرق قرار داشت. وزیر فتح خان، رهبر قبیله بارکزی نیز ۲۱ نفر از برادران خود را در مقام‌های بالای حکومتی در سراسر امپراتوری درانی منصوب نموده بود. پس از کشته شدن فتح خان توسط شاه، برادران وزیر فتح خان به هدف خونخواهی برادر قیام کردند تا اینکه دوست محمد خان که برادر فتح خان بو در سال ۱۸۲۳ خود را امیر کرد.[۶۶]

دراین روزها از قلمرو وسیع سدوزایی چیز چندانی باقی نمانده بود. بلخ دعوی استقلال می‌کرد، مرو و کوشک به تصرف روسیه تزاری درآمده بودند، رانجیت سینگه والی ایالت پنجاب نیز اعلان حکومت نمود. انگلیس‌ها بر بلوچستان دست انداخته بودند و سند نیز در مقابل حکومت افغان‌ها تمکین نمی‌کرد.

دوست محمدخان در چنین شرایط بحرانی به سال ۱۲۵۰ هجری قمری (۱۸۳۵ میلادی) خود را امیر افغانستان خواند. دوست محمد از انگلیس‌ها که عملاً از سیکها حمایت می‌کردند تقاضا نمود تا بر سر مسئله پنجاب میان ایشان میانجیگری نمایند و در ضمن به انگلیس قول داد که افغان‌ها مانع پیشروی روس‌ها از شمال به جانب جنوب شوند. دوست محمد خان وقتی زمام امور را در دست گرفت که دو امپراتوری بزرگ روسیه و انگلیس سرگرم پیش‌روی‌ها و توسعهٔ قلمرو خویش بودند. افغانستان به صورت مانع و حد فاصل طبیعی و کوهستانی در میان این دو امپراتوری، به مهره‌ای پیاده‌ای در رقابت شطرنج وار این قدرت‌های بزرگ قرن ۱۹ و دست آخر به سپری برای جلوگیری از تصادم آن دو، بدل شد.

جنگ اول افغان و انگلیس

جنگجویان قبایلی افغان در ۱۸۴۱ که توسط افسر بریتانیایی جیمز رتری نقاشی شده‌است.

زمینه

در اواخر سده نوزدهم میلادی، افغانستان به یک دولت حائل در «بازی بزرگ» بین امپراتوری‌های بریتانیا و روسیه تبدیل شد.[۲۲].

در خلال این مدت پنجاب و کشمیر توس رنجیت سینگ، که در مارس ۱۸۲۳ به خیبر پختونخوا حمله کرد و شهر پیشاور را در جنگ نوشرا تصرف کرد، از دست رفتند.[۶۷] در سال ۱۸۳۷، در جریان نبرد جمرود در مجاورت گردنه خیبر، وزیر اکبر خان و ارتش افغانستان نتوانستند قلعه جمرود را از ارتش سیک‌ها تصرف کنند، اما فرمانده سیک هاری سینگ نالوا را به قتل رساندند و به این ترتیب جنگ‌های افغان و سیک پایان یافت. در این زمان انگلیسی‌ها از شرق در حال پیشروی بودند و اولین درگیری بزرگ در جریان بازی بزرگ آغاز شده بود.[۶۸]

وقتی دوست محمد در مبارزه با سیکها از انگلیس کمک خواست آن‌ها حاضر نشدند که به وی کمک کنند، چه که آن‌ها آخرین حملات دوران احمدشاه بر هند را هنوز بخاطر داشتند و بخود اجازه نمی‌دادند تا افغان‌ها این مردمان کوه‌نشین و دیرآشنا و حادثه جو را تهدیدی برای سلطه‌ای خود بر هند ندانند. همین احساس خطر بالاخره باعث شد که دوست محمدخان دو سال بعد از حکومت افغانستان کنار رود. وقتی دوست محمدخان از انگلیس استمداد کرد که هرات نیز در محاصرهٔ ایران بود. انگلیس‌ها از پیش‌روی ایران و پیش‌روی روسیه در آسیای مرکزی بیشتر احساس خطر کردند. وقتی انگلیس‌ها به درخواست امیر دوست محمد جواب منفی دادند، وی نیز ناگزیر دست به دامان تزار روس زد. در این وقت انگلیس خطر را بسیار جدی تلقی نموده اعلان نمود که برای حفظ هند بریتانوی در مقابل دست درازیهای روسیه ضرورت می‌داند تا در کابل یک حکومت دوست انگلیس باشد، در این وقت شاه شجاع، شاهزاده مخلوع و بی تخت و تاج سدوزایی اعلان کرد که هرگاه انگلیس‌ها در رسیدن به حکومت کابل به وی کمک کنند، او حاضر است که پیشاور را به سیکها واگذارد.

تا این هنگام ایرانی‌ها هرات تخلیه کرده بودند، اما با این حال انگلیس‌ها افغانستان را باید بدست می‌آوردند، و بدین ترتیب نخستین جنگ انگلیس و افغانستان (۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۸ میلادی) – ۱۲۵۸ هجری قمری (۱۸۴۲ میلادی)) آغاز می‌شود.

حمله

در سال ۱۸۲۳، انگلیس به افغانستان لشکر کشید، دوست محمد خان برای مساعدت از روس‌ها ابتدا به بخارا رفت اما در عدم همکاری آنان وی به افغانستان بازگشته خود را تسلیم انگلیسها نمود، انگلیسها هم وی را به هندوستان تبعید کرد و حاکم قبلی، شاه شجاع را جایگزین او کرد.[۶۹][۷۰] به دنبال یک قیام سازماندهی شده توسط وزیر اکبر خان در سال ۱۸۴۲، نیروهای کبیر انگلیس و هند در حال عقب‌نشینی از کابل به جلال‌آباد به فرماندهی الفینستون کاملاً نابود شدند.

نتیجه

افغان‌ها نبرد اول شان با انگلیس را پیروز شده کشورشان را بازپس گرفتند، انگلیسی‌ها دوست محمد خان را دوباره به قدرت نشانده و نیروهای نظامی خود را از افغانستان بیرون کشیدند.

دومین نبرد افغان و انگلیس

نبرد میوند رنگ روغن اثر ریچارد کاتون وودویل.

زمینه

در سال ۱۸۴۷، جنگ دوم انگلیس و افغانستان به دلیل بهبود روابط امیر شیر علی خان با روسیه آغاز گردید.

حمله

وقتی انگلیس‌ها از طرف جنوب، افغانستان را اشغال کردند، امیرشیرعلیخان از روس‌ها استمداد کرد، ولی پاسخی نیافت و ناگزیر اداره امور را به فرزندش یعقوب خان سپرد و خود به امید جلب کمک رهسپار شمال گشت، روس‌ها تنها کمکی که به وی کردند این بود که توصیه نمودند به پایتختش برگردد و با انگلیس‌ها از در صلح درآید. امیر شیرعلی ناامید، افسرده و در هم شکسته در مزارشریف چشم از جهان فروبست.

نتیجه

بریتانیای‌ها پیروز شدند و انگلیس به عنوان بخشی از معاهده گندمک سال ۱۸۷۹ کنترل روابط خارجی افغانستان را بدست آورد. در سال ۱۸۹۳، مورتیمر دیورند امیر عبدالرحمن خان را مجبور ساخت تا یک توافق‌نامه جنجالی را که بیش از ۵۰٪ خاک افغانستان را به انگلیس واگذار می‌کرد، امضا کند که در آن قومیت‌های پشتون و بلوچ توسط خط دیورند تقسیم شده باشند. این یک شکاف سیاسی استاندارد در زمان حاکمیت بریتانیا بود که موجب تیره شدن روابط، به ویژه با کشور جدید بعدی پاکستان با افغانستان گردیدید. آنها عبدالرحمن خان را جایگزین ایوب خان که قهرمان جنگ دوم افغان و انگلیس (نبرد میوند) بود، کردند تا در افغانستان حکومت نماید.

افغانستان مدرن

عبدالرحمن خان

عبدالرحمان که ۶۳٪ نفوس هزاره‌ها را قتل‌وعام کرد.

عبدالرحمن‌خان که دست نشانده انگلیس بود از سوی آنها تماماً اکمالات می‌شد تا وحدت افغانستان را حفظ کند و به عنوان کشور قدرتمند سر راه روسیه تزاری باشد؛ بنا براین وی تمام قبایل افغانستان را سرکوب و مطیع خود ساخت.

هزاره جات منطقه وسیع شیعه نشین افغانستان و کافرستان منطقه بت‌پرست امپراتوری از نظر سیاسی مستقل بودند تا اینکه در سال ۱۸۹۱–۱۸۹۶ توسط عبدالرحمن خان فتح شدند. وی به خاطر ترفندها و روشهای بی رحمانه خود در سرکوب قبایل به «امیر آهنین» معروف بود.[۷۱] امیر آهنین خطوط ریلی و تلگرافی که از امپراتوری‌های روسیه و انگلیس می‌آمد را «اسبهای تروا» می‌دانست و از توسعه راه‌آهن در افغانستان جلوگیری می‌کرد.[۷۲] وی در سال ۱۹۰۱ در بستر مریضی درگذشت و پسرش حبیب‌الله خان جانشین وی شد.

حبیب‌الله خان

در خلال جنگ جهانی اول، وقتی افغانستان بی‌طرف بود، حبیب‌الله خان توسط مقامات قدرتهای محور، نیدر مایر هنریگ نماینده اعزامی آلمان را ملاقات کرد تا استقلال کامل خود را از انگلستان اعلام کرده، به نیروهای محور پیوسته و به هند بریتانیایی حمله کند، به عنوان بخشی از توطئه هندو-آلمان، تلاش‌های آنها برای آوردن افغانستان به قدرت‌های محور با شکست روبرو شد، اما باعث نارضایتی مردم به دلیل حفظ بی‌طرفی در برابر انگلیس شده و تشکیل جنبش مشروطه خواهی کشور گردید. حبیب‌الله خان در طی یک سفر به قصد شکار و تفریح به ولایت لغمان، در سال ۱۹۱۹ توسط مشروطه خواهان ترور شد و امان‌الله خان پسرش قدرت را به دست گرفت. امان‌الله خان که یکی از حامیان سرسخت لشکرکشی‌های ۱۹۱۵–۱۹۱۶ نیروهای محور بود، جنگ سوم افغان و انگلیس را برانگیخت و از طریق خیبر به هند انگلیسی حمله برد.[۷۳]

جنگ سوم افغان و انگلیس

شاه امان‌الله خان که در سال ۱۹۱۹ به امپراتوری هند بریتانیایی حمله کرد و استقلال کامل افغانستان را بدست آورد.

موضوع استقلال افغانستان و جنگ سوم افغان-انگلیس از سوی بریتانیا کم‌اهمیت و خیلی کوچک جلوه داده شد، با وجودی که جنگ سوم افغان-انگلیس از جمله جنگ‌های بزرگ به‌شمار می‌رود که دران بیش از ۱۶ میلیون پوند خسارات مالی به کشور بریتانیا وارد شد و حدوداً ۲۰۰۰ افراد نظامی آن‌ها نیز درین جنگ هلاک شدند.

در ۱۹ اوت ۱۹۱۹، پس از جنگ سوم افغان و انگلیس (معروف به جنگ تل) و امضای معاهده راولپندی، این کشور دوباره کنترل امور خارجه خود را از بریتانیا پس گرفت. واژه افغانستان به عنوان نام یک کشور در سال ۱۳۰۲ و در قانون اساسی امان‌الله شاه به تصویب رسید.[۲۶] آغاز پادشاهی امان‌الله شاه در سال ۱۳۰۲ آغاز تاریخ مستقل افغانستان است.

او برای اینکه به عقب ماندگی و انزوای کشور سنتی اش خاتمه دهد، تصمیم گرفت رابطه سیاسی افغانستان را با کشورهای غربی مخصوصاً اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری ویمار آلمان آغاز کند و در این راستا سفرش به اروپا را در سالهای ۱۹۲۷–۲۸ آغاز کرد. وی ابتدا به هند بریتانوی رفته و از راه دریایی بمبئی به ایتالیا رفت که دلیل سفر وی نیز درخواست شاه ایتالیا از امان‌الله خان برای بازدید از کشورشان بود، سپس راهی فرانسه شده در آنجا شهرداری پاریس به پاس احترام تخت خواب ناپلئون را در اختیار امان‌الله شاه قرار داد، بعداً به آلمان رفته دولت آن کشور یک فروند هواپیما را به رسم دوستی پیشکش امان‌الله شاه نمود. وقتی او به انگلستان رفت مقامات سیاسی لندن کوشش زیادی به خرج دادند تا مانع سفر وی به روسیه شوند اما موفق نشدند. در روسیه وی از تأسیسات صنعتی و نظامی آنجا بازدید نموده راهی ترکیه شده و با استقبال امپراتور عثمانی و مردم ترکیه به عنوان غازی جهان اسلام و شکست دهنده انگلیس قرار گرفت. وی از راه ایران به افغانستان برگشت و لازم است ذکر شود که امان‌الله شاه توافقات و همکاری‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی زیادی را با کشورها غربی به انجام رسانید. کلید تمام این ماجراها محمود طرزی پدر زن و وزیر خارجه دولت امانی بود و در واقع کوشش‌های او بود که آموزش رسمی در افغانستان را اجباری نمود.

تاریخ معاصر

ظاهرشاه آخرین پادشاه افغانستان چهل سال بر این کشور حکومت کرد.

ظاهر شاه با کمک عموی خود، که صدر اعظم بود و سیاست‌های نادرشاه را ادامه می‌داد، حکومت کرد. شاه محمود خان، یکی دیگر از عموهای ظاهر شاه، در سال ۱۹۴۶ صدر اعظم شد. وی آزادی‌های سیاسی بیشتر را آغاز کرد، اما وقتی این سیاست بیش از آنچه وی انتظار داشت، به سودش تمام شد آنرا تغییر داد. وی در سال ۱۹۵۳ توسط محمد داود خان، پسر عمو و برادر زن پادشاه و یک ملی‌گرای پشتون که به دنبال ایجاد پشتونستان بزرگ بود، جایگزین شد و روابط بسیار پرتنش با پاکستان را آغاز کرد.[۷۴] داود خان در طول ده سال حضور در این پست تا سال ۱۹۶۳ برای اصلاحات در نوسازی اجتماعی فشار زیادی آورد و به دنبال رابطه نزدیکتر با اتحاد جماهیر شوروی بود. پس از آن، قانون اساسی ۱۹۴۶ شکل گرفت و او به عنوان اولین صدر اعظم غیر سلطنتی سوگند یاد کرد.[۷۵]

پادشاه ظاهر شاه، مانند پدرش نادرشاه، سیاست حفظ استقلال ملی را در حالی که به دنبال مدرنیزاسیون تدریجی، ایجاد احساس ملی‌گرایی و بهبود روابط با انگلستان بود، داشت. با این حال، افغانستان بی‌طرف ماند و نه در جنگ جهانی دوم شرکت داشت و نه در جنگ سرد پس از آن با هر دو بلوک قدرت رفتار میانه داشت. با این حال، اتحاد شوروی و ایالات متحده برای نفوذ به افغانستان بزرگراه‌های اصلی، فرودگاه‌ها و سایر زیرساخت‌های حیاتی افغانستان را می‌ساخت و مزایای بیشتری به این کشور اعطا می‌کرد. به‌طور عموم، افغانستان بیش از هر کشور دیگری کمک توسعه شوروی را دریافت کرد؛ بنابراین افغانستان روابط خوبی با هر دو دشمن جنگ سرد داشت.

جمهوری افغانستان

در سال ۱۹۷۳، هنگامی که پادشاه در ایتالیا بود، داود خان کودتایی بی خون انجام داد و اولین رئیس‌جمهور افغانستان شد و رژیم سلطنتی را از بین برد.

کابینه سردار محمد داوود خان

در آوریل ۱۹۷۸، حزب کمونیست خلق افغانستان (PDPA) با یک کودتای خونین علیه رئیس‌جمهور وقت محمد داود خان، که در انقلاب ثور نامیده می‌شود، قدرت را به دست گرفت. حزب کمونیست خلق افغانستان تأسیس جمهوری دموکراتیک افغانستان را اعلام کرد، اولین رهبر که به عنوان دبیرکل حزب نیز ایفای وظیفه می‌نمود نور محمد تره کی بود که رئیس‌جمهور گردید. این امر باعث وقوع مجموعه ای از حوادث می‌شود که به طرز چشمگیری افغانستان را از کشوری فقیر و خلوت (البته صلح آمیز) به کانون تروریسم بین‌المللی تبدیل می‌کند. این حزب اصلاحات مختلف اجتماعی، نمادی و توزیع زمین را آغاز کرد که مخالفت‌های شدیدی را برانگیخت، در حالی که مخالفان سیاسی را نیز به طرز وحشیانه ای تحت فشار قرار داد. این امر باعث ناآرامی‌ها شد و به سرعت به حالت جنگ داخلی در سال ۱۹۷۹ تبدیل شد که توسط مجاهدان چریکی (و چریکهای کوچکتر مائوئیست) علیه نیروهای رژیم در سراسر کشور انجام شد. این جنگ به سرعت به جنگ نیابتی تبدیل شد زیرا دولت پاکستان مراکز آموزش پنهانی در اختیار این شورشیان قرار می‌داد و از آنها حمایت تسلیحاتی می‌کرد.

جنگ داخلی افغانستان

ملاقات نمایندگان مجاهدین افغان با رونالد ریگان رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۱۹۸۳ در کاخ سفید

حزب دموکراتیک خلق افغانستان که حزبی طرفدار شوروی بود در هفت ثور ۱۳۵۷ (ماه اردیبهشت) حکومت داوود خان را سرنگون کرده و جمهوری دموکراتیک افغانستان را تأسیس کردند.

در پی برقراری این حکومت و به ویژه پس از مداخله نظامی شوروی در افغانستان مقاومت گروه‌های اسلام‌گرا علیه آن آغاز شد. شورشیان که به نام مجاهدین افغان شناخته می‌شدند. بیش از یک دهه جنگ چریکی علیه نیروهای شوروی در افغانستان در هشت ثور ۱۳۷۱ کابل را به تصرف خود درآوردند.

ویرانی شهر کابل بر اثر جنگ مجاهدین افغان

رهبران اصلی مجاهدین افغان در توافق پیشاور برای تشکیل حکومت جدیدی به نام دولت اسلامی افغانستان به توافق رسیدند اما گلبدین حکمتیار پشتون که به عنوان نخست‌وزیر دولت تعیین شده بود، با این شیوه تقسیم قدرت مخالفت کرده و وارد جنگ علیه نیروهای حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری هزاره، شورای نظار به رهبری احمد شاه مسعود، جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری برهان‌الدین ربانی تاجیک و جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرشید دوستم ازبک شد. این در حالی بود که اختلافات گروه‌های مختلف مجاهدین بر سر تقسیم قدرت باعث آغاز مرحله جدیدی از جنگ داخلی افغانستان بود که با جنگ‌های پی‌درپی گروه‌های رقیب و بمباران شهرها و مناطق مسکونی همراه بود. در این دوران گروه‌های مختلف سیاسی و نظامی هر یک بخشی از کشور را در کنترل خود داشتند و شهر کابل و حومه آن بین پنج گروه مختلف مجاهدین تقسیم شده بود.

رقابت قدرت‌های منطقه‌ای نیز باعث شده بود تا جنگ گروه‌های افغان به یک جنگ نیابتی تبدیل شود. پاکستان که از حکومت جدید مجاهدین ناخشنود بود از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار پشتون مهم‌ترین مخالف آن‌ها حمایت نظامی، عملیاتی، و مالی می‌کرد. گلبدین حکمتیار بدون پشتیبانی لجستیکی و راکت‌های ارتش پاکستان قادر نبود تا نیمی از کابل را به ویرانه تبدیل کند. عربستان سعودی نیز از جریان تنظیم دعوت اسلامی افغانستان به رهبری رسول سیاف پشتیبانی می‌کرد. ایران نیز برای تأمین هژمونی منطقه‌ای خود از گروه‌های متحد خود در این نبرد پشتیبانی می‌کردند. ایران از شورای نظار به رهبری احمد شاه مسعود و جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری برهان‌الدین ربانی تاجیک، کمک می‌کرد تا قدرت نظامی و تأثیرگذاری سیاسی آن‌ها را افزایش دهد. اختلافات این دو گروه نیز به سرعت به یک جنگ تمام عیار و خونین تبدیل شد که گروه‌های دیگر مجاهدین را نیز درگیر خود کرد. ازبکستان نیز از نیروهای جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرشید دوستم ازبک تبار حمایت می‌کرد تا این گروه بتواند بخش‌های شمالی افغانستان را در کنترل خود داشته باشد.

حزب وحدت هزاره شیعه برهبری عبدالعلی مزاری که در جریان جنگ با نیروهای سیاف در مقاطعی با نیروهای شورای نظار/جمعیت اسلامی تاجیک هم درگیر شده بود در ابتدای زمستان سال ۱۳۷۱ از دولت خارج شده و با حزب اسلامی حکمتیار پشتون متحد شد. در همین زمان صبغت‌الله مجددی که به عنوان رئیس‌جمهور دولت انتقالی تعیین شده بود جای خود را به برهان‌الدین ربانی تاجیک رهبر جمعیت اسلامی افغانستان داد. ربانی دومین رئیس غیرپشتون در تاریخ سیاسی افغانستان بعد از سلطان علی کشتمند هزاره، محسوب می‌شود.

حکمتیار که علت اصلی مخالفت خود را حضور کمونیست‌های سابق به ویژه ژنرال دوستم در دولت جدید عنوان می‌کرد در زمستان ۱۳۷۲ با جنبش ملی ژنرال دوستم نیز متحد شد و ائتلاف حزب وحدت هزاره/حزب اسلامی پشتون/جنبش ملی ازبک، علیه نیروهای مسعود تاجیک و دولت افغانستان شکل گرفت. با این ائتلاف، حزب اسلامی پشتون حکمتیار می‌توانست از نیروی هوایی جنبشی‌های ازبک دوستم هم برای بمباران مواضع دشمن و تدارکات‌رسانی به نیروهای خودی استفاده کند.

با این وجود در سال ۱۳۷۳ مسعود تاجیک تبار موفق شد تا تمامی مخالفان خود را از کابل بیرون براند. اما از سوی دیگر نیروهای دوستم ازبک تبار موفق شدند تا نیروهای جمعیت اسلامی را از مزار شریف بیرون رانده و این شهر مهم شمال افغانستان را در اختیار خود بگیرند. مناطق مرکزی و شهر بامیان بدست نیروهای کریم خلیلی بود.

قندهار نیز در این دوران بین سه رهبر پشتون به نام‌های گل‌آغا شیرزی، ملا نقیب‌الله و آمر لالی تقسیم شده بود که هر یک برای تحکیم موقعیت خود با یکدیگر درگیر بودند.

جنگ میان گروه‌های مجاهدین زمانی آغاز شد که دولت جدید افغانستان هنوز نتوانسته بود ادارات دولتی، واحدهای پلیس و نظام دادگستری خود را تشکیل دهد و در چنین وضعیتی رفتار سبعانه برخی اعضای گروه‌های مختلف مجاهدین باعث شده بود تا کابل به شهری بی‌قانون و آشوب‌زده تبدیل شود. با توجه به همین وضعیت آشوبناک بسیاری از رهبران مجاهدین هم در عمل کنترلی بر فرماندهان زیردست خود نداشتند و قتل، زورگیری و تجاوز جنسی به پدیده‌ای رایج تبدیل شده بود.

سلطه طالبان

توسعه جنگ‌های داخلی از ۱۹۹۲ الی ۱۹۹۶.

مجاهدین موفق به تشکیل دولت ملی نشدند و جای آن‌ها را طالبان که از حمایت مادی و معنوی پاکستان، عربستان سعودی و ایران سود می‌برد، گرفت. طالبان نیز نتوانست بقایای مجاهدین را که علیه آن‌ها پایداری می‌کردند، به‌طور کامل سرکوب نماید. رژیم طالبان در سال ۱۳۸۰ با حمله ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده آمریکا از هم پاشید.

ورود ۲۰۰۱ ایالات متحده

حامد کرزی حامد کرزی از سال ۲۰۰۱ الی ۲۰۱۴ رئیس‌جمهور افغانستان بود.

از سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱ میلادی) پس از کنفرانس بن با توافق گروه‌های افغان دولت موقت به رهبری حامد کرزی روی کار آمد. دولت جدید در پاییز ۱۳۸۳ (۷ دسامبر ۲۰۰۴) به ریاست جمهوری حامد کرزی شکل گرفت و در پاییز ۱۳۸۴ (۱۹ دسامبر ۲۰۰۵ میلادی) نیز انتخابات مجلس قانون‌گذاری برگزار شد.

جغرافیا

نوشاخ دومین قله مرتفع هندوکش با ۷٬۴۹۲ متر (۲۴٬۵۸۰ فوت) بعد از تراجمیر است که در ولایت بدخشان افغانستان واقع شده‌است.

نقشه ناهمواری‌های افغانستان

افغانستان در آسیای جنوبی[۷۶][۷۷] و آسیای میانه واقع شده‌است[۱۴][۷۸][۷۹] در واقع منطقه به ویژه در افغانستان «چهارراه آسیا» محسوب می‌شود،[۸۰] و این کشور دارای لقب قلب آسیا است.[۸۱] علامه اقبال شاعر مشهور اردو یک بار در مورد این کشور نوشت:

آسیا یک پیکر آب و گل است
ملت افغان در آن پیکر دل است
از فساد او، فساد آسیا
از گشاد او، گشاد آسیا

با بیش از ۶۵۲٬۲۳۰ کیلومتر مربع (۲۵۱٬۸۳۰ مایل مربع),[۸۲] افغانستان چهل و یکمین کشور بزرگ جهان است،[۸۳] کمی بزرگتر از فرانسه و کوچکتر از میانمار و تقریباً به اندازه تگزاس در ایالات متحده است. هیچ خط ساحلی ندارد، زیرا افغانستان محصور در خشکی است. این کشور در جنوب و شرق با پاکستان مرز مشترک دارد (از جمله گیلگیت-بالتستان مورد ادعای هند). ایران در غرب، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان در شمال و چین در شرق دور.[۸۴]

اطلاعات سرحدات افغانستان
کشور موقعیت سرحد
ایران باختر ۹۳۶ کیلومتر
ترکمنستان شمال ۷۴۴ کیلومتر
ازبکستان شمال ۱۳۷ کیلومتر
تاجیکستان شمال ۱۲۰۶ کیلومتر
چین شمال خاور ۷۶ کیلومتر
پاکستان جنوب و خاور ۲٬۴۳۰ کیلومتر
کل ۵۵۲۹ کیلومتر

جغرافیا در افغانستان متنوع است، اما بیشتر کوهستانی و ناهموار است، با برخی از پشته‌های کوهستانی غیر معمول همراه با فلات و حوضه‌های رودخانه ئی.[۸۵] تحت سلطه رشته کوه‌های هندوکش که امتداد غربی هیمالیا است که از طریق کوه‌های پامیر و کوه‌های قاراقرم در انتهای شمال شرقی افغانستان به شرق تبت کشیده می‌شود. بیشترین و بلندترین نقاط در شرق متشکل از دره‌های حاصلخیز کوهستانی است. هندوکش به ارتفاعات غربی – مرکزی ختم می‌شود و در شمال و جنوب غربی جلگه‌هایی ایجاد می‌کند، یعنی دشت‌های ترکستان و حوزه سیستان. این دو منطقه به ترتیب از چمنزارها و نیمه بیابان‌ها و کویرهای بادی گرم تشکیل شده‌اند.[۸۶] جنگلها در دره‌های بین نورستان و پکتیا[۸۷] و توندرا در شمال شرقی وجود دارند. بالاترین نقطه این کشور قله نوشاخ با ارتفاع ۷٬۴۹۲ متر (۲۴٬۵۸۰ فوت) از سطح دریا است.[۸۸] کمترین نقطه آن در استان جوزجان در امتداد ساحل رودخانه آمو با ارتفاع ۲۵۸ متر (۸۴۶ فوت) از سطح دریا قرار دارد.

با وجود داشتن رودخانه‌های متعدد و سدهای آب، قسمت‌های زیادی از کشور خشک است. حوضه خشک سیستان یکی از خشک‌ترین مناطق جهان است.[۸۹] رود آمو در شمال هندوکش طغیان می‌کند، در حالی که هریرود در نزدیکی هرات به سمت غرب و رودخانه ارغنداب از منطقه مرکزی به سمت جنوب جریان دارد. در جنوب و غرب هندوکش هم تعدادی رود جریان دارد، مانند رود هیرمند. یک استثنا رود کابل است که در جهت شرقی به سند منتهی می‌شود و به اقیانوس هند ختم می‌شود.[۹۰] در زمستان در قله‌های هندوکش و کوه‌های پامیر برف سنگینی می‌بارد و ذوب برف در فصل بهار وارد رودها، دریاچه‌ها و جویبارها می‌شود.[۹۱][۹۲] با این حال، دو سوم آب این کشور به کشورهای همسایه ایران، پاکستان و ترکمنستان سرازیر می‌شود. همان‌طور که در سال ۲۰۱۰ گزارش شد، دولت برای بازسازی سیستم‌های آبیاری خود به بیش از ۲ میلیارد دالر نیاز دارد تا آب به درستی مدیریت شود.[۹۳]

در شمال شرقی رشته کوه‌های هندوکش و در اطراف بدخشان افغانستان، در یک منطقه فعال زلزله خیز منطقه ای است که تقریباً هر سال ممکن است زمین لرزه در آن رخ دهد.[۹۴] آنها می‌توانند کشنده و مخرب باشند، در بعضی از مناطق باعث رانش زمین یا باعث برفکوچ شوند[۹۵] آخرین زمین لرزه‌های شدید زلزله فوریه ۱۹۹۸ افغانستان بود که حدود ۶۰۰۰ نفر را در بدخشان نزدیک تاجیکستان کشته‌است.[۹۶] به دنبال آن زمین لرزه هندوکش ۲۰۰۲ که در آن بیش از ۱۵۰ نفر کشته بیش از ۱۰۰۰ نفر زخمی شدند. زلزله ۲۰۱۰ افغانستان ۱۱ کشته بیش از ۷۰ زخمی و بیش از ۲۰۰۰ خانه را ویران کرد.

منابع آبی

طبیعت افغانستان؛ از چپ: شاهراه کابل بامیان، ولایت بامیان، رود کنر، پارک ملی بند امیر در بامیان.

بیشتر رودخانه‌های مهم افغانستان از ارتفاعات مرکزی کشور سرچشمه گرفته و به دریاچه‌های کوچک داخلی ریخته یا در شنزارهای بیابانی فرومی‌روند. آمودریا، هیرمند، دریای کابل و هری‌رود مهم‌ترین حوضه‌های آبی کشور را تشکیل می‌دهند.

آمودریا که ۲۵۴۰ کیلومتر طول دارد و از یخچال‌های پامیر سرچشمه می‌گیرد و حدود ۲۴۱ هزار کیلومتر مربع از خاک افغانستان را آبیاری می‌کند. حدود هزار کیلومتر از این رود مرز بین افغانستان و جمهوری‌های تاجیکستان و ازبکستان است. آمودریا از جایی که رود کوکچه در غرب شهر فیض‌آباد به آن می‌ریزد قابل کشتیرانی می‌شود.

رودهای ارغنداب و ترناک موازی با یکدیگر از شهر قندهار می‌گذرند

حوضه آبی شمال غرب کشور وابسته به هری‌رود است که از دامنه غربی کوه بابا سرچشمه می‌گیرد. این رود در مسیری غربی به سوی هرات آمده و زمین‌های بارور دره عریض هرات را آبیاری می‌کند و سپس به سمت شمال چرخیده و مرز ایران و افغانستان تبدیل می‌شود. سپس به خاک ترکمنستان وارد شده و در بیابان قره‌قوم ناپدید می‌شود.

رود هلمند یا هیرمند رودخانه اصلی جنوب غرب افغانستان است. شاخه اصلی هلمند هم از رشته‌کوه بابا در غرب کابل سرچشمه گرفته و ۱۱۵۰ کیلومتر طول دارد. رودهای متعددی در طول این مسیر به هلمند می‌پیوندند که ارغنداب مهم‌ترین آنهاست. هلمند ۲۵۹ هزار کیلومترمربع از خاک افغانستان را آبیاری می‌کند و به دریاچه هامون و دیگر دریاچه‌های فصلی مرز ایران و افغانستان می‌ریزد.

مهمترین حوضه آبخیز شمال شرق این کشور به دریای کابل تعلق دارد که از رشته‌کوه پغمان به سوی شرق می‌رود تا اینکه در پاکستان به رود ایندوس می‌پیوندد.

هامون صابری دریاچه آب شوری که فقط گاهی اوقات پرآب می‌شود در جنوب غرب افغانستان و ایستاده مقر دریاچه آب شور دیگری در ۱۰۰ کیلومتری جنوب غزنی، دو دریاچه مهم افغانستان هستند. در کوه بابا هم پنج دریاچه کوچک وجود دارد که به دریاچه‌های امیر شهرت دارند و به جهت رنگ‌های عجیبشان شهرت دارند. رنگ آن‌ها از سفید شیری تا سبز تیره متغیر است و این به دلیل سنگ‌های بستر این دریاچه‌هاست.

آب و هوا

دسته‌بندی مناطق اقلیمی افغانستان

افغانستان دارای آب و هوای قاره ای با زمستان‌های سرد در ارتفاعات مرکزی، یخبندان شمال شرقی (اطراف نورستان) و دره واخان است، جایی که متوسط دما در ژانویه زیر ۱۵ − (۵ درجه فارنهایت) است و می‌تواند به −۲۶ درجه سانتی گراد (−۱۵ درجه فارنهایت) نیز برسد، و تابستانهای گرم در مناطق کم ارتفاع حوضه سیستان در جنوب غربی، حوضه جلال‌آباد در شرق و دشت‌های ترکستان در امتداد رودخانه آمو در شمال، جایی که دما به‌طور متوسط بیش از ۳۵ درجه سانتیگراد (۹۵ درجه فارنهایت) در ژوئیه و می‌تواند بیش از ۴۳ درجه سانتیگراد (۱۰۹ درجه فارنهایت) باشد. این کشور به‌طور کلی در تابستان‌ها خشک است و بیشترین میزان بارندگی بین دسامبر و آوریل است. مناطق پایین شمال و غرب افغانستان خشک‌ترین مناطق با رطوبت کم است، اما بارش آن در نواحی شرق بیشتر است چون نزدیک به هند قرار دارد، افغانستان بیشتر در خارج از منطقه موسمی است به غیر از استان نورستان که گاهی اوقات در معرض باران‌های موسمی تابستانی را قرار گیرد.[۹۷][۹۸]

منابع طبیعی

از منابع طبیعی کشور می‌توان به گاز طبیعی، نفت خام، زغال‌سنگ، مس، کرومیت، طلق (نوعی کانی شفاف به رنگ‌های سفید و سبز و خاکستری)، سولفات باریوم، گوگرد، سرب، روی، آهن، نمک و سنگ‌های قیمتی، اورانیوم و دیگر کانی‌ها اشاره کرد. ارزش مجموعی معادن زیرزمینی افغانستان سه هزار میلیارد دلار است. دولت برای جذب سرمایه‌گذاران در این زمینه، تلاش می‌کند.[۹۹]

محیط زیست

نمایی از طبیعت بکر شمال‌غربی افغانستان

افغانستان دارای تنوع زیستگاهی زیادی با شرایط اکولوژیکی بسیار متفاوت است. ایجاد حفاظت منظم از طبیعت مخالف اوضاع سیاسی کشور است که برای دهه‌ها ناپایدار بوده‌است. در واقع در ۲۰۰۹ بود که دریاچه‌های بند امیر در ولایت بامیان به اولین پارک ملی افغانستان تبدیل شد.[۱۰۰]

از شاخص‌ترین محدودیت‌های زیست‌محیطی این کشور می‌توان به محدودیت در دسترسی به منابع آب (مصرف کشاورزی و آشامیدنی)، چَرای بیش از حد دام، آلودگی هوا و آب، عدم دسترسی به آب‌های آزاد و… اشاره کرد.

در افغانستان تقریباً سامانه دفع زباله به روش مدرن وجود ندارد.

گیاهان

گل پسته

گون سمی

با وجود خشکسالی، افغانستان با داشتن ۵۰۰۰ گونه گیاهی ثبت شده، مقامی بالاتر از جمهوری فدرال آلمان با ۴۰۰۰ گونه گیاهی است. گیاهان افغانستان با ۳۰٪ نوع گونه بومی، از نظر گیاه‌شناسی بسیار غنی است که در هیچ جای دیگر جهان یافت نمی‌شود.[۱۰۱] قطع درختان جنگلی توسط قاچاقچیان و انتقال چوب این درختان به کشورهای همسایه و عمدتاً پاکستان باعث نابودی بیش از ۷۰ درصد جنگل‌های این کشور تا سال ۲۰۰۹ شده شد.[۱۰۲]

جانوران

بزکوهی مارخور از حیوانات در معرض انقراض افغانستان

پلنگ سفید از کم یافت‌ترین پستانداران افغانستان.

بیشتر حیوانات مربوط به منطقه زیر گرمسیری در افغانستان زندگی می‌کنند. پستانداران بزرگ در گذشته بسیار فراوان بودند. اما اکنون تعداد آن‌ها بسیار کم شده و از میان آن‌ها ببر منقرض شده‌است. پستاندارانی چون گرگ، روباه، کفتار راه‌راه، شغال، آهو و چندین گربه‌سان وحشی از جمله پلنگ و پلنگ برفی در افغانستان حضور دارند. چندین گونه از بز کوهی مثل مارخور (که بخاطر شاخ‌های درهم‌پیچیده و بلندش معروف است) و گوسفندهای وحشی اوریال و غرم در هندوکش و پامیر دیده می‌شوند و خرس قهوه‌ای هم در مناطق کوهستانی و جنگی حضور دارد.

پرندگان شکاری مثل کرکس و عقاب و پرندگان دیگری چون بلدرچین، کبک، قرقاول، پلیکان، و درنا نیز در این کشور حضور دارند. در رودخانه‌ها و دریاچه‌ها و تالاب‌های افغانستان انواع مختلفی از ماهی‌های آب شیرین زندگی می‌کنند. اما تعداد آن‌ها معمولاً زیاد نیست. فقط در رودخانه‌های بخش شمالی هندوکش است که ماهی‌های قزل‌آلا در تعداد فراوان حضور دارند.

شاید مهم‌ترین مشکل زیست‌محیطی افغانستان خطر نابودی جانورانی مانند پلنگ برفی، بزهای کوهی، سمور، آهو، قوچ و دیگر حیوانات باشد. بیشتر این حیوانات برای استفاده از پوست‌شان، کُشته می‌شوند.[۱۰۲]

حکومت

حامد کرزی پس از پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۳ سوگند یاد می‌کند. فیصل احمد شینوری رئیس وقت ستره محکمه قانون اساسی را باز کرده و ظاهر شاه پشت سر آن‌ها نشسته‌است.

از زمان تصرف کابل توسط طالبان در ۱۵ اوت ۲۰۲۱، حکومت افغانستان بین جمهوری اسلامی افغانستان و امارت اسلامی افغانستان مورد اختلاف است.

نظام حکومتی افغانستان جمهوری اسلامی نام دارد و از سه قوه اجرائیه، قانون‌گذاری و قضاییه تشکیل می‌شود. افغانستان یک نظام ریاستی است که در آن رئیس‌جمهور، رئیس کشور و حکومت است.

رئیس‌جمهور افغانستان برای مدت پنج سال و مستقیماً توسط مردم انتخاب می‌شود. رئیس‌جمهور پس از دو دوره ریاست، دیگر مجاز به کاندیداتوری مجدد نیست. کاندیداتور ریاست جمهوری باید حداقل ۴۰ سال داشته باشد، مسلمان باشد و شهروندی افغانستان را داشته باشد. کاندیداتور همراه دو معاون خود نامزد می‌شود. رئیس‌جمهور رئیس دولت و فرمانده کل نیروهای مسلح ارتش است. از جمله اختیارات وی می‌توان به تعیین کابینه، تکمیل مناصب خود در ارتش، پلیس و والی‌ها با تصویب مجلس اشاره کرد.

حامد کرزی رئیس‌جمهور افغانستان از سال ۲۰۱۱ بود که با روشن شدن نتایج پر سر و صدای انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان در سال ۱۳۹۳ جای خود را به محمداشرف غنی داد. رئیس‌جمهور دو معاون دارد که معمولاً از قومیت‌های مختلف متفاوت انتخاب می‌شوند. پس از مرگ ناگهانی محمد فهیم در اسفند ۱۳۹۲ یونس قانونی به جای او به عنوان معاون اول انتخاب شد و کریم خلیلی نیز معاون دوم رئیس‌جمهور از سال ۱۳۸۳ خورشیدی است.

این ملت توسط رئیس‌جمهور اشرف غنی با امرالله صالح و سرور دانش به عنوان معاونان رئیس‌جمهور رهبری می‌شود. مجلس شورای ملی قوه مقننه است، این نهاد دارای دو مجلس است، ولسی جرگه و مشرانو جرگه است. دیوان عالی کشور توسط رئیس دادگستری سعید یوسف حالم، معاون سابق وزیر دادگستری در امور حقوقی هدایت می‌شود.

پارلمان افغانستان در کابل، ساختمان کنونی آن در ۲۰۱۵ ساخته شده‌است.

شورای ملی افغانستان نهاد قانون‌گذاری این کشور که از دو مجلس به نام‌های ولسی جرگه (مجلس سفلی) و مشرانو جرگه (مجلس علیا یا سنا) تشکیل می‌شود. ریاست ولسی جرگه بر عهده میر رحمان رحمانی و ریاست مشرانو جرگه بر عهده فضل هادی مسلمیار است.

انتخابات ولسی جرگه (مجلس نمایندگان) در سطح ولسوالی‌های افغانستان به صورت انتخابات سراسری انجام می‌شود. این مجلس ۲۴۹ نماینده دارد. در مشرانو جرگه ۱۰۲ نماینده عضویت دارند. یک سوم آن‌ها توسط رئیس‌جمهور انتخاب می‌شوند. همچنین هر ولایت در مشرانو جرگه دو نماینده دارد که یکی توسط شوراهای ولایتی و دیگری توسط شوراهای ولسوالی‌ها انتخاب می‌شوند و به دلیل تشکیل نشدن شوراهای ولسوالی‌ها فعلاً هر دو نماینده را شوراهای ولایتی انتخاب می‌کنند. اختیارات مشرانو جرگه بیشتر جنبه مشورتی دارد اما در حالت‌های خاصی امکان وتو قوانین ولسی جرگه نیز به آن داده شده‌است.

ستره محکمه (دیوان عالی افغانستان) عالی‌ترین نهاد قضایی این کشور است و ریاست آن را عبدالسلام عظیمی بر عهده دارد. دادگستری افغانستان متشکل از دادگاه عالی، دادگاه تجدید نظر و دادگاه‌های اولیه برای صلاحیت‌های خاص است. ستره محکمه متشکل از ۹ قاضی است که توسط رئیس‌جمهور برای دوره ده ساله معرفی می‌شوند و توسط پارلمان تأیید می‌شوند. قاضیان باید حداقل ۴۰ سال سن داشته باشند، متعلق به هیچ حزب سیاسی نباشند و دارای مدرک حقوق یا فقه اسلامی باشند.

ارتش

اردوی ملی افغانستان پس از فروپاشی طالبان به تدریج شروع به باز شکل‌گیری کرد. در سال ۱۳۸۵ نیروی هوایی این کشور رسماً آغاز به کار کرد. خدمت سربازی در افغانستان اجباری نیست. ارتش افغانستان با ۲۰۰٬۰۰۰ سرباز از میان ۱۳۸ کشور ارزیابی شده در رتبهٔ ۷۸ام قرار دارد. ارتش افغانستان ۸ قول اردو/سپاه دارد که هر کدام ۳۰٬۰۰۰ سرباز دارند و عبارتند از: قول اردوی ۲۰۱ سیلاب برای دفاع از زون شرق و مرکز، قول اردوی ۲۰۳ تندر برای دفاع از زون جنوب شرق، قول اردوی ۲۰۵ اتل برای دفاع از زون جنوب، قول اردوی ۲۰۷ ظفر برای دفاع از زون غرب، قول اردوی ۲۰۹ شاهین برای دفاع از زون شمال، قول اردوی ۲۱۷ پامیر برای دفاع از زون شمال شرق و قول اردوی قوای خاص که برای عملیات‌های ویژه فرستاده می‌شود.[۱۰۳]

روابط خارجی

کشورهای که افغانستان در آنجا سفارت خانه دارد.

به دلیل موقعیت داخلی در قلب آسیا، افغانستان نمی‌تواند خود را از رویدادهای منطقه جدا کند. روابط با کشورهای همسایه از اهمیت اساسی برای افغانستان برخوردار است.

ایالات متحده

ایالات متحده مهمترین شریک همکاریهای امنیتی و اقتصادی افغانستان است. ساختارهای دولتی و سیاسی کشور در دوره پسا طالبان در بیشتر موارد تحت هدایت و نظارت ایالات متحده طراحی شده‌اند. ایالات متحده بزرگترین اهدا کننده کمک‌های توسعه ای در این کشور است. نیروهای آمریکایی هنوز در افغانستان مستقر هستند. در اوت ۲۰۱۷، افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان از ۳۰۰۰ سرباز به ۱۴۰۰۰ سرباز رسید.[۱۰۴]

پاکستان

افغانستان از دیرباز با پاکستان بر سر خط دیورند مشکل مرزی دارد. افغانستان روابط پیچیده و گهگاهی با پاکستان تیره است. افغانستان همچنان پاکستان را به حمایت از طالبان متهم می‌کند. از زمان آغاز حمله شوروی به این کشور، پاکستان به‌طور گسترده با اسلحه و وسایل مالی از طالبان حمایت می‌کند تا از طالبان برای نفوذ در وقایع سیاسی این کشور استفاده کند. استراتژی ای که اکنون انتقام خود را به شکل افزایش حضور طالبان در پاکستان گرفته‌است. در عین حال، تشابهات فرهنگی زیادی بین دو ملت وجود دارد. این نحوه زندگی گروه قومی پشتون در هر دو کشور است. پاکستان ۱٫۳ میلیون مهاجر افغانستانی را پذیرفته‌است.[۱۰۵]

این کشور برای فرار از نفوذ بیش از حد پاکستان در تلاش است روابط خود را با هند رقیب منطقه ای پاکستان تشدید کند. هند یکی از مهمترین سرمایه گذاران (از جمله در بخش مواد خام) در افغانستان است و با حدود ۲ میلیارد دلار آمریکا، بزرگترین حامی منطقه و پنجمین اهداکننده بزرگ از سال ۲۰۰۱ تاکنون بوده‌است.

ایران

به سبب ارتباطات ریشه دار فرهنگی، ایران نقش مهمی در سیاست خارجی افغانستان دارد، علاوه بر این ایران یکی از بزرگ‌ترین طرف‌های تجاری افغانستان است.

پس از سرنگونی طالبان و روی کار آمدن نظام سیاسی جدید در افغانستان روابط تجاری افغانستان و ایران افزایش چشمگیری داشته‌است. ایران و افغانستان در زمینه مبارزه با مواد مخدر و بازسازی شبکه حمل و نقل افغانستان همکاری دارند.

افغانستان و ایران در سال‌های اخیر که مشکل کمبود آب رودخانه هیرمند و خشک شدن دریاچه هامون به دلیل ساخت سد کجکی وجود دارد بر سر تقسیم آب رودخانه هیرمند در منطقه سیستان اختلاف نظر دارند. اگرچه هردو بر توافقنامه امضا شده توسط امیرعباس هویدا و محمد موسی شفیق (نخست‌وزیرهای وقت هر دو کشور) در مورد تقسیم حق آب هیرمند تأکید دارند.

اسرائیل

حکومت کنونی افغانستان جز با اسرائیل با همه کشورهای دنیا دارای روابط سیاسی است. دولت افغانستان اعلام داشته که در صورت تشکیل کشور کاملاً مستقل فلسطین روابط کامل خود را با اسرائیل برقرار خواهد کرد.

عضویت در سازمان‌های بین‌المللی

پیمان‌نامه‌های بین‌المللی

پیمان منع گسترش مین‌های ضد نفر

افغانستان عضویت سازمان همکاری منطقه‌ای آسیای جنوبی (سارک) را نیز حاصل کرده‌است.

تقسیمات کشوری

نقشه ولایات افغانستان

افغانستان دارای ۳۴ ولایت (استان) و حدود چهارصد ولسوالی (شهرستان) است. هر ولایت توسط یک والی اداره می‌شود که رئیس‌جمهور، وی را به این مقام منصوب می‌کند و هر ولسوالی به دست یک ولسوال که از سوی والی منصوب می‌شود. در هر ولایت یک شورای ولایتی وجود دارد که اعضای آن در انتخابات عمومی انتخاب می‌شوند. نقش شوراهای ولایتی مشارکت در برنامه‌ریزی‌های توسعه ولایت و نظارت و ارزیابی عملکرد نهادهای دولتی ولایت است.

بر اساس اصل ۱۴۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان (شهردارها) نیز باید با انتخابات برای یک دوره چهارساله تعیین شوند. اما به دلیل هزینه‌های بسیار، برگزاری انتخابات این اتفاق تاکنون نیفتاده و شهرداران، منتخب حکومت هستند. همچنین در هر ولسوالی نیز یک شورای ولسوالی باید وجود داشته باشد که این شوراها هم به همین دلیل هنوز تشکیل نشده‌اند.

اقتصاد

اقتصاد افغانستان بر اساس تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی)، ۲۰۲۰

  خدمات (56.07٪)
  کشاورزی (27.01٪)
  صنعت (15.36٪)
  معادن (1.56٪)

۱۰ مقصد عمده صادراتی ۱۳۹۹ افغانستان

  هند (۶۱٪)
  پاکستان (۲۱٪)
  چین (۴٫۴٪)
  ترکیه (۱٫۷٪)
  عراق (۱٫۱٪)
  ایران (۱٫۰٪)
  آلمان (۰٫۹٪)
  ایتالیا (۰٫۷٪)

تولید ناخالص داخلی اسمی افغانستان ۲۱٫۷ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸ یا با ۷۲٫۹ میلیارد دلار (برابری قدرت خرید) بود. سرانه تولید ناخالص داخلی آن ۲٬۲۲۵ است. علی‌رغم داشتن یک تریلیون دلار یا بیشتر ذخایر معدنی،[۱۰۶] همچنان یکی از کم توسعه‌ترین کشورهای جهان است. جغرافیای فیزیکی خشن افغانستان و وضعیت محصور در خشکی افغانستان به عنوان دلایلی ذکر شده‌است که این کشور کمترین کشور توسعه یافته در عصر مدرن باشد. همچنان عاملی که در نتیجه درگیری و بی‌ثباتی سیاسی پیشرفت نیز کند می‌شود. این کشور بیش از ۷ میلیارد دلار کالا وارد می‌کند اما فقط ۷۸۴ میلیون دلار کالا صادر می‌کند که عمدتاً میوه آجیل و قالین است. این کشور ۲٫۸ میلیارد دلار بدهی خارجی دارد. بخش خدمات بیشترین تولید ناخالص داخلی (۵۵٫۹٪) و پس از آن کشاورزی (۲۳٪) و صنعت (۲۱٫۱٪) را به خود اختصاص داده‌است.[۱۰۷]

اقتصاد افغانستان از حوادثی که از سال ۱۹۷۸ تاکنون جریان دارد رنج می‌برد. همراه با آن چندین خشکسالی نیز به مشکلات مردم در طول سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ اضافه شدند. اگرچه بعد از جاری شدن میلیاردها دلار توسط تجارت‌های بین‌المللی و کمک‌های کشورهای دیگر[۱۰۸] در طول شش سال، اقتصاد کشور رشد سریعی داشت.[۱۰۹] حدود ۲۳ درصد مردم این کشور کشاورز هستند و بقیه شامل ۲۲ درصد در صنعت و ۵۵ درصد در خدمات مشغول به کار هستند.

طبق گزارش ۲۰۱۸ بانک جهانی سرانهٔ تولید ناخالص داخلی (GDP PPP per capita) افغانستان ۲٬۲۲۵ دلارست که این رقم پایین‌ترین در میان کشورهای آسیایی است[۱۱۰][۱۱۱] نرخ تورم در این کشور در سال ۲۰۰۵، ۱۶٫۳ و در سال ۲۰۰۶، ۱۷ درصد بوده‌است.

افغانستان یکی از اعضای اتحادیه همکاری‌های منطقه‌ای جنوب آسیا،[پ ۱] سازمان همکاری اقتصادی (اکو)[پ ۲] و سازمان همکاری اسلامی[پ ۳] است.

عمده‌ترین شریکان صادرکننده محصولات به این کشور پاکستان (۲۳٫۷٪)، ایالات متحده آمریکا (۱۱٫۲٪)، هندوستان (۷٬۹٪)، آلمان (۶٫۸٪)، ترکمنستان (۴٫۹٪)، روسیه (۴٫۵٪)، کنیا (۴٫۳٪) و ترکیه (۴٫۲٪) هستند که حجم آن به بیش از ۴ میلیارد دلار می‌رسد. بیشترین بدهی این کشور به کشور روسیه و نیز بانک جهانی است که به بیش از ۲٫۸ میلیارد دلار می‌رسد. پس از سقوط طالبان بیش از ۶۰ کشور جهان قول کمک به این کشور را دادند که به فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹، ۸٫۹ میلیارد دلار به این کشور کمک بلاعوض کنند.[۱۱۲]

واحد پول افغانستان، «افغانی» نام دارد که از سال ۱۳۸۰ به بعد ارزش آن نسبت به دلار رو به بهبودی می‌رود. سال مالی آن از یکم فروردین (۲۱ مارس) تا ۲۹ اسفند (۲۰ مارس) است.

از دیگر اقلام صادراتی این کشور می‌توان به جامه پشمی بومی این کشور و فرش‌های دستباف و پوست گاو و گوسفند و سمور و پلنگ و مار اشاره کرد. بیشترین محصولات صادراتی این کشور به سه کشور آمریکا (۲۵٫۴٪)، پاکستان (۲۲٪) و هند (۱۹٫۵٪) است که حجم آن ۷۸۴ میلیون دلار آمریکا تخمین زده می‌شود.

گردشگری

جهانگردی به دلیل مسائل امنیتی صنعت کوچکی در افغانستان است. با این وجود، از سال ۲۰۱۶، سالانه حدود ۲۰٬۰۰۰ گردشگر خارجی از این کشور بازدید می‌کنند.[۱۱۳] به ویژه منطقه مهمی برای گردشگران داخلی و بین‌المللی، دره بامیان است که شامل دریاچه‌ها، دره‌ها و اماکن تاریخی است، زیرا این منطقه ای امن و به دور از فعالیت شورشیان به گردشگری افغانستان کمک بزرگی می‌کند.[۱۱۴][۱۱۵] تعداد کمتری بازدید و سفر در مناطقی مانند دره واخان، که همچنین یکی از دورافتاده‌ترین جوامع جهان است، رخ می‌دهد. از اواخر دهه ۱۹۶۰ به بعد، افغانستان یک ایستگاه محبوب در مسیر معروف هیپی بود و بسیاری از اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها را به خود جلب کرد. این مسیر که از ایران می‌آمد قبل از عبور به شمال پاکستان، شمال هند و نپال از طریق استانها و شهرهای مختلف افغانستان از جمله هرات، قندهار و کابل عبور می‌کرد.[۱۱۶][۱۱۷] گردشگری در سال ۱۹۷۷، یک سال قبل از آغاز بی‌ثباتی سیاسی و درگیری‌های مسلحانه به اوج خود رسید.

منار جام مکان ثبت شده در یونسکو، از مناره‌های مشهور افغانستان است.

شهر غزنی دارای تاریخ و مکان‌های تاریخی قابل توجهی است و در سال‌های اخیر به همراه شهر بامیان به ترتیب به عنوان پایتخت فرهنگی اسلامی و پایتخت فرهنگی آسیای جنوبی انتخاب شده‌اند.[۱۱۸] شهرهای هرات، قندهار، بلخ و زرنج نیز بسیار تاریخی هستند. منار جام در رودخانه هریرود در میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است. عبای مشهور محمد پیامبر اسلام را که در داخل حرم خرقه مبارک قندهار، شهری تأسیس شده توسط اسکندر بزرگ و اولین پایتخت افغانستان است، نگهداری می‌کنند. ارگ اسکندر در شهر غربی هرات در سال‌های اخیر بازسازی شده و یکی از جاذبه‌های محبوب است. در شمال این کشور زیارتگاه علی (ع) وجود دارد که به عقیده بسیاری مکان دفن حضرت علی بوده‌است.[۱۱۹] موزه ملی افغانستان در کابل واقع شده‌است و میزبان تعداد زیادی از آثار باستانی بودایی، یونانی باختری و اوایل اسلام است. این موزه به شدت از جنگ داخلی رنج برده‌است اما از اوایل دهه ۲۰۰۰ به آرامی مرمت شده‌است.[۱۲۰]

خدمات

ارزش افزوده بخش خدمات بالغ به ۸۵۲ میلیارد افغانی گردیده که نسبت به سال قبل ۴٫۶- فیصد کاهش داشته‌است. سهم خدمات طی سال ۱۳۹۹ در تولید ناخالص داخلی به ۵۶٫۷ فیصد رسیده‌است. عامل اصلی کاهش این بخش کاهش خدمات رستورانت و هوتلها، تعلیم و تربیه و راهنمای معاملات (بنگاه‌های املاک) می می‌باشد.

زراعت

مناطق کشاورزی افغانستان

زراعت از سکتورهای مهم اقتصادی افغانستان است

ارزش افزوده زراعت در سال ۱۳۹۹ بالغ بر ۴۱۰ میلیارد افغانی گردیده‌است. سهم زراعت در تولید ناخالص داخلی ۲۷ فیصد و رشد آن نسبت به سال قبل به ۵٫۳ درصد رسیده‌است که عامل اصلی رشد آن افزایش تولید گندم در سال ۱۳۹۹ بوده‌است.

تولیدات کشاورزی ستون فقرات اقتصاد افغانستان است[۱۲۱] و به‌طور سنتی بر اقتصاد مسلط است و از سال ۲۰۱۸ حدود ۴۰٪ نیروی کار را به کار می‌گیرد.[۱۲۲] این کشور به دلیل تولید انار، انگور، زردآلو، خربزه و چندین میوه تازه و خشک طبیعی با کیفیت بالا شناخته شده‌است. همچنین به عنوان بزرگترین تولیدکننده تریاک در جهان شناخته می‌شود – حدود ۱۶٪ یا بیشتر اقتصاد کشور از کشت و فروش تریاک حاصل می‌شود.[۱۲۳] همچنین یکی از برترین تولیدکنندگان شاهدانه در جهان است.[۱۲۴]

Afghan Saffron.jpg

افغانستان که تا چندی قبل در جهان به عنوان کشور تولیدکنندهٔ زعفران شناخته نمی‌شد، امروز در بین ۳۰ کشور که به تولید زعفران روی آورده‌اند، جایگاه دوم را با ۴٫۳ درصد تولید زعفران جهان از آن خود ساخته‌است و ارزش این صنعت در افغانستان حدود بیش‌تر از ۱۴۰ میلیون دالر تخمین زده می‌شود.[۱۲۵] زعفران گرانترین ادویه، در افغانستان به‌ویژه استان هرات می‌روید. در سالهای اخیر تولید زعفران افزایش داشته‌است که مقامات و کشاورزان در تلاشند جایگزین کشت کوکنار شوند. بین سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۹، زعفران کشت شده و تولید شده در افغانستان به‌طور متوالی از نظر مؤسسه بین‌المللی طعم و کیفیت در رتبه برتر جهان قرار گرفت.[۱۲۶][۱۲۷] تولید در سال ۲۰۱۹ با رکورد بالا (۱۹٬۴۶۹ کیلوگرم زعفران) و یک کیلوگرم در داخل کشور بین ۶۳۴ تا ۱۱۴۷ دلار فروخته می‌شود.[۱۲۸]

معادن

لاجورد افغانستان که مشهورترین لاجورد دنیا می‌باشد

ارزش افزوده این بخش در سال ۱۳۹۹ بالغ به ۶۹ میلیارد افغانی گردیده و سهم آن در تولید ناخالص داخلی به ۱٫۶ فیصد می‌رسد.

افغانستان دارای معادن غنی بسیاری چون طلا، لاجورد، زمرد، فیروزه و زغال‌سنگ است که در نوع خود در جهان بی‌نظیر است و حدود ۱۳ نوع زغال‌سنگ از این معدن استخراج می‌شده‌است و حتی در زمان جنگ نیز به فعالیت خود ادامه می‌داده‌است. بعضی از تجهیزات و وسایل موجود در این معدن به حدود ۴۵ سال پیش بر می‌گردد که از طرف دولت اتریش به افغانستان داده شده بود.[نیازمند منبع]

دامداری

کودکان چوپان در ولایت زابل

افغانستان کشوری زراعتی با ظرفیت بالای دامداری است. بر اساس برخی آمارها، حدود چهار میلیون گاو و نزدیک به بیست میلیون بز و گوسفند دارد. افغانستان نزدیک به ۶۰ درصد لبنیات مورد نیاز این کشور در داخل تولید می‌شود.[۱۲۹]

بر اساس گزارش فائو افغانستان در سال ۲۰۱۹ دارای ۱۷۰٬۰۰۰ شتر – ۵٬۶۰۰٬۰۰۰ راس گاو – ۷٬۹۰۰٬۰۰۰ راس بز و ۱۰٫۶ میلیون راس گوسفند بوده‌است.[۱۳۰]

صنایع

فرش‌های افغانی صادارت اصلی افغانستان می‌باشد.

بر اساس طبقه‌بندی معیاری بین‌المللی رشته فعالیت، صنعت شامل معادن، صنایع ماشینی، برق، گاز، آب و ساختمان می‌باشد. ارزش افزوده این بخش در سال ۱۳۹۹ بالغ ۱۸۹ میلیارد افغانی گردیده‌است. سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی ۱۲٫۴ فیصد و رشد آن ۴٫۲۲- فیصد بوده‌است. سهم عمده کاهش این بخش را کاهش معادن و استخراج آن دارد.

صنایع دستی افغانستان نیز شامل قالی‌بافی، فرش‌های دستی، گلیم، نمد یا نماد و جاجیمبافی می‌باشد که به‌طور خودجوش در کشور موجود است. افغانستان سالانه حدود دو و نیم میلیون مترمربع فرش صادر می‌کند.

ترابری

هوایی

یک فروند ایرباس ای ۳۱۰ متعلق به هواپیمایی آریانا در ۲۰۰۶

به‌طور کلی ۲۴[۱۳۱] فرودگاه (بیست داخلی و چهار بین‌المللی) در این کشور وجود دارد. نام هواپیمایی بین‌المللی افغانستان هواپیمایی آریانا است. دو فرودگاه بین‌المللی کابل (میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی) و میدان هوایی بین‌المللی قندهار و میدان هوایی بگرام از مهم‌ترین فرودگاه‌های این کشور هستند.

افغانستان چهار فرودگاه بین‌المللی دارد: میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی، میدان هوایی بین‌المللی قندهار، میدان هوایی بین‌المللی هرات، میدان هوایی مزار شریف. پروازهای داخلی بسیاری بین کابل و شهرهای بزرگ افغانستان انجام می‌شود.

آبی

افغانستان به دلیل عدم دسترسی به آب‌های آزاد فاقد بندر و کشتیرانی است و تنها رودخانه مرزی آمودریا از این قاعده مستثنا است که آن هم به سبب عدم توجه کافی هیچ بهره‌ای برای این کشور ندارد.

ریلی

نقشه راه‌آهن افغانستان

در افغانستان ترابری ریلی وجود ندارد. راه‌آهن خواف (ایران)-هرات در دست ساخت است.

جاده‌ای

در کشور افغانستان بنا بر آمار سال ۱۳۸۳ حدود ۳۵ هزار کیلومتر[نیازمند منبع] جاده وجود دارد که تنها ۹ هزار کیلومتر[نیازمند منبع] آن آسفالت و ریگ اندازی شده‌است. ۱۲۰۰ کیلومتر[نیازمند منبع] تنها مسیر رودخانه‌ای و آبی این کشور است که در محدوده آمودریا با سه کشور تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان واقع است. از بنادر نزدیک به این رودخانه می‌توان به شیرخان‌بندر و خیرآباد اشاره کرد. نزدیک‌ترین شهر مهم به این رودخانه مزار شریف است.

ارتباطات

رشد و توسعه نظام ارتباطی افغانستان به دلیل کوهستانی بودن این کشور بسیار کند بود. اما هم‌اکنون با استفاده از تکنولوژی مدرن با سرعت زیادی در حال رشد است و بیش از ۸۰ درصد کشور زیر پوشش مخابراتی جی‌اس‌ام قرار دارد. در افغانستان بیش از ۳۰ هزار نفر صاحب تلفن هستند و ۸۰ برابر آن در این کشور صاحب تلفن همراه هستند. در این کشور بیش از ۳٫۶ میلیون نفر کاربر اینترنت هستند. همچنان وزارت مخابرات افغانستان از دو سال پیش روی پروژه فیبر نوری کار می‌کند که با تکمیل این پروژه، افغانستان به خطوط جهانی فیبر نوری وصل خواهد شد.

انرژی

سد کجکی در ولایت هلمند که بیش از ۵۲ مگاوات برق تولید می‌کند.

براساس بانک جهانی ۹۸٪ از جمعیت روستایی در سال ۲۰۱۸ به ۲۸٪ برق دسترسی دارند. به‌طور کلی این رقم ۹۸٫۷٪ است.[۱۳۲] از سال ۲۰۱۶، افغانستان ۱۴۰۰ مگاوات نیرو تولید می‌کند، اما هنوز هم بیشتر برق را از طریق خطوط انتقال از ایران و کشورهای آسیای میانه وارد می‌کند.[۱۳۳] بیشتر تولید برق از طریق نیروگاه برق آبی است که به کمک رودخانه‌ها و نهرهایی که از کوه‌ها جاری می‌شوند، کمک می‌کند. اما برق آبی همیشه قابل اعتماد نیست و خاموشی برق از جمله در کابل اتفاق می‌افتد. در سالهای اخیر تعداد بیشتری نیروگاه خورشیدی، زیست توده و نیروگاه بادی احداث شده‌است.[۱۳۴] نیرو توسط شرکت دا افغانستان برشنا شرکت (DABS) مدیریت می‌شود. سدهای مهم شامل سد کجکی، سد دهله و سد بند سرده است.[۱۳۵]

مردم

جمعیت

جمعیت افغانستان، ۱۹۶۱ تا ۲۰۰۳

هرم جمعیتی افغانستان

در سال ۲۰۲۰ جمعیت افغانستان ۳۸ میلیون و ۸۱۹ هزار نفر برآورد شده که این رقم شامل حدود ۲٫۷ میلیون مهاجر افغان مقیم ایران و پاکستان هم می‌شود. جمعیت افغانستان در سال ۱۹۷۹ سال آغاز جنگ داخلی ۱۵٫۵ میلیون نفر یعنی نصف این تعداد بود. تنها شهر میلیونی افغانستان پایتخت آن کابل است که بر اساس برآورد سال ۲۰۱۰ بیش از ۳ میلیون و ۷۱ هزار نفر جمعیت داشته‌است. پس از کابل هم قندهار، هرات، مزارشریف، جلال‌آباد، لشکرگاه، تالقان، خوست، شبرغان و غزنی به ترتیب پرجمعیت‌ترین شهرهای افغانستان هستند. ۲۳٫۵ درصد جمعیت افغانستان در سال ۲۰۱۱ شهرنشین بوده‌اند و رشد شهرنشینی بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ حدود ۴٫۴ درصد در سال برآورده شده‌است.

شهرهای مهم افغانستان

جمعیت شهرهای افغانستان مطابق احصائیه ۱۳۹۹[۱۳۷]
شهر جمعیت شهر جمعیت شهر جمعیت
کابل ۴٬۴۳۴٬۵۷۴ قندهار ۶۳۲٬۶۰۱ هرات ۵۷۴٬۲۷۶
مزار شریف ۴۸۴٬۴۹۲ قندوز ۳۶۵٬۵۲۹ جلال‌آباد ۲۷۱٬۸۸۷
طالقان ۲۵۸٬۷۲۴ پل خمری ۲۴۲٬۸۵۹ چاریکار ۲۰۲٬۰۰۰
شبرغان ۱۹۲٬۶۷۴ غزنی ۱۸۶٬۷۰۶ خوست ۱۵۶٬۱۰۶
سرپل ۱۷۷٬۰۰۰ فیروزکوه ۱۳۲٬۵۳۷ بامیان ۹۴٬۸۵۵
شاخص‌های جمعیتی بر اساس برآورد سال ۲۰۱۴ سیا ورلد فکت‌بوک
  • وضعیت سنی (آمار تقریبی):
    • ۰ تا ۱۴ سال: ۴۲٪
    • ۱۵ تا ۲۴ سال: ۲۲٫۲٪
    • ۲۵ تا ۵۴ سال: ۲۹٫۴٪
    • ۵۵ تا ۶۴ سال: ۲٫۵٪
    • ۶۵ به بالا: ۲٫۵٪
  • نرخ رشد جمعیت: ۲٫۳ درصد (رتبه ۳۹ دنیا)
  • نرخ تولد: ۳۸٫۸۴ تولد در هر هزار نفر (رتبه ۱۰ دنیا)
  • نرخ مرگ و میر: ۱۴٫۱۲ مرگ در هر هزار نفر (رتبه ۷ دنیا)
  • نرخ مهاجرت: ۱٫۸۳- در هر هزار نفر
  • متوسط سن مادران در نخستین تولد: ۲۰٫۱ سال
  • نرخ مرگ و میر نوزادان (زیر یک سال): ۱۱۷ در هر هزار کودک (رتبه اول دنیا)
  • [نرخ مرگ و میر مادران پس از زایمان: ۴۶۰ در هر صد هزار مادر (رتبه ۲۱ دنیا)
  • امید به زندگی:
    • زنان: ۶۷ سال
    • مردان: ۶۴ سال
  • نرخ کلی باروری: ۵٫۴۳ فرزند برای هر زن (۲۱٫۸)
  • تعداد پزشک: ۰٫۳ پزشک برای هزار نفر جمعیت

گروه‌های قومی

توزیع جغرافیایی گروه‌های قومی افغانستان

دختران در غرب افغانستان

افغانستان به‌طورکلی از سه قوم بزرگ پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک و دیگر اقلیت‌های قومی تشکیل شده‌است.

افغانستان کشوری کثیر المله است که قومیت‌های مختلفی در آن بودوباش دارند (اکثریت افغان‌ها را پشتون تشکیل می‌دهند) و به زبان‌های متعددی تکلم می‌کنند. با توجه به اینکه هیچگاه سرشماری در مورد قومیت و زبان مردم افغانستان انجام نشده آمار دقیقی در این مورد وجود ندارد. یکی از برآوردهای تقریبی در مورد تعداد اعضای هر قوم اینچنین است:

قومیت‌های افغانستان
گروه قومیتی تصویر سیا ورلد فکت‌بوک / بخش مطالعات کشورهای کتابخانه کنگره (۲۰۰۴ تاکنون)[۴۰][۱۳۸] سیا ورلد فکت‌بوک / بخش مطالعات کشورهای کتابخانه کنگره (پیش از ۲۰۰۴)[۱۳۹][۱۴۰][۱۴۱][۱۴۲]
پشتون‌ها Pashtun children in Khost ۴۲٪ ۳۸–۵۰٪
تاجیک‌ها Tajik children in Khowahan district of Badakhshan ۲۷٪ ۲۶٪ (کمتر از ۱٪ قزلباش)
هزاره‌ها Hazaras in Daykundi Province ۹–۲۵٪[۱۴۳] ۱۰–۱۹٪
ازبک‌ها Uzbek looking boy in northern Afghanistan ۹٪ ۶–۸٪
ایماق‌ها ۴٪ ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار
ترکمن‌ها ۳٪ ۲٫۵٪
بلوچ‌ها Camera focusing on Baloch ۲٪ ۱۰۰ هزار
بقیه (پشه‌ای‌ها، نورستانی‌ها، سیدها، براهویی‌ها، اقوام پامیری و دیگران) Young Pashai man ۴٪ ۶٫۹٪

بنیاد آسیا نیز از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ نظرسنجی‌هایی را در مورد قومیت مردم افغانستان انجام داده که به نتایجی تقریباً مشابه با این آمار رسیده‌است. در دوره‌های مختلف این نظرسنجی تعداد پشتوها بین ۴۰ تا ۴۲ درصد، تاجیک‌ها ۳۱ تا ۳۷ درصد، هزاره‌ها ۹٫۲ تا ۱۱ درصد، ازبک‌ها ۸ تا ۹٫۲٪، ترکمن‌ها ۱٫۷ تا ۳٪، ایماق‌ها، ۰٫۱ تا ۲٪، بلوچ‌ها ۰٫۵ تا ۱٪ و بقیه (پشه‌ای‌ها، نورستانی، عرب‌تبار و …) ۱٫۴ تا ۵٪ بوده‌است.

دین

اسلام (دین رسمی) کشور افغانستان است. ۸۲٪ مسلمان سنی، ۱۷٪ مسلمان شیعه و کمتر از ۱٪ پیرو دیگر ادیان هستند.[۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷][۴۰] تا دهه ۱۸۹۰، ولایت نورستان به با نام کافرستان (سرزمین کافرها) شناخته می‌شد. نورستانی‌ها که ویژگی‌های نژادی منحصربه‌فردی دارند تا آن هنگام به باورهای روح‌باوری، چندخدایی و شمن‌باوری پایبندی داشتند. پس از اشغال این منطقه توسط دولت افغانستان، تمام اهالی آن به اسلام گرویدند و نام این سرزمین به نورستان تغییر پیدا کرد.[۱۴۸] افغانستان از معدود کشورهایی اسلامی است که به‌طور تاریخی، موارد درگیری‌های مذهبی در آن بسیار نادر است.[۱۴۹]

دیگر مذاهب

مذاهب دیگری چون هندوئیسم و سیک نیز در افغانستان، پیروانی دارند. پیش از جنگ‌های ۳۰ سال گذشته، اقلیتی یهودی نیز در افغانستان و به ویژه شهر هرات وجود داشتند که امروزه تمامی آنان به اسرائیل رفته‌اند. به‌طوری‌که اکنون تنها یک نفر از آن‌ها به نام زابلون سیمینتوف در کابل باقی مانده‌است. همچنین بین ۱٬۰۰۰ تا ۲٬۰۰۰ نفر از پیروان مسیحیت در این کشور زندگی می‌کنند.[۱۵۰]

زبان‌ها

توزیع جغرافیایی زبان‌های افغانستان که براساس بیشترین گویشور در هر ولسوالی (شهرستان) افغانستان را نشان می‌دهد. اطلس جمهوری دموکراتیک افغانستان ۱۹۵۸:
دری
پشتو
ازبکی
ترکمنی
بلوچی
نورستانی
پشه ای

در برآورد جدیدی که در سال ۲۰۱۷ سازمان سیا به صورت پیمایشی انجام داده‌است و از شهروندان دو زبان اول را مورد پرسش قرار داده‌است، زبان فارسی به عنوان زبان مادری و زبان رابط مورد استفاده ۷۷ درصد مردم معرفی شده‌است. همچنین زبان پشتو ۳۰ درصد، زبان ازبکی ۱۱ درصد، زبان ترکمنی ۳ درصد، زبان پشه‌ای ۱ درصد، زبان نورستانی ۱ درصد، و زبان بلوچی ۱ درصد اعلام شده‌است. طبیعی است که مجموع درصدهای ذکر شده از ۱۰۰ بیش تر می‌باشد زیرا مناطق زیادی در افغانستان دو زبانه هستند.[۲]

بر اساس قانون اساسی افغانستان، زبان‌های فارسی دری و پشتو زبان‌های رسمی دولت افغانستان می‌باشند. در ولایت‌هایی که اکثریت مردم آن گویشور یکی از زبان‌های ازبکی، ترکمنی، پشه‌ای، نورستانی، بلوچی یا پامیری باشند، آن زبان به عنوان زبان رسمی سوم تلقی می‌شود. زبان مادری حدود شصت و پنج درصد از افغانستانی‌ها فارسی و حدود سی درصد زبان پشتو است و دوزبانگی هم بسیار رایج است. زبان مردم لزوماً با قومیت آن‌ها همسان نیست. برخی از پشتون‌ها، به ویژه در شهرها به زبان فارسی صحبت می‌کنند و برخی از غیر پشتون‌ها هم به زبان پشتو صحبت می‌کنند، و دوزبانگی نیز بسیار شایع است.

زبان‌های هندواروپایی دیگری هم توسط گروه‌های کوچکتر صحبت می‌شوند. زبان‌های نورستانی و زبان‌های پشه‌ای که از شاخه زبان‌های داردی هستند و زبان بلوچی از شاخه زبان‌های ایرانی غربی، از این جمله هستند. تعدادی از زبان‌های شاخه‌های هندوآریایی و پامیری هم در جوامع منفرد واقع در دره‌های دورافتاده شمال شرق افغانستان صحبت می‌شوند. زبان‌های ترکی شامل زبان ازبکی، و زبان ترکمنی -که شباهت زیادی هم به یکدیگر دارند- در مناطق شمالی افغانستان صحبت می‌شوند و زبان قرقیزی هم توسط گروه کوچکی در کنج شمال شرقی کشور تکلم می‌شود. گروه بسیار کوچی از گویشوران خانواده زبان‌های دراویدی هم در افغانستان صحبت می‌کنند. براهویی‌ها که در جنوبی‌ترین قسمت کشور بودوباش دارند، گویشوران زبان براهویی هستند.[۱۵۱]

زبانی به نام مغلی که از شاخهٔ زبانهای مغولی است زمانی در افغانستان به کار می‌رفته که امروزه مرده گزارش شده‌است.[۱۵۲]

امروزه ورود واژه‌های انگلیسی به زبان روزمره و حتی رسمی در افغانستان رو به افزایش پیدا کرده و بسیاری از شهرنشینان افغانستان در گفتگوهای روزانه واژه‌های مختلف انگلیسی به کار می‌برند. بسیاری از فروشگاه‌ها نیز نام‌های انگلیسی را برخود نهاده و علاوه بر آن شماری از صاحبان فروشگاه‌ها نیز تمایل دارند تا فاکتورهای اجناس فروخته شده را به زبان انگلیسی بنویسند.[۱۵۳]

فرهنگ

معماری

ملت افغانستان تاریخ پیچیده‌ای دارد که یا در فرهنگ‌های فعلی خود زنده مانده‌است یا در قالب زبان‌ها و بناهای مختلف. افغانستان شامل بقایای بسیاری از سبک‌های معماری دوره‌های مختلف، از جمله استوپاهای یونانی و بودایی، صومعه‌ها، بناهای تاریخی، معابد، مساجد و مناره‌های اسلامی است. از مشهورترین آنها می‌توان به مسجد بزرگ هرات، مسجد کبود، منار جام، چهل زینه قندهار، قلعه بست در لشکرگاه، اسکندریه آمو یا اکسوس (شهر آی-خانوم) و اسکندریه هرات (قلعه اختیارالدین) اشاره کرد.[۱۵۴] با این حال، بسیاری از آن بناهای تاریخی در دوران مدرن به دلیل جنگهای داخلی آسیب دیده‌اند.[۱۵۵] دو بودای معروف بامیان توسط طالبان نابود شدند. با وجود آن، باستان شناسان هنوز در حال یافتن آثار بودایی در مناطق مختلف کشور هستند که قدمت برخی از آنها به قرن دوم قبل از میلاد برمی گردد.[۱۵۶] از آنجا که در دوران مدرن در افغانستان استعمار وجود نداشت، معماری به سبک اروپایی نادر است. برجسته‌ترین آنها طاق پیروزی در پغمان و قصر دارالامان در کابل است که در دهه ۱۹۲۰ توسط خود افغانها به این سبک ساخته شده‌اند.

موسیقی و رقص

رقص اَتَن در ولایت خوست، شرق افغانستان

در افغانستان، مردم تاجیک نوعی رقص گروهی بنام قرصک و مردم پشتون دارای نوعی رقص گروهی به نام اَتَن هستند. در موسیقی نیز افغانستان پیشینه خوبی دارد. در گذشته‌ها مردم افغانستان در نشست‌هایی که در موعد معینی برگزار می‌شده‌است، گردهم می‌آمدند و به بحث و بررسی دربارهٔ کتب و اشعار می‌پرداختند و در پایان این جلسات به آوازخوانی و موسیقی می‌پرداختند و از اشعار بسیار شیرین و پرمعنا استفاده می‌نمودند.

غذا

بعضی از مشهورترین غذاهای افغانستان شامی کباب، قابلی پلو، مرغ سجی و منتو

غذاهای افغانستان عمدتاً بر اساس محصولات اصلی کشور مانند گندم، جواری، جو و برنج استوار است. میوه‌ها و سبزیجات بومی و همچنین محصولات لبنی مانند شیر، ماست و دوغ همراه شان هستند. پلو کابلی غذای ملی افغانستان است.[۱۵۷] تخصص آشپزی کشور تنوع قومی و جغرافیایی آن را منعکس می‌کند.[۱۵۸] افغانستان به دلیل انار، انگور و خربزه شیرین خود معروف است.[۱۵۹] چای نوشیدنی مورد علاقه افغان‌ها است و به‌طور معمول نان‌های سبک، ماست، برنج و گوشت را در یک رژیم غذایی معمول می‌خورند.[۱۶۰]

سینما

مسابقه بزکشی، ورزش سنتی افغانستان، در شهر مزارشریف

سینما در افغانستان به دلیل سه دهه جنگ پیشرفت چندانی نداشته‌است. در دوره طالبان سینما نیز ممنوع شد. در این دوره طالبان حتی اقدام به تخریب آثار سینمایی نیز کرد، اما در این میان برخی از این آثار به ویژه آرشیو تلویزیون ملی افغانستان به وسیله افراد هنردوست از نابودی نجات یافتند و امروز در دسترس می‌باشند.

پس از سرنگونی طالبان، سینما به پیشرفت‌هایی نایل آمد و آثار خوبی هم ارائه شد. از جمله این آثار می‌توان به فیلم «اسامه» ساخته «صدیق برمک» اشاره کرد. نخستین انیمیشن در تاریخ افغانستان پس از سرنگونی طالبان با نام «تهاجم» به کارگردانی «افشین دانش» برگرفته از طرح احمد فهیم کوه دامنی برای شرکت در جشنواره‌های بین‌المللی در سال ۱۳۸۲ ساخته شد. این انیمیشن توانست توجه و دید بیشتر داوران جشنواره را به سوی خود جلب نماید.[۱۶۱]

رادیو و تلویزیون

استودیوی طلوع نیوز در کابل، افغانستان

نخستین برنامه رادیویی افغانستان توسط رادیو کابل در سال ۱۳۰۷ در زمان امان‌الله شاه پخش شد. تلویزیون اما در پایان حکومت سردار داوود در سال ۱۳۵۷ به میان آمد.[۱۶۲]

در دوران طالبان تلویزیون، وسائل فیلمبرداری، ماهواره‌ها، سینماها، موسیقی، تئاتر و دیگر وسائل ارتباط جمعی و رسانه‌های صوتی و تصویری، همه و همه منع اعلام و تحریم شده بود.

افغانستان هم‌اینک دارای یک سازمان رسانه‌ای ملی به نام «رادیو تلویزیون ملی افغانستان» می‌باشد. این سازمان دارای یک شبکه تلویزیونی و یک شبکه رادیویی می‌باشد. اگرچه رادیو تلویزیون ملی رسانه‌ای متعلق به دولت است اما طبق قوانین جدید رسانه‌ای نه دولتی و نه خصوصی، بلکه رسانه‌ای مردمی است که صرفاً هزینه‌اش را دولت تأمین می‌کند.

اخیراً دوباره سعی بر این است که محصولات رادیو و تلویزیون ملی افغانستان، بر اساس اصول، روش و پالیسی حکومت کارکرد داشته باشد. افغانستان در سال‌های اخیر به یکی از کشورهای پیشتاز منطقه در بخش رسانه تبدیل شده‌است، این کشور دارای ۸۴ شبکه تلویزیونی و ۲۲۲ شبکه رادیویی است.[۱۶۳] رادیو و تلویزیون‌های خصوصی نیز در افغانستان وجود دارند که شامل نزدیک به ۱۰۰ شبکه رادیویی و بیش از ۳۰ شبکه تلویزیونی می‌شود.

طی چند ماه اخیر برای اولین بار در تاریخ افغانستان، یک شبکه تلویزیونی مخصوص زنان به نام «زن تی وی» ایجاد شد. این شبکه تلویزیونی با ۴۷ کارمند زن و ۱۱ کارمند مرد کار خود را آغاز کرده‌است. غلام جان میرگن، مدیرمسئول شبکه زن تی وی هدف از راه اندازی این شبکه تلویزیونی را رساندن صدای خفته و خاموش زنان افغان عنوان کرد.[۱۶۴]

رسانه‌های چاپی

پیشینه رسانه‌ها درافغانستان به نشر نخستین روزنامه، شمس‌النهار در سال ۱۲۵۲ برمی‌گردد.[۱۶۲] همینک چندین روزنامه در کابل و سایر ولایات افغانستان فعالیت می‌کنند. بیشتر روزنامه‌های افغانستان پس از سرنگونی طالبان روی کار آمدند.

آموزش

دانشجویان دختر افغان در دانشگاه کابل

در هنگام اشغال افغانستان توسط شوروی (دهه ۱۳۶۰) و جنگ‌های داخلی این کشور (دهه ۱۳۷۰)، شالوده آموزش و پرورش افغانستان از هم پاشید. در دوره قدرت طالبان دختران خانه‌نشین شده و اجازه تحصیل از آن‌ها گرفته شد. در این دوره، به جای درس‌های علمی مانند کیمیا و فیزیک در مدارس، بیشتر بر آموزش‌های مذهبی تأکید می‌شد. اکنون برآورد می‌شود کمتر از نیمی از مدارس افغانستان دسترسی به آب آشامیدنی داشته باشند. پس از یورش آمریکا به افغانستان در سال ۱۳۸۰ و فروپاشی طالبان، با روی کار آمدن دولت انتقالی وضعیت تحصیل اندک‌اندک رو به بهبودی می‌رود، ولی با این وجود هنوز بیش از ۶۰٪ مردم افغانستان از سواد خواندن و نوشتن بی‌بهره‌اند. درصد بی‌سوادی افغانستان طبق گزارش بانک جهانی در رتبهٔ دهم قرار دارد.[۱۶۵]

مطابق به آمار وزارت معارف در ۱۳۹۸ افغانستان دارای ۱۶۴۲۹ باب مکتب است که از آن ۹۵۸۸۵۸۸ دانش آموز در آن توسط ۲۱۱۲۴۵ آموزگار تحت آموزش قرار دارند. از این مقدار ۳۶۸۵۶۸۳ دانش آموز دختر هستند.

اکنون ۱۳ دانشگاه و ۶ مرکز تربیت معلم، در سراسر افغانستان وجود دارد. در کنکور ورود به دانشگاه سال ۱۳۸۵ خورشیدی، ۸۰ هزار نفر شرکت کرده‌اند. برآورد مسئولان این است که حدود سی هزار دانشجو به علت نبود امکانات از ورود به دانشگاه محروم شوند.[۱۶۶]

ده درصد بودجه سالانه افغانستان به امور آموزشی اختصاص دارد، که از این میان هفت درصد آن مربوط به وزارت معارف (آموزش و پرورش) است، یک درصد مربوط به نهادهای پژوهشی و یک درصد مربوط به آموزش عالی است.[۱۶۶]

برترین دانشگاه افغانستان از دید رنکینگ webometrics دانشگاه آمریکایی افغانستان و برترین دانشگاه‌های دولتی افغانستان دانشگاه‌های کابل و هرات اند.[۱۶۷] در سال ۲۰۲۰ هیچ‌کدام از دانشگاه‌های افغانستان مورد تأیید وزارت‌های علوم[۱۶۸] یا بهداشت[۱۶۹] ایران نبوده‌اند.

زنان

افغانستان از کشورهایی است که بالاترین آمار خشونت علیه زنان را دارد. تا دهه ۱۹۶۰ میلادی نقش زنان در علوم اجتماعی کاملاً نادیده گرفته می‌شد و موضوع پژوهش‌ها مرد محور بودند. صحبت از نقش زنان در کار و سیاست هم، بیشتر محدود به نقش‌های سنتی آنان به عنوان همسران و مادران در داخل خانه و خانواده بود.[۱۷۰]

هم‌اکنون افغانستان به همراه سوریه بدترین کشورهای جهان در برای زنان است. دولت افغانستان برای حل این مشکل اقدام به تأسیس رشته «جنسیت و مطالعات زنان» در دانشگاه کابل کرده‌است.[۱۷۰]

طبق گزارش ۲۰۱۷ شاخص نابرابر جنسیتی (GII)، افغانستان از میان ۱۸۹ کشور در رتبهٔ ۱۶۸ ام قرار دارد. از میان دیگر کشورهای منطقه، کشورهای سوریه، سودان و پاکستان در رنکینگ بهتری و کشورهای یمن و جیبوتی در رنکینگ بدتری قرار دارند.[۱۷۱]

بهداشت

شفاخانه ۴۰۰ بستر سردار داوودخان

دسترسی به خدمات صحی در محدوده ۵ کیلومتری

براساس گزارش سازمان شاخص توسعه انسانی، افغانستان پانزدهمین کشور کم توسعه یافته در جهان است. متوسط امید به زندگی آن ۶۰ سال است.[۱۷۲][۱۷۳] میزان مرگ و میر مادران این کشور ۳۹۶ بر هر صدهزار نفر و میزان مرگ و میر نوزادان حدود ۶۶ است. وزارت صحت عامه افغانستان در نظر دارد تا قبل از سال ۲۰۲۰ میزان مرگ و میر نوزادان را به ۴۰۰ در هر ۱۰۰۰۰۰ تولد زنده کاهش دهد. این کشور بیش از ۳۰۰۰ قابله دارد که سالانه حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر به آنان اضافه می‌شود و همگی شان زن هستند.[۱۷۴]

بیش از ۱۰۰ بیمارستان با پیشرفته‌ترین درمان‌ها در افغانستان وجود دارد.[۱۷۵] شفاخانه پزشکی فرانسویان برای کودکان بیمارستان کودکان ایندیرا گاندی و شفاخانه صحت طفل در کابل بیمارستان‌های برجسته برای کودکان این کشور هستند. برخی دیگر از بیمارستانهای برجسته در کابل شامل بیمارستان جمهوریت و بیمارستان محمد علی جناح است که توسط پاکستانی‌ها اعمار گردیده‌است. بسیاری از افغانها برای معالجه پیشرفته به پاکستان و هند سفر می‌کنند اما در این اواخر با برگشت کادرهای تخصصی پزشکی که در خارج مشغول تحصیل بودند و اعمار بیمارستان‌های جدید مردم در داخل افغانستان به‌طور پیشرفته معالجه می‌گردند.[۱۷۶]

مهاجرت

به دلیل جنگ‌های داخلی و خارجی و در پی آن ناامنی، بیش از ۵ میلیون افغان به کشورهای دیگر از جمله ۲ میلیون به ایران و ۳میلیون به پاکستان رفته‌اند.

چشم‌انداز

چشم‌انداز زیبای از دره‌ها و کوهستان بدخشان

صلصال، بامیان افغانستان

جستارهای وابسته

Uncategorized

سوریه

سوریه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جمهوری عربی سوریه
الجمهوریّة العربیّة السّوریّة (عربی)

République Arabe Syrienne (فرانسوی)
سوریه

شعار: وحدت، آزادی، سوسیالیسم
سرود: حماة الدیار
فهرست
0:00
موقعیت سوریه
پایتخت دمشق
۲°۲۰′ شمالی ۱°۴۰′ شرقی
بزرگترین شهر حلب
زبان(های) رسمی عربی
حکومت نظام تک‌حزبی
جمهوری نیمه‌ریاستی
بشار اسد
حسین عرنوس
بنیان‌گذاری سپتامبر ۱۹۳۶
۱۹۴۴
مساحت
• کل
۱۸۵٬۱۸۰ کیلومترمربع (۷۱۵۰۰مایل‌مربع) (۸۸ام)
• آبها (٪)
۰٫۰۶
جمعیت
• سرشماری
۱۷٬۵۳۸٬۴۳۵ (۶۲ام)
• تراکم
۱۰۳ /به ازای هر کیلومترمربع (۲۶۶٫۸ /مایل‌مربع) (۱۰۱ام)
تولید ناخالص داخلی (GDP)  برابری قدرت خرید (PPP) برآورد ۲۰۱۵
• کل
۵۰٫۲۸ میلیارد دلار
• سرانه
۲٬۹۰۰
تولید ناخالص داخلی (GPD) (اسمی) برآورد ۲۰۱۴
• کل
۲۴٫۶ میلیارد دلار
• سرانه
۸۳۱ دلار
شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۵) .۵۹۴
۱۳۴ ام
واحد پول پوند سوریه (SYP)
منطقه زمانی EEt
• تابستان (ساعت تابستانی)
DST
پیش‌شماره تلفنی ۹۶۳
کد ایزو ۳۱۶۶ SY
دامنه سطح‌بالا .sy

سوریه با نام رسمی جمهوری عربی سوریه (به عربیالجمهورية العربية السورية) کشوری در جنوب غرب آسیا است. حزب حاکم این کشور، حزب سوسیالیست بعث است. این کشور از سمت شمال با ترکیه، از شرق و جنوب شرقی با عراق، از غرب با لبنان از جنوب غربی با اسرائیل و از جنوب و جنوب غربی با اردن همسایه است. سوریه از سمت غرب به دریای مدیترانه پیوند می خورد[۱][۲] دمشق پایتخت سوریه و حلب بزرگترین شهر آن است.[۳]

موقعیت سوریه در غرب آسیا و ساحل شرقی مدیترانه در طول تاریخ جایگاهی استراتژیک به این کشور بخشیده‌است.[۴][۵] جنگ داخلی سوریه از ۲۶ ژانویه ۲۰۱۱ (۶ بهمن ۱۳۸۹) آغاز شده و موجب ویرانی‌ها و ناامنی‌های گسترده در این کشور شده‌است.

این کشور در گذشته شام نامیده می‌شد. نام کنونی سوریه را فرانسویان پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و مستعمره نمودن این کشور از روی تاریخ کهن این بخش از جهان و آشوریان باستانی بر این سرزمین نهادند.[۶]

از نظر مذهبی حدود ۷۴٪ جمعیت سوریه را مسلمانان سنی، ۱۳٪ علویان، شیعیان دوازده‌امامی و اسماعیلیان، ۱۰٪ مسیحیان سریانی و ۳٪ دروزی تشکیل می‌دهند. از نظر قومیتی هم اعراب بیش از ۶۹٪ جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند در حالیکه کردها و سریانی‌ها حدود ۲۰ درصد جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند. ارامنه، ترک‌ها، چرکس‌ها و یهودیان مجموعاً کمتر از ۱٪ جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند.[۷]

تاریخ سوریه[ویرایش]

تئاتر رومی در بصری

سوریه کنونی که در گذشته همراه با کشورهای اردن، لبنان، فلسطین بخشی از سرزمین شام محسوب می‌شد، سابقه‌ای بس دراز در تاریخ دارد که مورخان، این قدمت را به حدود پنج هزار سال پیش می‌رسانند. از آنجا که این سرزمین در طول مدت یاد شده، از فرهنگ و تمدن درخشانی برخوردار بوده، آثار و نشانه‌هایی از این تمدن بر جای گذاشته‌است. قبل از تسلط مسلمانان بر این کشور، اقوام مختلفی از جمله: اقوام سامی، اموری، آرامی، مصری، آشوری، بابلی، یونانی، رومی و ایرانی که هر از چندگاهی این کشور را سکونتگاه خویش نموده یا آن را در معرض تاخت و تاز قرار داده‌اند، نشانه‌هایی از تمدن خاص خویش را برای روزگاران بعدی به یادگار گذاشته‌اند.

در هزاره سوم پیش از میلاد قوم سامی اموری در این سرزمین ساکن و حکومتی در آن تشکیل دادند که تا سال ١۵٠٧ پیش از میلاد دوام آورد. در اواخر قرن یازدهم قبل از میلاد، قوم دیگری به نام آرامی در این کشور مستقر شدند. سپس توسط دولت آشور تصرف شد. پس از اضمحلال دولت آشور در سال ۶١٢ پ.م این منطقه به تصرف امپراتوری بابل نو درآمد. پس از شکست دولت بابل توسط کوروش بزرگ در سال ۵٣٩ پ.م این مناطق به شاهنشاهی هخامنشی پیوست و جزئی از ساتراپی‌های این شاهنشاهی گردید. پس از سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی و سپس تقسیم قلمروی فتح شده بین سرداران وی (دیادوخوی)، این منطقه به همراه اغلب تصرفات آسیایی اسکندر به سلوکوس یکم سردار مقدونی و موسس امپراتوری سلوکی رسید. در سال ۶٣ پ.م با شکست آخرین فرمانروای سلوکی[۸] از جمهوری روم، به عنوان استان سوریه به روم پیوست. در سال ٣۴٨ میلادی، پس از تجزیه امپراتوری روم به دو قسمت روم شرقی و غربی، این کشور جزئی از قلمرو و امپراتوری روم شرقی (بیزانس ) گردید. به تدریج استیلای بیزانس بر سوریه ضعیف شد تا اینکه در قرن اول هجری (هفتم میلادی)، در زمان خلافت ابوبکر، خالد بن ولید، مأمور تصرف آن گردید. با تصرف شام در سال سیزده یا شانزده هجری به وسیله سپاه اسلام، فرهنگ این دین جدید بر تمدن‌های چندین سده اقوام مذکور غلبه یافت.

در سده‌های پنجم و ششم هجری که با جنگ‌های صلیبی همراه بود، حکام بسیار مقتدر و دینداری در این کشور بر تخت سلطنت نشسته و پرچم نبرد اسلامی علیه صلیبی‌ها و رومیان را برافراشتند. کسانی چون نورالدین محمود زنگی شهید، سلطان صلاح‌الدین ایوبی کرد سوریه، ملک عادل ایوبی، ملک ظاهر بیبرس البندقداری، سیف الدوله حمدانی و… که نه تنها امور جنگی و نظامی را در راس اقدامات خود قرار داده و به ایجاد پایگاه‌های نظامی، ساخت قلعه‌ها، حفر خندق‌ها و… پرداختند که امروزه وجود صدها اثر تاریخی از آن دوران بیانگر این مدعاست. در سده‌های بعدی، ممالیک و سرانجام ترکان عثمانی پس از استیلا بر این سرزمین، سیاست پیشگامان خود را تداوم بخشیده و ضمن حفاظت و بازسازی آن آثار اسلامی، به احداث بناهای دیگری نیز پرداختند.

دوران معاصر[ویرایش]

سوریه در سال ۱۷۹۹ میلادی با فتح مصر توسط ناپلئون بناپارت به اشغال فرانسه درآمد. با استقلال نسبی مصر، سوریه نیز دوباره به عثمانی واگذار گردید. آزار مسیحیان و سرکوبی شورش‌های آنان در این شهر، راه مداخله بیش از پیش دولتهای اروپایی را به این کشور باز کرد. سرانجام در سال ۱۸۶۰ میلادی، فرانسه به‌عنوان کمک به سلطان عثمانی در اداره سوریه، نیروهای نظامی خود را در بیروت (که آن زمان جزو سوریه بود) پیاده کرد. با ورود دولت عثمانی به جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، ملی‌گرایان عرب، زمینه را برای اجرای اهداف استقلال‌طلبانه خود مساعد دیده و شروع به فعالیت کردند. در همین زمان‌ها نیز زمینه برای ایجاد یک دولت یهودی در اسرائیل کنونی آغاز شده بود. در پایان جنگ جهانی اول و شکست عثمانی، امیر فیصل بن حسین (که بعدها پادشاه عراق شد) از سوی کنگره مردم سوریه که نخستین مجلس سوریه کنونی بود، انتخاب شد. فیصل در ۱۹۲۰ پادشاهی عربی سوری با پادشاهی فیصل اول اعلام شد. اما متفقین این پادشاهی را به رسمیت نشناختند و در سال ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه پس از نبرد میسلون، این کشور را به تصرف خود درآوردند و سوریه و لبنان با رأی جامعه ملل، تحت قیمومیت فرانسه قرار گرفتند. در سال ۱۹۲۶ لبنان از سوریه تجزیه و کشوری جداگانه شد. پس از مذاکرات طولانی در سال‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۲ توافق‌هایی برای تأسیس سوریه خودمختار به‌عمل آمد. با سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگ جهانی دوم سوریه تحت قیمومیت دولت فرانسه آزاد یا ویشی درآمد. در سال ۱۹۴۱م نیروهای انگلیس و فرانسه آزاد، سوریه را اشغال کردند. در همین سال سوریه استقلال خود را اعلام کرد و ژنرال کاترو، فرمانده نیروهای فرانسه آزاد استقلال و سپس تأسیس جمهوری سوریه را در شانزدهم سپتامبر ۱۹۴۱م اعلام کرد و تاج‌الدین الحسنی رئیس‌جمهور شد. با این وجود استقلال سوریه تا سال ۱۹۴۴ عملاً محقق نشد.[۶]

در سال ۱۹۶۷ پس از جنگ با اسرائیل، قسمتی از خاک سوریه – از جمله ارتفاعات جولان و بخشی از قنیطره – به تصرف اسرائیل درآمد. سرانجام در سال ۱۹۷۰ ارتشبد حافظ اسد با کودتایی قدرت را به دست گرفت و به ریاست جمهوری انتخاب شد.

در سال ۱۹۷۳م سوریه دوباره در جنگ اعراب و اسرائیل شرکت کرد و خسارات زیادی بر اسرائیل وارد آورد. در سال ۱۹۸۲ سوریه به‌دنبال هجوم صهیونیستها به جنوب آن تا حدی درگیر نبرد لبنان بود. در حال حاضر (۲۰۱۹ میلادی) ریاست جمهوری بر عهده بشار اسد فرزند حافظ اسد است. فرزند دیگر وی باسل اسد که همه مقدمات برای جانشینی او به قدرت آماده بود در یک سانحه کشته شد.[۶]

پایتخت[ویرایش]

دمشق پایتخت سوریه است و این شهر را دروازه تاریخ می‌نامند و معروف است که این شهر که از کهن‌ترین شهرهای جهان می‌باشد، از ۸ تا ۱۰ هزار سال قبل از میلاد پیوسته محل سکونت انسان بوده‌است[۹] و به این دلیل آن را اولین پایتخت دنیا می‌نامند. دمشق شاهد پیدایش و گسترش کهن‌ترین تمدن‌های بشری‌است که در مشرق زمین به پا خاسته‌اند. این شهر در دوره‌های مختلفی پایتخت و مرکز حکومت سلسله‌ها و امپراطوری‌های مختلف بوده و پس از آنکه در سال ۶۳۶ میلادی پایتخت جهان اسلام شد، به مهم‌ترین شهر جهان اسلام مبدل شد و در مدت کوتاهی، پس از آن‌که مرکز خلافت امویان شد به اوج شکوفایی خود رسید. امویان که امپراطوریشان در حد فاصل سال‌های ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی، از کوه‌های پیرنه در اروپا تا آسیای میانه و مرزهای چین گسترش یافت بزرگترین دولت تاریخ اسلام را ساختند. دمشق در تمام دوران‌ها جایگاهی ویژه داشته‌است زیرا در طول هزاران سال پایتخت و مرکز حکومت پادشاهان و امپراطوری‌های بزرگی بوده و در آن فرهنگ، هنر، ادبیات و دست‌آوردهای ملت‌های زیادی، شکل گرفت ومردان و زنان پرآوازه‌ای از تاریخ نگاران، دانشمندان، اندیشمندان، شاعران، ستاره‌شناسان، بزرگان دینی و پیامبران بسیاری از این خطه برخاستند و در مسیر گسترش و پیشرفت فرهنگ، دانش و دانایی و تبلیغ ادیان مختلف تلاش‌های فراوانی کردند و به این دلیل بود که دمشق به عنوان پایتخت فرهنگی جهان عرب در سال ۲۰۰۸ انتخاب گردید.

تمدن‌های کهن سوریه[ویرایش]

ابلا

إبلا[ویرایش]

ابلا (عُبیل) شهری تاریخی و کهن در سوریه‌است که گفته می‌شود مربوط به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد می‌باشد. ظهور و پیشرفت این شهر در شمال غرب سوریه از طریق تجارت با سومریان و اکدی‌ها میسر شد و سپس گستره آن از شمال به آنتالیا و از جنوب به صحرای سینا و از شرق به جلگه فرات و از غرب به ساحل میانی (مدیترانه) رسید. این شهر توسط گروهی باستان‌شناس ایتالیایی به سرپرستی پائولو ماتتیه، هنگامی که در حال حفاری تپه مردوخ بودند، کشف شد. تپه مردوخ در نزدیکی شهر سراقب از استان ادلب سوریه و در مسافتی نزدیک به ۵۵ کیلومتری شهر حلب واقع شده‌است. تمدن ابلا توسط سارکون (یا سارگن) پادشاه اکد در سال ۲۲۶۰ قبل از میلاد از به پایان رسید اما اموریها بعد از قرن‌ها این شهر را بازسازی کردند و این شهر در هزاره دوم قبل از میلاد بار دیگر نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت وتا زمان هیتی‌ها پابرجا باقی‌ماند. در کشور ابلا اولین شاخه زیتون در ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد کشف شد و به این دلیل سوریه را اولین وطن زیتون می‌نامند.[۱۰][۱۱][۱۲][۱۳]

ماری[ویرایش]

ماری

ماری[۱۴][۱۵][۱۶] از تمدن‌های کهن سوریه‌است که در هزارهٔ سوم قبل از میلاد شکوفا شد و تاریخ نگاران از آن به عنوان تمدنی که با قوانین پیشرفته و مترقی خود در سال‌های ۲۹۰۰ قبل از میلاد باعث شکوفایی سوریه آن زمان شد، نام می‌برند. سیستم حکومتی آن بر پایه مشارکت مردم بر اساس سیاست گذاری‌های پادشاه بنا نهاده شده بود و حکومت ماری حضوری پررنگ در مناطق ساحلی رود فرات در سوریه داشت. شهر ماری که پایتخت تمدن ماری بود در فعالیت‌های تجاری آن زمان در امتداد رود فرات، از اهمیت فراوانی برخوردار بود. گفته می‌شود نقشهٔ جغرافیایی متغیر آن زمان، تأثیر فراوانی در تشکیل شهرهای کوچک و بزرگ درامتداد ساحل مدیترانه به سمت داخل سوریه و سرزمین‌های مجاور میانرودان داشته‌است. شهر ماری بندری بر روی رودخانه فرات بود که به امکانات کشتیرانی در رودخانه‌ها و اسکله‌های مخصوص پهلوگیری کشتی‌های تجاری مجهز بود. ماری به دلیل واقع شدن در میانه این دو منطقه به‌خوبی نقش واسطه را ایفا نموده که این خود منجر به شکوفایی پایتخت تمدن ماری (شهر ماری) گردید و باعث توجه همسایگان به آن‌جا شد.

اوگاریت[ویرایش]

الفبای اوگاریتی

اوگاریت.[۱۷] تمدنی کهن است که تپه‌های بازمانده از آن، در منطقه رأس شمرا در ۱۲ کیلومتری شمال شهر لاذقیه سوریه در ساحل دریای متوسط واقع شده‌اند. در این تپه‌ها آثار کهن‌ترین الفبای تاریخ به دست آمده‌است[۱۸] حفاری‌های باستان‌شناسی در منطقه رأس شمرا که تمدن اوگاریت در آن کشف شده نشان می‌دهد بقایای بیش از ۲۰ دوره تمدنی دیگر در آن منطقه قابل ردگیری‌است. قدمت منطقه رأس شمرا به بیش از ۷۵۰۰ سال قبل از میلاد می‌رسد که در هزاره دوم قبل از میلاد با گسترش شهرنشینی، تمدن اوگاریت در آن منطقه به وجود آمد. پیش از آن‌که اوگاریت به صورت اتفاقی در سال ۱۹۲۸ میلادی کشف شود نام این تمدن در نوشته‌های تمدن ماری ذکر شده بود و به سفر یکی از پادشاهان ماری به‌نام زمیری‌لیم در سال ۱۷۶۵ قبل از میلاد و دیدار او از اوگاریت اشاره شده‌است. از دیگر اسنادی که در آن از اوگاریت نام برده شده می‌توان به طوماری که در اسناد تمدن ماری یافت شده و در آن پادشاه اوگاریت نامه‌ای خطاب به پادشاه سلسله یمحاض که به پایتخت این سلسله، حلب ارسال شده، اشاره کرد که در آن خواستار اجازه دیدار پادشاه اوگاریت از کاخ شاه ماری، که آوازه آن در همه جا پیچیده بود، شده‌است. این موضوع نشان می‌دهد پادشاه اوگاریت خواستار ایجاد رابطه دوستانه و مستحکم با کشور ماری تحت نظارت پادشاه یمحاض بوده‌است. همچنین نام اوگاریت در برخی نوشته‌های مربوط به هیتی‌ها که در آناتولی ترکیه و سوریه و نامه‌های تپه‌های العمارنة[۱۹] مصر به دست آمده‌است ذکر شده‌است. حفاری‌ها نشان از آن دارد که پایتخت اوگاریت، شهری به همین نام و به مساحت ۵۴۲۵ کیلومترمربع، در دو قرن پانزدهم و شانزدهم قبل از میلاد بوده‌است.

سوریه در گذر تاریخ[ویرایش]

مسجد اموی، یادگار امویان – دمشق

شهر رومی پالمیرا

تمدن‌های قدیم سوریه و جزیره ۵۵۰۰ ق. م – ۳۰۰۰ ق. م
سومریان (سرتاسر سوریه) ۲۱۳۰—۱۲۵۰ ق. م
اکدی‌ها (شرق و شمال) ۲۲۵۰–۲۲۰۰ ق. م
اموریها ۲۲۰۰–۱۸۸۰ ق. م
بابلی‌ها (شرق سوریه) ۳۵۰۰ ق. م – ۲۶۵۰ ق. م
آرامیها ۱۸۰۰–۷۹۵ ق. م
آشوری‌ها (مناطقی از شرق سوریه) ۱۰۵۰–۶۰۰ ق. م
ایرانی‌ها ۵۵۰–۳۳۲ ق. م[۲۰]
یونانی‌ها ۳۳۲–۶۳ ق. م
شاهنشاهی ساسانی (عهد خسرو پرویز) ۶۰۲ –۶۲۹ م[۲۰]
رومیان ۶۳ ق. م- ۶۳۶ م[۲۱][۲۲]
خلفای راشدین ۶۳۲–۶۶۱ م[۲۳]
امویان ۶۶۱–۷۵۰ م[۲۴]
عباسیان ۷۵۰م-۱۲۵۸م[۲۵][۲۶]
ایوبیان ۷۵۰–۱۲۵۸ م[۲۷]
ممالیک ۱۲۶۰ ۱۵۱۷ م[۲۸]
امپراتوری عثمانی ۱۵۱۶–۱۹۱۸ م[۲۹][۳۰][۳۱][۳۲]
انگلیس و فرانسه ۱۹۱۸–۱۹۲۰ م
ملک فیصل ۱۹۲۰–۱۹۲۱ م
استعمار فرانسه ۱۹۲۰ ۱۹۴۶م[۳۳][۳۴][۳۵][۳۶][۳۷][۳۸][۳۹]
استقلال سوریة (جمهوری عربی سوریه) ۱۹۴۶

سراسرنمای شهری رومی پالمیرا

جغرافیای سوریه[ویرایش]

رودخانه فرات – شهر الرقه

رودخانه الیرموک

سد فرات و دریاچه الاسد

سوریه با ۱۸۵٬۱۸۰ کیلومتر مربع وسعت در جنوب غربی قاره آسیا، کنار دریای مدیترانه و در همسایگی کشورهای ترکیه در شمال، عراق در شرق و جنوب شرقی، اردن در جنوب، اسرائیل در جنوب غربی و لبنان در غرب واقع شده‌است. آب و هوای آن در کناره‌ها و نواحی جنوب غربی معتدل و مرطوب (مدیترانه‌ای)و در سایر نقاط گرم و خشک است. مرتفع‌ترین نقطه آن قله جبل شیخ با ۲۸۱۴ متر ارتفاع است. بندرهای مهم سوریه عبارت‌اند از لاذقیه، طرطوس و بانیاس که در کنار دریای مدیترانه واقع شده‌اند.

رودخانه‌ها[ویرایش]

سوریه در مقایسه با سایر کشورهای عربی، تعداد قابل توجهی رودخانه دارد که می‌توان دلیل آن را در فراوانی و تنوع زمین‌چهره‌ها نسبت داد. رود فرات مهم‌ترین رود سوریه به‌شمار می‌رود که از ترکیه وارد منطقه شمالی این کشور شده و در مسیر شرق از منطقه الجزیرة السوریه (الجزیرة الفراتیة) می‌گذرد و قبل از ترک سوریه استان‌های الرقه و دیرالزور را سیراب می‌کند. از نظر دولت رود فرات نقش اساسی در تأمین نیروی برق مورد نیاز کشور و آبیاری زمین‌های کشاورزی منطقه فرات را برعهده دارد[نیازمند منبع] به همین دلیل سدهای فراوانی در مسیر این رود بنا شده‌اند که مهم‌ترین آن‌ها سد فرات نام دارد. دریاچه تشکیل شده پشت این سد را دریاچه اسد می‌نامند.

مهمترین رودخانه‌های سوریه عبارتنداز: فرات به‌طول ۶۷۵ کیلومتر، العاصی (بردی، رودخانه الیرموک) به‌طول ۴۷ کیلومتر، الخابور به‌طول ۴۶۰ کیلومتر، جغجغ به‌طول ۱۰۰ کیلومتر، البلیخ به‌طول ۱۰۵ کیلومتر، رودبزرگ شمالی به‌طول ۵۶ کیلومتر، الاعوج به‌طول ۶۶ کیلومتر، رودبزرگ جنوبی به‌طول ۵۰ کیلومتر، عفرین به‌طول ۸۵ کیلومتر، ساجور به‌طول ۴۸ کیلومتر، السیرانی به‌طول ۱۵ کیلومتر، بانیاس به‌طول ۱ کیلومتر، دجله به‌طول نزدیک به ۵۰ کیلومتر و همچنین رودخانه‌های قویق و العروس و… ذکر این نکته ضروری می‌نماید که طول‌های ذکر شده برای رودخانه‌ها، طول آن‌ها در خاک کشور سوریه‌است و قبل و بعد از آن محاسبه نشده‌است.

دریاچه‌ها[ویرایش]

سوریه دارای تعداد فراوانی دریاچه‌است و بحیرة الاسد که بزرگترین و مهم‌ترین دریاچه سوریه‌است و بر روی رودخانه فرات و در پشت سد فرات در استان الرقة ایجاد شده‌است. سایر دریاچه‌های سوریه عبارتنداز دریاچه قطنیه بر روی رودخانه العاصی، دریاچه‌های المزیریب و البعث و ۱۷ نیسان بر رودی رودخانه عفرین، دریاچه ۶ تشرین بر روی رود بزرگ شمالی، دریاچه الطیبة در شهر درعا، دریاچه‌های الخاتونیة و مسعدة و بلوران و دریاچه‌های هفت‌گانه در لاذقیه و دریاچه‌های زرزر و الرستن و…

کوه‌ها[ویرایش]

به دلیل طبیعت کوهستانی سوریه، کوه‌ها و رشته کوه‌های زیادی در این کشور وجود دارند. از این رشته کوه‌ها می‌توان به کوه‌های ساحلی سوریه (به عربی: جبال الساحل السوری) که به نام جبل العلوین هم مشهورند، اشاره نمود همچنین جبل القلمون، جبل عبدالعزیز، جبل سیس، رشته کوه‌های تدمر (به عربی:سلسلة الجبال التدمریة)، جبل الحرمون (جبل الشیخ) که ارتفاع آن به ۲۸۱۴ متر از سطح دریا می‌رسد، جبل الدروز، جبل العرب، که ارتفاع بلندترین قله آن به ۱۸۰۳ متر از سطح دریا می‌رسد، جبل سمعان، جبل الحلو، جبل سمارة و جبل قاسیون از آن جمله‌اند

فلات‌ها[ویرایش]

تنوع و فراوانی زمین‌چهره‌ها در امتداد کوه‌ها و دره‌ها و جلگه‌ها تعدادی فلات مکمل رشته کوه‌ها، در شمال و شرق و جنوب سوریه به وجود آورده‌است به وجود آورده‌است که از آن‌ها می‌توان به فلات آتش‌فشانی حوران، فلات جولان (بلندی‌های جولان)، فلات ساحل و فلات حلب که پهنه وسیعی از شمال سوریه را دربر می‌گیرد، اشاره کرد.

اقتصاد سوریه[ویرایش]

باغ زیتون در ولایت حمص

ساخت‌وساز در دمشق

یک قهوه‌خانه قدیمی در دمشق

طبیعت متنوع سوریه، با دارا بودن کوه‌ها، دره‌ها، بیابان‌ها، رودخانه و دسترسی به آب‌های آزاد تأثیر شگرفی بر صنایع و کشاورزی این کشور گذاشته‌است. اقتصاد سوریه بر سه‌پایه صنایع، کشاورزی و تجارت بنا شده‌است و لازم است که صنعت نفت و گاز و همچنین صنعت گردشگری را نیز از یاد نبریم. اقتصاد سوریه در دهه نود با بحران‌های فراوانی مواجه شد که می‌توانست آینده این کشور را تحت‌الشعاع قرار دهد و در یک نگاه اجمالی می‌توان آن‌ها را سه بند اصلی خلاصه کرد.

  • نفت ذخیره‌ای فنا شدنی‌است و با توجه به نوسانات فراوان قیمت آن و روند کاهش ذخائر زیرزمینی، نمی‌توان به آن به عنوان منبع درآمد اصلی کشور نگریست.[۴۰]
  • میانگین رشد جمعیت سوریه سالانه ۳٫۳٪ بوده که فراتر از میانگین جهانی‌است. این روند باعث افزایش نیروی جویای کار شده و کشور را به سرمایه‌گذاری‌های هنگفت برای آموزش، بهداشت و سیستم تأمین اجتماعی ناچار می‌سازد.
  • گشایش تجاری که ناشی قرار گرفتن سوریه در منطقه آزاد تجاری کشورهای عربی یا ناشی از همکاری با اتحادیه اروپا یا پیوستن به سازمان تجارت جهانی، تأثیرات فراوانی بر صنایع سوریه خواهد گذاشت، زیرا بسیاری از کارخانجات و مراکز صنعتی سوریه به دلیل فعالیت تحت حمایت دولت، یارای ایستادگی در مقابل این گشایش زا نخواهند داشت.

با هدف مقابله با بحران‌ها احتمالی دولت سوریه برنامه‌ای در ۵ بند کلی تهیه نمود.

  • پیوند صادرات و واردات و تشویق صادرکنندگان سوری و همچنین ذخیره ۷۵٪ از درآمدهای از ارزی صادرات جهت واردات مجدد.
  • کاهش تعرفه‌های گمرکی بر بسیاری از مواد غذایی و صنعتی در مقایسه با گذشته.
  • تصویب قانون مهاجرین در سال ۱۹۹۰ که به سوری‌های مهاجر اجازه واردات خودرو و وسایل منزل و ادوات صنعتی با هدف سرمایه گزاری در بخش صنعت و کشاورزی، می‌داد.
  • تصویب قانون سرمایه‌گذاری در سال ۱۹۹۱ که به بخش خصوصی داخلی و خارجی اجازه می‌داد که در بخش‌های صنعتی، کشاورزی و خدماتی سرمایه‌گذاری کند. همچنین مزایای و بخشش‌های مالیاتی فراوانی برای بخش خصوصی در نظر گرفته شده و نقش مهمی در تولید و عرضه به این بخش داده شد در حالی که پیش از این بیش از ۸۰٪ بازار و اقتصاد سوریه در اختیار دولت بود.
  • اعطای اجازه به شهروندان سوری جهت افتتاح حساب با ارزهای بیگانه و لغو ممنوعیت خرید و فروش به وسیله ارزهای خارجی

بورس اوراق بهادار دمشق[ویرایش]

در سال ۲۰۰۶ بشار اسد رئیس‌جمهور سوریه فرمانی تحت عنوان فرمان ۵۵ صادر کرد که در واقع دستور راه‌اندازی بورس اوراق بهادار را در سوریه بود. این بورس به نام بورس اوراق بهادار دمشق معروف شد. وضعیت این بورس پس از درگیری‌های داخلی بسیار نامساعد است.[۴۱]

کشاورزی[ویرایش]

کشاورزی یکی از پایه‌های اصلی اقتصاد سوریه محسوب می‌شود. بر اساس گزارش سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد «۴۶ درصد از مردم سوریه برای زندگی وابسته به کشاورزی هستند».[۴۲] طبیعت متنوع و گسترده سوریه از جمله زمین‌های ساحلی و حاصل‌خیز که منجر به ایجاد بخش‌های مختلف کشاورزی شده‌است، این بخش را یکی از مهم‌ترین ستون‌های توسعه اقتصادی سوریه به‌شمار مبدل کرده‌است.[۴۳]

میوه و دانه‌های خوراکی علی‌الخصوص گندم که در شمال شرقی سوریه و در شهرهای حسکه و قامشلی کشت می‌شوند، از مهم‌ترین محصولات کشاورزی این کشور می‌باشند. این دو شهر به همراه مناطقی از جنوب سوریه و منطقه فرات دارای جایگاه اول از نظر کیفیت و حجم تولید گندم را دارا می‌باشند. در تولید پنبه نیز سوریه جایگاهی در خور توجهی دارد. این کشور تنها کشور عربی صادرکننده پنبه به کشورهای عربی و سایر کشورهای جهان می‌باشد و پنبه این کشور از مرغوب‌ترین پنبه‌های جهان محسوب می‌شود. در رده‌بندی جهانی نیز سوریه دارای رتبه دهم دنیا در کشت وتولید و رتبه ششم دنیا در صادرات این محصول می‌باشد.[۴۴]

نفت و گاز و فلزات[ویرایش]

از دیگر ستون‌های اقتصاد سوریه می‌توان به نفت اشاره نمود. این کشور سالانه ۳۳۳ هزار بشکه به ارزش تقریبی ۳ میلیارد یورو استخراج و از طریق خط لوله به حمص ارسال می‌کند از این مقدار ۱۸۹ هزار بشکه پالایش و مابقی از طریق بنادر سوریه در دریای مدیترانه صادر می‌شود. این کشور به دارا بودن نوع خاصی از نفت سبک.[۴۵] و همچنین استخراج فسفات[۴۶] معروف است. از دیگر صنایعی که برای آن آینده‌ای روشن پیش‌بینی می‌شود، گاز طبیعی‌است که چندی پیش میدان‌های گازی عظیمی در مناطق مختلف و علی‌الخصوص در نزدیکی شهر دیرالزور کشف شد و این می‌تواند به شکوفایی هرچه بیشتر اقتصاد سوریه کمک کند[۴۷] همچنین عملیات اکتشافی جدید نشان از یافت شدن میدان جدیدی از نفت سبک در شهر لاذقیه دارد.[۴۸]

صنعت[ویرایش]

صنعت بخش مهمی از اقتصاد سوریه را تشکیل می‌دهد. از این صنایع می‌توان نساجی و انواع صنایع غذایی علی‌الخصوص شیرینی پزی اشاره کرد. سوریه پیشگام کشورهای عربی از نظر صنایع است، زیرا صنایع مدرن روز به روز در شهرهای مختلف سوریه رو به گسترش بوده و صنایع تبدیلی و مهندسی و ساخت لوازم الکتریکی خانگی مانند یخچال، اجاق گاز، ماشین لباس‌شویی، جارو برقی، مایکروفر و همچنین دستگاه‌های الکترونیکی مانند تلویزیون، سیستم‌های صوتی، تلفن، گیرنده‌های ماهواره‌ای (رسیور) و صنایع شیمیایی مانند تولید مواد شوینده و صنایع تولید کابل‌های فشار قوی و فشار متوسط و صنایع ماشین‌سازی و تراکتورسازی ساخت تجهیزات کشاورزی و راه‌سازی و صنایع پوشاک و کاغذسازی از آن جمله‌اند.[۴۹]

  • صنعت خودروسازی

سوریه از طریق همکاری با شرکت‌های خودروسازی ایران وارد صنعت خودروسازی گردید. ایران و سوریه طی توافقی دوجانبه اقدام به تأسیس شرکت ایرانی سوری سیامکو نمودند که سهم ایران ۴۰٪ سهم سوریه ۶۰٪ می‌باشد. اولین تولید این کارخانه ماشینی به نام Sham (سمند) بود. این کارخانه اولین خط تولید کامل خودرو در سوریه بود و با همکاری جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی شد که گام بلندی در راستای پیشرفت صنعت خودروسازی برای تأمین نیاز داخلی و حتی خارجی در سوریه به‌شمار می‌رود.[۵۰] همچنین در سوریه کارخانه‌ای برای تولید پراید ساخته شد و این ماشین اینک با نام سابادر آن کشور ساخته می‌شود. از دهه‌های پیش در سوریه شرکت‌های فراوانی که بنحوی با صنعت خودروسازی در ارتباط بوده‌اند، فعالیت می‌کنند، این شرکت‌ها اقدام به مونتاژ برخی از خودروها همچنین اتوبوس و مینی‌بوس W-K و ساخت قطعات بدنه و قطعات کامیون وسایر لوازم یدکی همچنین تولید لوازم لوکس ماشین می‌نمایند. منطقه الراموسة در شهر حلب از معروف‌ترین مناطق مونتاژ در سطح خاورمیانه‌است.[۵۱]

حمل و نقل دریایی[ویرایش]

سواحل لاذقیه

سوریه از طریق بنادر خود بر دریای مدیترانه سالانه میلیون‌ها دلار از این طریق کسب می‌کند. مهم‌ترین بنادر سوریه عبارتند از:

تقسیمات کشوری[ویرایش]

کشور سوریه دارای چهارده استان است. پایتخت سوریه یعنی شهر دمشق نیز به عنوان یک استان در نظر گرفته شده‌است، به این معنی که شهر دمشق یکی از این چهارده استان است. نقشه زیر موقعیت هر یک از چهارده استان سوریه را نشان می‌دهد. در جدول قابل مشاهده در کنار این نقشه، جمعیت هر استان و جمعیت مرکز هر استان ذکر شده‌است.

رديف نام استان جمعيت استان نام مرکز استان جمعيت مرکز استان نمايه
۱ حلب ۴٬۳۹۳٬۰۰۰ حلب ۲٬۷۰۰٬۰۰۰
 
۲ دمشق ۱٬۷۱۱٬۰۰۰ دمشق ۱٬۷۱۱٬۰۰۰
 
۳ ریف دمشق ۲٬۸۳۶٬۰۰۰
 
۴ حمص ۱٬۸۰۳٬۰۰۰ حمص ۷۵۰٬۵۰۱
 
۵ لاذقیه ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ لاذقیه ۴۲۴٬۰۰۰
 
۶ حماة ۲٬۰۵۲٬۰۰۰ حما ۷۲۵٬۰۰۰
 
۷ طرطوس ۸۰۰٬۰۰۰ طرطوس ۱۶۲٬۹۸۰
 
۸ رقه ۹۲۱٬۰۰۰ رقه ۱۸۸٬۰۰۰
 
۹ دیرالزور ۱٬۲۳۹٬۰۰۰ دیرالزور ۲۳۹٬۱۹۶
 
۱۰ سویداء ۷۷۰٬۰۰۰ سویدا ۲۱۲٬۴۶۳
 
۱۱ حسکه ۱٬۵۱۲٬۰۰۰ حسکه ۲۵۱٬۵۷۰
 
۱۲ درعا ۱٬۰۲۷٬۰۰۰ درعا ۱۴۶٬۴۸۱
 
۱۳ ادلب ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ ادلب ۱۶۵٬۰۰۰
 
۱۴ قنیطره ۹۰٬۰۰۰ قنیطره ۴٬۳۱۸
 

جمعیت‌شناسی سوریه[ویرایش]

تراکم جمعیت سوریه – ۱۹۹۳

مردم[ویرایش]

سوریه کشوری متشکل از گروه‌های نژادی و قومیت‌های گوناگون است که بر اساس اعلام بانک جهانی در سال ۲۰۱۷ جمعیت آن برابر با ۱۸٬۲۷۰٬۰۰۰ نفر می‌باشد.[۵۲] در این کشور عرب‌ها ۹۰٫۳٪ جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و سایر اقلیت‌های قومی از جمله سریانی که بومیان آن سرزمین هستند، کردها، ترک‌ها و ارمنی‌ها ۹٫۷٪ باقی‌مانده جمعیت را تشکیل می‌دهند.[۵۳] تراکم جمعیتی در سوریه از میانگین جهانی بیشتر است.

بیش از ۱۸ میلیون سوری در سایر کشورها خصوصاً کشورهای اروپایی، آمریکای جنوبی، آمریکای شمالی، آمریکای مرکزی و استرالیا زندگی می‌کنند.[۵۴]

جمعیت شهرنشین سوریه در سال ۲۰۰۶ میلادی برابر با ۵۳٪ از کل جمعیت سوریه تخمین زده شده‌است. سوریه همچنین پذیرای گروه‌های زیادی از پناه‌جویان، در طی یک قرن اخیر بوده‌است که از این میان می‌توان به پناه‌جویان فلسطینی بعد از جنگ ۱۹۴۸و پناه‌جویان لبنانی بعد از جنگ داخلی لبنان اشاره کرد. پناه‌جویان فلسطینی خود به تنهایی نزدیک به ۴۵۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارند که در چند اردوگاه زندگی می‌کنند. مهم‌ترین این اردوگاه‌ها، اردوگاه یرموک نام دارد. به این رقم باید ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ پناه‌جوی عراقی را نیز افزود که پس از اشغال عراق توسط آمریکا ناچار به جلای وطن شدند.

جمعیت‌شناسی[ویرایش]

اطلاعات جمعیتی سوریه بر اساس نسخه سال ۲۰۰۹ کتاب حقایق جهان سازمان سیا به این شرح است:[۵۵]

نقشه ترکیب قومیتی سوریه

کلیسای حضرت مریم – صیدنایا

جمعیت ۲۱٬۹۰۶٬۰۰۰ نفر
ساختار سنی
  • ۰ تا ۱۴ سال:۳۵٫۹٪ ۳٬۷۲۴٬۷۷۰ نفر مرد ۳٬۵۱۰٬۱۸۲ نفر زن
  • ۱۵ تا ۶۴ سال:۶۰٫۸٪ ۶٬۲۸۵٬۸۶۶ نفر مرد ۵٬۹۸۰٬۰۲۹ نفر زن
  • ۶۵ سال به بالا: ۳٫۴٪ ۳۱۸٬۶۴۶ نفر مرد ۳۵۸٬۹۹۲ نفر زن
شاخص رشد سالانه جمعیت ۲٫۱۲۹٪
شاخص زادو ولد ۲۵٫۹ تولد/۱٬۰۰۰
شاخص مرگ و میر ۴٫۶۱ مرگ/۱٬۰۰۰
نسبت جنسیتی
  • نوزادان: ۱٫۰۶ پسر به ازای هر دختر
  • زیر ۱۵ سال: ۱٫۰۶ پسر به ازای هر دختر
  • ۱۵ تا ۶۴ سال: ۱٫۰۵ پسر به ازای هر دختر
  • ۶۵ سال به بالا: ۰٫۸۹ پسر به ازای هر دختر
  • مجموع: ۱٫۰۵ پسر به ازای هر دختر
شاخص مرگ و میر نوزادان ۲۵٫۸۷ مرگ / هر ۱۰۰۰ تولد
میانگین طول عمر
  • مجموع: ۷۱٫۱۹ سال
  • مردان: ۶۹٫۸ سال
  • زنان: ۷۲٫۶ سال
شاخص زاد وولد مادران ۳٫۲ کودک/ مادر
ملیت سوری
گروه‌های قومی
ادیان
  • مسلمانان سنی ۷۴٪
  • علوی‌ها، شیعیان و اسماعیلیان ۱۳٪
  • مسیحیان ۱۰٪
  • دروزی‌ها و سایر مذاهب ۳٪
زبان
  • عربی (رسمی)
  • کردی
  • ترکی
  • چرکسی
  • فرانسوی
  • انگلیسی
  • آرامی جدید
  • ارمنی
سواد
  • تعریف با سواد:فرد بالای ۷ سال که توانایی خواندن و نوشتن دارد.
  • در صد باسوادی: ۷۹٫۶٪
  • باسوادی در مردان: ۸۶٪
  • با سوادی در زنان: ۷۳٫۶٪

مذهب[ویرایش]

پیروان ادیان گوناگونی در سوریه زندگی می‌کنند. ۷۴٪ مردم سوریه سنی مذهب و ۱۳٪ شیعه، علوی و اسماعیلی هستند. مسیحیان نیز حدود ۱۰٪ جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند. ۳٪ باقی‌مانده از پیروان سایر ادیان مانند دروزیها و یزیدیان می‌باشد. البته تعداد بسیار اندکی یهودی نیز در سوریه زندگی می‌کنند.

دین در سوریه
دین درصد
اهل تسنن
۷۴%
شیعیان، علویان، اسماعیلیان
۱۳%
مسیحیان
۱۰%
دروز، یزیدیان
۳%

آنچه سوریه را از نظر جمعیت‌شناسی دینی متمایز می‌کند تمرکز گروه‌های دینی در مناطق مختلف جغرافیایی‌است؛ مسیحیان این کشور عمدتاً در دمشق، حلب و شهرک‌هایی در لاذقیه، حمص و درعا و همچنین در حسکه در شمال شرق آن کشور ساکن می‌باشند. جامعه مسیحیان سوریه از بزرگترین جوامع مسیحی منطقهٔ خاورمیانه و یکی از قدیمی‌ترین جوامع مُنسجم مسیحی از لحاظ تاریخی در سراسر دنیاست.[۵۶] اکثریت جامعه مسیحیان سوریه از باورمندان به کلیسای ارتدوکس شرقی محسوب می‌شوند.[۵۶]

بیش از ۹۰٪ علویان سوریه در استان‌های لاذقیه و طرطوس زندگی می‌کنند. بیش از ۸۰٪ از ساکنان مناطق روستایی استان لاذقیه را علویان تشکیل می‌دهند. سهم دروزیها از ساکنین منطقه جبل العرب در استان سویدا بیش از ۹۰٪ است. دروزیها اکثریت مطلق را در ۱۲۰ روستای استان سویدا در اختیار دارند. شیعیان جعفری در منطقه‌ای بین حمص و حلب متمرکز شده‌اند و ۱۵٪ ساکنان استان حماه را تشکیل می‌دهند. اسماعیلی‌ها نیز در منطقه السلمیه در استان حماه سکنی گزیده‌اند، البته بیش از ۱۰۰۰۰ اسماعیلی نیز در استان لاذقیه زندگی می‌کنند. سایر شیعیان سوریه نیز در شهر حلب ساکن هستند.

مردم سوریه از نظر قومیتی به دو دسته اصلی عرب و کرد تقسیم می‌شوند. طبق گفته وزارت خارجه آمریکا حدود ۹۰٪ مردم سوریه از اعراب هستند. ۹ درصد را کردها و یک درصد باقی‌مانده از چرکسها و ارامنه و اقوام دیگر می‌باشند. سازمان ملل متحد، جمعیت کردهای سوریه را حدود ۱۸٪ جمعیت سوریه و نهادهای نزدیک به حزب کارگران کردستان، این جمعیت را بیش از ۴ میلیون نفر یعنی ۲۵٪اعلام کرده‌اند. کردها در استان حسکه ونوار شمالی کشور در شهرهای کوبانی، جربلس، عفرین… قرار گرفته‌اند.

اعراب سنی در چهار استان سوریه در اکثریت نیستند زیرا اکثریت جمعیتی در استان‌های لاذقیه و طرطوس در اختیار علویان قرار دارد. در استان سویدا نیز دروزی‌ها اکثریت مطلق را دارند و در استان حسکه اکثریت در اختیار کردهاست.

سراسرنمای حیاط مسجد اموی

جاذبه‌های گردشگری[ویرایش]

بقایای شهر تاریخی پالمیرا:این شهر از زمان روم باستان باقی‌مانده و این شهر در بیابان واقع شده‌است و اصلی‌ترین جاذبه توریستی سوریه به‌شمار می‌آید.[۵۷]

شهر معلولا: این شهر تنها تجمع بشری موجود در جهان است که به زبان آرامی تکلم می‌کنند.

آپامئا: شهر قدیمی روم باستان که خانه حدود نیم میلیون نفر بوده‌است و در قرن دوازدهم بر اثر یک زمین لرزه این شهر خراب می‌شود اما هنوز بقایای این شهر با خیابان‌های طویل آن باعث فخر است.[۵۷]

دژ کردان: این قلعه جنگی از زمان روم باستان باقی‌مانده و هنوز تخریب نشده‌است.[۵۷]

سیاست[ویرایش]

دیدار حموده یوسف صباغ رئیس مجلس سوریه با محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران

کشور سوریه دارای بافتی از اقلیت‌های شیعه‌مذهب علوی و مسیحی و اکثریتی سنی‌مذهب است. در تاریخ سوریه کشمکش و کشتارهای فرقه‌ای دیرینه‌ای وجود داشته‌است.[۵۸] خاندان اسد از اقلیت علوی سوریه هستند. علوی‌ها، بالاترین سمت‌ها را در دولت و سرویس‌های امنیتی و نظامی سوریه در اختیار داشته‌اند.[۵۹]

نیروهای نظامی و امنیتی[ویرایش]

سرباز سوری با ماسک شیمیایی و تفنگ کلاشنیکف در جنگ خلیج فارس

نیروهای مسلح سوریه از چهار واحد نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی و نیروی دفاع هوایی تشکیل می‌شود.

باور عمومی بر این است[۶۰] که حکومت سوریه دارای «زرادخانه شیمیایی» و سلاح‌های کشتار جمعی از جمله مقادیر قابل توجهی از گاز خردل و سارین است.[۶۱]

اطلاعات نیروی هوایی، از سرویس‌های امنیتی در کشور سوریه است.[۶۲]

جنگ داخلی سوریه[ویرایش]

در سال ۲۰۱۱ با بالا گرفتن اعتراضات مردمی در جهان عرب(بهار عربی)، تظاهرات‌هایی نیز در شهرهای مختلف سوریه نظیر حمات، جبله، دمشق، لاذقیه، درعا و حمص به وقوع پیوست که با سرکوب شدید توسط ارتش سوریه مواجه شد. تظاهرات‌های پراکنده‌ای در شهرهای دیگر سوریه نیز به وقوع پیوست که در سه شهر حمص، درعا و حماه شدیدتر بود. بشار اسد در ابتدا در مورد این اعتراضات در رسانه‌های سوریه نظری نمی‌داد. اما پس از آن که سرکوب‌ها مرگبار توسط ارتش بالا گرفت و هم چنین در برخی شهرها به‌خصوص در شهر حمص قیام مسلحانه توسط ارتش آزاد سوریه علیه حکومت وی رخ داد، به مصاحبه با رسانه‌های دولتی سوریه پرداخت و بدون اشاره به کشتار مردم توسط ارتش؛ اسرائیل را عامل این اعتراضات در سوریه دانست، او اعلام کرد که با اقتدار در برابر این توطئه‌ها می‌ایستد. اتحادیه عرب پس از خیزش سوریه ۲۰۱۲-۲۰۱۱ و کشته شدن هزاران معترض سوری توسط دولت بشار اسد، عضویت سوریه در اتحادیه عرب به حالت تعلیق درآورد.[۶۳]

براساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر، از آغاز جنگ سوریه تاکنون زیرساخت‌های زیادی در این کشور ویران و بیش از ۴۶۰ هزارتن کشته و بیش از نیمی از ساکنان داخلی و خارجی آن آواره شده‌اند اما بانک جهانی می‌گوید خسارت‌ها بیش از این است.[۶۴] حافظ غانم معاون وقت رئیس بانک جهانی در امور خاورمیانه و شمال آفریقا در سال ۲۰۱۷ دربارهٔ جنگ داخلی سوریه گفته‌است: جنگ در سوریه بافت اجتماعی و اقتصادی کشور را از بین برده‌است. جنگ علاوه بر شمار زیاد قربانیان، سازمان‌ها و نهادهایی را که جامعه برای انجام وظایف به آن‌ها نیاز دارند از بین برده‌است و بازسازی آن‌ها با چالشی بزرگ‌تر از بازسازی زیر ساخت‌ها مواجه خواهد بود زیرا این چالش با تداوم جنگ بزرگ‌تر می‌شود.[۶۵] سوریه از مارس (اسفند) ۲۰۱۱ تاکنون به دلیل ورود تروریست‌های خارجی به این کشور با بحران مواجه است

تحریم‌ها[ویرایش]

  • در تاریخ ۲۳ مه ۲۰۱۱ میلادی، وزیران خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا، رئیس‌جمهور بشار اسد و ۹ شخصیت ارشد حکومت سوریه را به فهرست افراد تحریمی این کشور افزودند. اتحادیه اروپا حدود دو هفته پیش در مورد بلوکه کردن دارایی‌ها و ممنوعیت سفر ۱۳ مقام عالی‌رتبه سوری از جمله رئیس‌جمهور بشار اسد، که متهم به دست‌داشتن در کشتار و سرکوب معترضان سوری هستند.
  • کشورهای اتحادیه اروپا روز دوشنبه ۴ فوریه ۲۰۱۹ وزیر کشور و شش وزیر جدید دولت بشار اسد را به لیست تحریم‌های خود اضافه کردند، این اقدام بخاطر نقش آنها در «سرکوب وحشیانه» شهروندان غیرنظامی توسط بشار اسد می‌باشد. با افزوده شدن این اسامی در حال حاضر ۲۷۷ نفر در این لیست وجود دارند.[۶۶][۶۷][۶۸][۶۹]
  • روز دوشنبه ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹ دولت آمریکا طی بیانیه‌ای تحریم ۱۶ شخصیت حقوقی و حقیقی سوریه را که در حمایت مالی از بشار اسد و دولت سوریه هستند را اعلام کرد. با نفوذترین و ثروتمندترین فرد از میان این ۱۶ نفر سامر فوز، صاحب گروه اقتصادی امان شامل ۱۴ شرکت می‌باشد که تماماً توسط وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم شده‌اند.[۷۰]
  • روز ۱۵ ژانویه ۲۰۲۱ اتحادیه اروپا فیصل مقداد وزیر امور خارجه سوریه را به لیست تحریم‌های خود افزود. این تحریم‌ها در پاسخ به سرکوب خشونت‌آمیز جمعیت غیرنظامی سوریه اعمال شده است.[۷۱]

روابط ایران و سوریه[ویرایش]

ایران و سوریه از سال‌های دور خصوصاً از زمان ریاست جمهوری حافظ اسد پدر بشار اسدرئیس‌جمهور کنونی سوریه روابط بسیار خوبی داشته‌اند. در جنگ ایران و عراق سوریه تنها کشور عربی و در عین حال تنها کشوری پس از کره شمالی بود که از ایران حمایت و پشتیبانی کرد. ایران نیز هم‌اکنون در جنگ سوریه با مخالفان و نیز در جنگ سوریه با داعش کمک‌های بسیاری را به سوریه می‌کند.[۷۲][۷۳]

کمک‌های ایران به سوریه[ویرایش]

ایران معمولاً به صورت نظامی، اقتصادی و حتی راهبردی به سوریه کمک کرده‌است؛[۷۴] برای مثال گزارشی در سال ۲۰۱۵ مبنی بر پرداخت ۴٫۲ میلیارد دلاری ایران به سوریه جهت کمک به این کشور منتشر شده‌است.[۷۵] روزنامه مستقل و الکترونیکی رای الیوم در یادداشتی تحت عنوان «بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه باید برود …؛ چرا دیگر از این عبارت و حامیان آن خبری نیست؟» نوشت: از زمان آغاز بحران در سوریه در اواسط مارس سال ۲۰۱۱ بسیاری از شخصیت‌های برجسته جهان در آن زمان عبارت بشار اسد باید برود را مطرح می‌کردند و هنوز به یاد دارم که چه طور باراک اوباما، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، و حتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور فعلی این کشور، حمد بن جاسم و سعود الفیصل، وزیران امور خارجه قطر و عربستان، از بیشترین افرادی بودند که این عبارت را مطرح می‌کردند و اعتقاد داشتند بشار اسد فقط چند روز دیگر بیشتر در قدرت باقی نخواهد ماند، اما سخنان این مقامات ارزش و اعتباری نداشت و همه آنان از قدرت کنار رفتند و حتی برخی از آنان اساساً از دنیا رفتند، چون لفاظی‌های آنان مبتنی بر هوی و هوسی بود که اعتقاد داشتند محقق خواهد شد. ایران بزرگترین متحد بشار اسد بوده و حمایت‌های جمهوری اسلامی بوده که بشار اسد را در قدرت نگه داشت

جستارهای وابسته[ویرایش]

Uncategorized

عراق

عراق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جمهوری عِراق
  • جمهوریة العراق (عربی )
  • کۆماری عێراق (کردی)
شعار: الله أکبر (عربی )
سرود: وطن من
“موطنی”
فهرست
0:00
موقعیت
پایتخت
و بزرگترین شهر
بغداد
۳۳°۲۰′ شمالی ۴۴°۲۳′ شرقی
زبان(های) رسمی

[۱]

زبان(های) محلی
  • سایر زبان‌ها
دین(ها)
نام(های) اهلیت مردم عراق
حکومت فدرالیسم نظام پارلمانی جمهوری
برهم صالح
• نخست‌وزیر
مصطفی الکاظمی
• رئیس مجلس عراق
محمد الحلبوسی
مدحت المحمود
قوه مقننه مجلس عراق
استقلال از بریتانیا
۳ اکتبر ۱۹۳۲
۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸
۱۵ اکتبر ۲۰۰۵
مساحت
• کل
۴۳۷٬۰۷۲ کیلومترمربع (۱۶۸۷۵۴مایل‌مربع) (۵۸ام)
• آبها (٪)
۱٫۱
جمعیت
• برآورد سال ۲۰۱۶
۳۷٬۲۰۲٬۵۷۲[۲] (۳۶ام)
• تراکم
۸۲٫۷ /به ازای هر کیلومترمربع (۲۱۴٫۲ /مایل‌مربع) (۱۲۵ام)
تولید ناخالص داخلی (GDP)  برابری قدرت خرید (PPP) برآورد ۲۰۱۹
• کل
۷۳۳٫۹۲۶ میلیارد دلار[۳] (۳۴ام)
• سرانه
۱۷٬۹۵۲ دلار[۳] (۷۶ام)
تولید ناخالص داخلی (GPD) (اسمی) برآورد ۲۰۱۹
• کل
۲۵۰٫۰۷۰ میلیارد دلار[۳] (۴۸ام)
• سرانه
۶٬۱۱۶ دلار[۳] (۹۷ام)
شاخص جینی (۲۰۱۲) ۲۹٫۵[۴]
شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۸) ▲ ۰٫۶۸۹[۵]
۱۲۰ام
واحد پول دینار عراق (IQD)
منطقه زمانی یوتی‌سی (یوتی‌سی ۳:۰۰+)
جهت رانندگی راست
پیش‌شماره تلفنی +۹۶۴
دامنه سطح‌بالا .iq
  1. Constitution of Iraq, Article 4 (1st).

عِراق با نام رسمی جمهوری عِراق (عربیجُمْهُوريَّة العِرَاق‎، کردیکۆماری فیدرالی عێراق، سریانی: ܥܝܪܐܩ) کشوری در خاورمیانه و جنوب غربی آسیا است. پایتخت عراق شهر بغداد است. عِراق از جنوب با عربستان سعودی و کویت، از غرب با اردن و سوریه، از شمال با ترکیه و از شرق با ایران همسایه است. عراق در بخش جنوبی خود، مرز آبی کوچکی با خلیج فارس دارد و دو رود مشهور دجله و فرات که سرآغاز تمدن‌های باستانی بین‌النهرین شامل آشوریان و کلدانیان در طول تاریخ کهن این منطقه هستند از کشور ترکیه وارد عراق و به جنوب آن روان شده و با پیوستن به رود کارون، اروندرود را تشکیل می‌دهند و به خلیج فارس می‌ریزند.

گستره عراق ۴۳۷٬۰۷۲ کیلومتر مربع (۵۸ام، نزدیک به یک چهارم ایران) است. بیشتر سرزمین عراق پست و هموار و گرمسیری است. غرب عراق کویر است و شرق آن جلگه‌های حاصلخیز؛ ولی بخشی از کردستان عراق (شمال شرق) کوهستانی و سردسیر می‌باشد. همچنین عراق یکی از بزرگترین کشورهای دارای منابع نفت می‌باشد. این کشور دارای ۱۴۳ میلیارد بشکه ذخایر تاییدشدهٔ نفتی می‌باشد.[۶]

عراق با حدود ۴۰ میلیون نفر جمعیت[۷] سی و ششمین کشور پرجمعیت جهان است.[۸] عرب‌ها ۷۵٪-۸۰٪، کردها ۱۵٪–۲۰٪، ترکمنها، آشوریان، لرها و غیره نزدیک ۵٪ از جمعیت عراق را تشکیل می‌دهند.[۹] همچنین ۶۴٪-۶۹٪ درصد مردم عراق شیعه، ۲۹٪-۳۴٪ سنی، ۱٪ مسیحی و ۱٪ پیروان سایر ادیان هستند.[۱۰] عراق محل زندگی و خاکسپاری ۶ امام شیعه است و شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا زیارتگاه شیعیان جهان است.

عراق دارای تمدن و فرهنگ دیرینه و پرباری است.[۱۱] سومر، اکد، و آشور نخستین تمدن‌های باستانی عراق در چند هزار سال پیش از میلاد هستند. پس از آن این منطقه بخشی از قلمرو هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان، ساسانیان، و امپراتوری روم بود. پس از سرنگونی امویان و روی کار آمدن عباسیان پایتخت خلافت اسلامی از شام به عراق (شهر بغداد) آورده شد.[۱۲] بعدها این حکومت با حمله مغولان از هم پاشید. از میانه سده دهم تا پایان سده سیزدهم هجری خورشیدی، بخشهای از عراق بارها میان ایران و عثمانی دست به دست شد. پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، عراق در سال ۱۹۱۹ به سرپرستی بریتانیا درآمد و در سال ۱۹۳۲ استقلال یافت.

بخش زیادی از مرزهای نوین عراق توسط جامعهٔ ملل در سال ۱۹۲۰ پس از تقسیم امپراتوری عثمانی بر اساس معاهده سور تعیین شد. در این زمان عراق تحت سرپرستی پادشاهی متحد بریتانیا درآمد. در سال ۱۹۲۱ پادشاهی عراق تشکیل شد و در سال ۱۹۳۲ این حکومت از بریتانیا استقلال یافت. در ۱۹۵۸ این پادشاهی از میان رفت و جمهوری عراق تأسیس گشت. عراق از سال ۱۹۶۸ تا ۲۰۰۳ به دست حزب سوسیالیست بعث عراق اداره می‌شد. پس از حملهٔ ایالات متحده و هم پیمانانش به عراق، حکومت حزب بعثِ صدام حسین برچیده شد و نظام چندحزبی پارلمانی در این کشور برقرار شد. آمریکایی‌ها در سال ۲۰۱۱ از عراق بیرون رفتند اما پیکارجویان به جنگ ادامه دادند. بعدها با سرریز شدن جنگ داخلی سوریه به عراق، درگیری‌ها بسیار شدت گرفت.

حکومت‌های پی‌درپی عراق از آغاز پایه‌گذاری عراق جدید در ۱۹۲۱ همسان کشورهای همسایه در پی ایجاد هویتی ناسیونالیستی برای آن بر پایه قومیت عربی برآمدند. این شیوه در عراق ناکام ماند و تنها به گرایش‌های جدایی خواهانه اقوام غیر عرب و سرکوب یا بیرون راندن شووینیستی آنان انجامید.[۱۳]

واژه‌شناسی[ویرایش]

نام عراق از سده ۶ میلادی کاربرد داشته‌است. خاستگاه‌های گوناگونی برای این نام آورده شده که یکی از آن‌ها به نام شهرِ سومری اوروک بازمی‌گردد. اوروک نام اکدی شهر سومری اوروگ بوده‌است. امروزه می‌دانیم که اور نامی بوده که سومریان برای اشاره به «شهر» استفاده می‌کردند.[۱۴][۱۵] بر پایهٔ ریشه‌شناسی مردمی، این واژه در معانی همچون «ریشه‌دار، سیراب و حاصلخیز» ریشه دارد.[۱۶] در قرون وسطی به منطقهٔ پایین بین‌النهرین، «عراق عرب» و به مناطقی که در شرق عراق (شامل بخش‌های مرکزی و غربی ایران) جای داشتند «عراق عجم» (عراق خارجی) می‌گفتند[۱۷][۱۸] و به این دو با هم عراقین گفته می‌شد. این نقطه از دید مورخین شامل بخش‌های مسطح جنوب رشته‌کوه حمرین بوده‌است و بخش‌های منتهی‌الیه شمالی و منتهی‌الیه غربی عراق مدرن را به این نام نمی‌خوانده‌اند.[۱۹] اصطلاح «سواد» (زمین سیاه‌رنگ) نیز در دوره‌های نخستین بعد از اسلام برای دشت‌های آبرفتی دجله و فرات به کار می‌رفته تا از مناطق بایر صحرای عرب قابل تفکیک باشند. در عربی واژهٔ عراق را «لبه»، «کرانه»، «سد» یا «کناره» معنی می‌کنند به‌طوری‌که بعدها با اتکا به ریشه‌شناسی مردمی، اصطلاح زمین‌شناسی «دیواره» از این واژه تفسیر شد؛ دیواره‌ای که در جنوب و شرق فلات جزیره است و لبهٔ شمالی و غربی منطقهٔ «عراق عرب» را شکل می‌دهد.[۲۰] عراق به معنی صخره‌های کنار دریا و به معنی ساحل نیز آمده ولی معلوم نیست اصل این کلمه چه بوده، شاید از اسم کهنه ای مأخوذ شده باشد که اکنون آن اسم از میان رفته یا از اسمی که معنی دیگری داشته‌است پیدا شده باشد. اساساً سرزمین رسوبی را اعراب سواد یعنی خاک سیاه می‌نامیدند و کلمه سواد رفته رفته به طوری استعمال شد که مفهوم آن با کلمه عراق یکی گردید، یعنی سواد و عراقی یک معنی داشت و عبارت بود از تمام سرزمین بابِل.[۲۱]

تلفظ عربی این واژه به صورت عِراق می‌باشد. در فارسی بیشتر با فتح عین و در زبان رسانه‌ای فارسی با کسره آن تلفظ می‌شود.

پیشنهاد دیگر ریشه‌شناختی برای این نام، ریشه‌ای ایرانی از زبان پهلوی است که به دیسه «ایراگ» یا «اِراگ» (به پارسی میانه𐭠𐭣𐭫𐭠𐭪𐭥، ērāg) به معنای «سرزمین پست» بوده، [بسنجید با واژه اراک و عراق عجم][۲۲] که از واژه «اِر» یا «ایر» (به پارسی میانه𐭠𐭣𐭫، ēr) به معنای «پایین» و پسوند «ـاگ» (به پارسی میانه-𐭠𐭪𐭥، -āg[بسنجید با پسوند ـا در واژگان دانا (به پارسی میانه𐭣𐭠𐭭𐭠𐭪𐭥، dānāg) و سوزا (به پارسی میانه𐭮𐭥𐭰𐭠𐭪𐭥، sōzāg)] ساخته شده‌است.[۲۳]

جمعیت استان ها[ویرایش]

Iraqi Governorates ar.svg

کشور عراق از ۱۸ استان (محافظة) تشکیل شده و بر اساس سرشماری سال ۲۰۲۱جمعیت این کشور ۴۰٫۱۵۰٫۲۰۰نفر می باشد.

استان مرکز مساحت
km2
جمعیت تراکم
جمعیت
منطقه خودمختار
استان اربیل اربیل ۱۵٬۰۷۴ ۳٬۱۰۸٬۶۸۱ ۲۰۶٫۲ کردستان عراق
استان انبار رمادی ۱۳۷٬۸۰۸ ۱٫۶۵۸٫۰۰۰ ۱۲ /
استان بابل حله ۵٬۶۰۳ ۱٫۸۵۶٫۰۶۴ ۳۳۱٫۳ /
استان بصره بصره ۱۹٬۰۷۰ ۱٫۵۰۰٫۰۰۰ ۷۸٫۶۶ /
استان بغداد بغداد ۴٬۰۷۱ ۷٫۹۳۵٫۶۹۹ ۱۹۴۹٫۲ /
استان حلبچه حلبچه ۳۳۷٬۵۹۹ کردستان عراق
استان دهوک دهوک ۶٬۵۵۳ ۱٬۶۴۸٬۶۱۱ کردستان عراق
استان دیاله بعقوبه ۱۷٬۶۸۵ ۱٬۲۲۴٬۰۰۰ ۶۹٫۲ بخشی
استان ذی‌قار ناصریه ۱۲٬۹۰۰ ۱٬۴۷۲٬۰۰۰ ۱۱۴٫۱ /
استان سلیمانیه سلیمانیه ۱۷٬۰۲۳ ۳٫۶۷۹٫۳۰۷ ۰ کردستان عراق
استان صلاح‌الدین تکریت ۲۴٬۳۶۳ ۱٫۱۴۶٫۵۰۰ ۴۷٫۰۶ بخشی
استان قادسیه دیوانیه، عراقدیوانیه ۸٬۱۵۳ ۹۰۸٬۲۰۰ ۱۱۱٫۴ /
استان کربلا کربلا ۵۲٬۸۵۶ ۶۰۰٫۰۲۶ ۱۱٫۳۵ /
استان کرکوک کرکوک ۹٬۶۷۹ ۱٫۵۰۰٫۰۰۰ ۱۵۵
استان مثنی سماوه ۵۱٬۷۴۰ ۵۵۰٫۰۰۰ ۱۰٫۶ /
استان میسان عماره ۱۶٬۰۷۲ ۷۵۴٬۸۱۰ ۴۷ /
استان نینوا موصل ۳۷٬۳۲۳ ۳٫۲۰۸٫۶۹۶ ۸۶ بخشی
استان واسط کوت ۱۷٬۱۵۳ ۹۱۳٬۰۰۰ ۵۳٫۲ /
استان نجف نجف ۲۸٬۸۲۴ ۱٬۲۰۰٬۶۰۰ ۴۱٫۷ /

تاریخ[ویرایش]

دوران پیش از تاریخ[ویرایش]

شمال کشور عراق بین ۶۵٬۰۰۰ تا ۳۵٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، میزبان فرهنگ نئاندرتال بوده‌است. بقایای زندگی این مردم در اکتشافات باستانشناسی غار شانه‌در به‌دست آمده‌است.[۲۴] در همین ناحیه گورهایی مربوط به عصر پیش‌نوسنگی کشف شده که به ۱۱٬۰۰۰ پیش از میلاد بازمی‌گردد.[۲۵]

عراق از حدود ۱۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد (به همراه آسیای صغیر و سرزمین شام) یکی از مراکز فرهنگ پیش‌نوسنگی نژاد قفقازی (نوسنگی پیش‌ازسفال آ) شناخته می‌شود که در آن برای نخستین بار کشاورزی و گله‌داری پدید آمد. دورهٔ نوسنگی بعدی (نوسنگی پیش‌ازسفال ب) در این منطقه با خانه‌های مستطیلی قابل تشخیص است. مردم در زمان نوسنگی پیش‌ازسفال از ظروف سنگی، سنگ گچ و آهک استفاده می‌کردند. در این منطقه ابزارهای ساخته‌شده از مواد آتشفشانی مربوط به آناتولی یافت شده که مدرکی دال بر وجود روابط تجاری ابتدایی می‌باشد.

از دیگر مکان‌های باستانی که نشان از پیشرفت انسانی در این نواحی دارد می‌توان به قلعهٔ جرمو (در حدود ۷۱۰۰ سال پیش از میلاد)،[۲۵] فرهنگ حلف و دورهٔ عبید (بین ۶۵۰۰ و ۳۸۰۰ پیش از میلاد)[۲۶] اشاره کرد. در این دوران سطح کشاورزی، ابزارسازی و معماری پیشرفت کرد.

دورهٔ باستان[ویرایش]

مهر استوانه‌ای مربوط به دورهٔ بابل کهن در حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد از جنس هماتیت. شاه یک حیوان به شمش هدیه می‌دهد. این مهر احتمالاً در کارگاهی در شهر سیپار ساخته شده‌است.[۲۷]

دورهٔ تاریخی عراق در واقع از دورهٔ اوروک (۴۰۰۰ تا ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد) با تأسیس شهرهای سومری و به‌کارگیری تصویرنگاشت، مهرهای استوانه‌ای و تولید انبوه کالا آغاز می‌شود.[۲۸]

امروزه به عراق لقب «گهوارهٔ تمدن» می‌دهند زیرا این ناحیه از جهان زادگاه نخستین تمدن شناخته‌شده یعنی تمدن سومر بوده‌است که در میان رودهای دجله و فرات در جنوب عراق امروزی و در دورهٔ مس‌سنگی (دورهٔ عبید) شکل گرفته‌است.

در این نقطه از جهان در هزارهٔ چهارم پیش از میلاد بود که نخستین سامانهٔ نگارشی تولد یافت و تاریخ به رشتهٔ تحریر درآمد. سومری‌ها نخستین مردمانی بودند که چرخ را بکار گرفتند و دولت‌شهرها را به وجود آوردند. در نوشته‌های این مردم می‌توان نخستین نشانه‌های ریاضیات، اخترشناسی، اختربینی، قانون مکتوب، پزشکی و دین سازمان‌یافته را ردیابی کرد.

سومری‌ها از زبانی تک‌خانواده استفاده می‌کردند. به بیان دیگر زبان آن‌ها هیچ ربطی به زبان‌های سامی، هندواروپایی و آفروآسیایی یا حتی زبان‌های تک‌خانوادهٔ دیگر ندارد. دولت‌شهرهای اصلی دورهٔ سومر نخستین عبارتند از: اریدو، بادتیبیرا، لارسا، سیپار، شوروپاک، اوروک، کیش، اور، نیپور، لاگاش، گیرسو، اوما، خمازی، آداب، ماری، ایسن، کوثا، دیر، اکشاک.

شهرهایی چون آشور، اربلا (اربیل) و آراپخا (کرکوک) که بعدها در سدهٔ ۲۵ پیش از میلاد شالودهٔ سرزمین آشور را بنا نهادند در این زمان توسط سومریان اداره می‌شدند.

سنگ یادبود پیروزی نارام‌سین اکدی

در سدهٔ ۲۶ پیش از میلاد ایاناتوم لاگاش به وجود آمد که علی‌رغم عمر محدودش آن را به‌طور احتمالی نخستین امپراتوری جهان می‌دانند. بعدها، لوگال زاگیسی، شاه و کاهن اوما، به برتری دودمان لاگاش در این منطقه پایان داد و اوروک را تسخیر کرده آن را پایتخت خود نامید. او یک امپراتوری از خلیج فارس تا مدیترانه تشکیل داد.[۲۹] حماسهٔ گیلگمش که در آن یادی از توفان بزرگ شده‌است مربوط به همین زمان است.

حدوداً از ۳۰۰۰ پیش از میلاد قومی سامی از غرب عراق وارد این سرزمین شدند و میان سومریان سکنی گزیدند. آن‌ها به زبانی از ریشهٔ زبان‌های سامی شرقی که بعدها با نام اکدی شناخته شد سخن می‌گفتند. از سدهٔ ۲۹ پیش از میلاد نام‌های اکدی در میان فهرست نام‌های شاهان و اسناد اداری دولت‌شهرهای گوناگون دیده شد.

در هزارهٔ سوم پیش از میلاد نوعی همزیستی فرهنگی میان سومری‌ها و اکدی‌ها نمودار گشت و باعث دوزبانه شدن مردم این منطقه گردید. تأثیر و تأثر میان زبان‌های سومری و اکدی در تمام بخش‌های زبانی مشهود است به‌طوری‌که وام‌واژه‌های بسیار زیادی میان آن‌ها رد و بدل شده و همگرایی دستور زبانی، تکواژشناختی و آواشناختی پیدا کردند. این تأثیر دوسویه پژوهشگران را بر آن داشته تا جایگاه سومریان و اکدی‌های هزارهٔ سوم پیش از میلاد را ناحیه همگرایی زبانی بنامند.[۳۰] از این دوره به بعد را در تاریخ عراق به نام دورهٔ سومری-اکدی می‌شناسند.

سند فروش یک برده و یک ساختمان در شوروپاک، لوح سومری حدوداً مربوط به ۲۶۰۰ پیش از میلاد

میان سده‌های ۲۹ و ۲۴ پیش از میلاد شماری از پادشاهی‌ها و دولت‌شهرها درون عراق دودمان‌های اکدی‌زبان داشتند که می‌توان به آشور، اکالاتوم، ایسن و لارسا اشاره کرد.

با این همه، سومری‌ها در تمام این مدت بر دیگران چیرگی داشتند تا این که امپراتوری اکد (۲۱۲۴–۲۳۳۵ پیش از میلاد) با مرکزیت شهر اکد در مرکز عراق پدیدار گشت. سارگن بزرگ که خود رابشاکه (یا وزیر) شاه سومر بود، امپراتوری اکد را بنا نهاد، تمام دولت‌شهرهای جنوب و مرکز عراق را تسخیر کرد، شاه آشور را فرمانبر خود ساخت و بدینسان تمام سومریان و اکدیان را درون یک کشور متحد کرد. پس از آن بود که تصمیم به گسترش قلمرو خود گرفت و در نتیجه سرزمین‌های گوتی‌ها، ایلام، سیسیا (شوش) و توروکو از ایران باستان، هوری‌ها، لووی‌ها و حتیان از آناتولی و اموری‌ها و ابلا در سوریهٔ باستان را تصرف کرد.

بعد از سقوط امپراتوری اکد در اواخر سدهٔ ۲۲ پیش از میلاد، گوتی‌ها چندین دهه جنوب این امپراتوری را اشغال کردند و آشوری‌ها دوباره استقلال خود را به دست آوردند. این تحولات با رنسانس سومری‌ها که به شکل امپراتوری نوسومری پدیدار شد ادامه یافت. سومری‌ها توانستند با رهبری شاه خود به نام شولگی تقریباً تمام عراق به جز سرزمین‌های شمالی یعنی آشور را به دست آورند و قدرت خود را بارها به رخ ایلامی‌ها، گوتی‌ها و اموری‌ها بکشند.

حملهٔ ایلامی‌ها در سال ۲۰۰۴ پیش از میلاد باعث شد تا دوران احیای مجدد سومری‌ها پایان یابد. پادشاهی اکدی‌زبان آشور در میانه‌های سدهٔ ۲۱ پیش از میلاد توانسته بود شمال عراق را کاملاً به چنگ آورد و سرزمین خود را به سمت شمال شرقی شام، مرکز عراق و شرق آناتولی گسترش دهد و امپراتوری قدیم آشور (حدوداً ۲۰۳۵ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) تحت فرامین ایلو-شوما، اریشوم یکم، ایکونوم، سارگون یکم و پوزور-آشور دوم را تأسیس نماید. اریشوم یکم به دلیل نگارش یکی از جزئی‌ترین مجموعه قوانین دنیا شناخته می‌شود. جنوب به چندین دولت اکدی‌زبان تقسیم شد که مشهورترین آن‌ها ایسن، لارسا و اشنونا بودند.

در طول سدهٔ ۲۰ پیش از میلاد اموری‌های کنعانی‌زبان (از شاخه‌های زبان‌های سامی شمال غربی) شروع به مهاجرت به جنوب بین‌النهرین کردند. به تدریج این اموری‌ها دست به تشکیل پادشاهی‌های کوچک در جنوب زدند و تخت‌های پادشاهان دولت‌شهرهایی نظیر ایسن، لارسا و اشنونا را تصاحب کردند.

یکی از این پادشاهی‌های کوچک که در ۱۸۹۴ پیش از میلاد تأسیس شده بود شهر اداری کوچکی به نام بابل را در محدودهٔ مرزهای خود داشت. این شهر تا یک سده بعد نیز شهرت خاصی پیدا نکرد زیرا زیر سایهٔ دولت‌شهرهای کهن‌تر و نیرومندتری مثل آشور ، ایلام، ایسن، اشنونا و لارسا قرار داشت.

حمورابی در حال دریافت نشان پادشاهی از شمش. این برجسته‌کاری روی بخش بالایی قانون حمورابی قرار دارد.

در سال ۱۷۹۲ پیش از میلاد حاکم اموری به نام حمورابی در این خطه به قدرت رسید و به سرعت دستور تبدیل بابل از یک شهر کوچک به شهری بزرگ را صادر کرد و خود را شاه نامید. حمورابی تمام جنوب و مرکز عراق، ایلام در شرق و ماری در غرب را تصرف کرد و کمی بعد به منظور تسخیر کل منطقه درگیر جنگی درازمدت با شاه آشوری به نام ایشمه‌داگان شد و بدین ترتیب امپراتوری بابل را که مدت کوتاهی ادامه داشت بنا نهاد. سرانجام او توانست بر جانشین ایشمه‌داگان پیروز شود و آشور و مستعمرات آناتولی آن را فرمانبر خویش سازد.

از زمان حمورابی بود که جنوب عراق را با نام بابل شناختند در حالی که شمال آن صدها سال پیش‌تر با نام آشور گره خورده بود. اما امپراتوری وی دیری نپایید و با مرگ او با سرعت فرو ریخت. آشور و عراق جنوبی در قالب دودمان Sealand دوباره به دست اکدی‌های بومی افتاد. اموری‌های خارجی بار دیگر توانستند در قالب بابل کوچک‌تر و ضعیف‌تری به قدرت برسند تا این که امپراتوری هندواروپایی‌زبان هیتی‌ها که مرکزشان در آناتولی بود در سال ۱۵۹۵ پیش از میلاد این شهر را غارت کردند. پس از آن مردمان خارجی دیگری به نام کاسیان که به زبانی تک‌خانواده سخن می‌گفتند و از کوه‌های زاگرس در ایران باستان آمده بودند بابل را به دست آوردند و تقریباً ششصد سال بر آن حکم راندند؛ طولانی‌ترین زمانی که یک دودمان توانسته بر بابل حکومت کند.

عراق از همین زمان به سه حکومت تقسیم شد؛ آشور در شمال، بابل کاسی‌ها در منطقهٔ مرکزی و جنوبی و دودمان Sealand در منتهی‌الیه جنوب. دودمان Sealand نهایتاً در حدود سال ۱۳۸۰ پیش از میلاد توسط کاسی‌های بابل پایان یافتند.

حکومت آشور در زمان امپراتوری آشور میانه (۱۰۲۰–۱۳۶۵ پیش از میلاد) به اندازه‌ای قدرت گرفت که با هیچ ملتی پیش از خود قابل قیاس نبود. لشکرکشی‌های آشور که با آشوراوبالیت یکم آغاز گشت باعث نابودی رقیب آن‌ها یعنی امپراتوری هوری-میتانی شد، علفزارهای امپراتوری هیتی‌ها را ضمیمه خود ساخت، شمال بابل را تصرف کرد، امپراتوری مصر را از منطقه بیرون کرد و ایلامی‌ها، فریگی‌ها، کنعانی‌ها، فنیقی‌ها، کیلیکی‌ها، گوتی‌ها، دیلمونها و آرامی‌ها را شکست داد. امپراتوری آشور میانه در اوج قدرت توانست از قفقاز تا دیلمون (بحرین امروزی)، از سواحل مدیترانه‌ای فنیقیه تا کوهستان زاگرس در ایران گسترده شود. در سال ۱۲۳۵ پیش از میلاد، امپراتور توکولتی نینورتای یکم توانست بر تخت پادشاهی بابل هم تکیه بزند و در نتیجه ملقب به نخستین بین‌النهرینی بومی شود که توانست بر این قلمرو حکم راند.

بابل در زمان فروپاشی عصر برنز (۹۰۰–۱۲۰۰ پیش از میلاد) در آشوب به سر می‌برد و بیشتر در اختیار آشور یا ایلام بود. کاسیان توسط آشوریان و ایلامیان از قدرت دور شده بودند تا برای نخستین بار شاهان بین‌النهرینی جنوبی بومی بر بابل حاکم شوند. با این حال این شاهان اکدی سامی شرقی توانایی جلوگیری از ورود امواج مهاجران سامی غربی به جنوب عراق را نداشتند. از این رو در طول سدهٔ ۱۱ پیش از میلاد آرامی‌ها و سوتانی‌ها از راه شام وارد بابل شدند. این حرکت در سده‌های ۱۰ و اوایل سدهٔ ۹ پیش از میلاد نیز ادامه یافت و طی آن کلدانی‌ها که با آرامی‌ها قرابت داشتند به این منطقه مهاجرت کردند.

نقشهٔ امپراتوری آشور میانه در اوج اقتدار

پس از آنکه مجدداً آشور دچار ضعف شد بار دیگر توانست در دوره‌ای که ما آن را با نام امپراتوری آشوری نو (۶۰۵–۹۳۵ پیش از میلاد) می‌شناسیم شروع به گسترش نماید. این حکومت تبدیل به بزرگترین و نیرومندترین امپراتوری شد که جهان تا آن زمان به خود دیده بود. عراق تحت حکمرانی پادشاهانی چون آداد-نراری دوم، آشور-ناصیر-پال دوم، شلمنسر سوم، سمیرامیس، تیگلات-پیلسر سوم، سارگون دوم، سناخریب، اسرحدون و آشوربانی‌پال تبدیل به مرکز امپراتوری‌ای شد که از پارس، پارت و ایلام در شرق، به قبرس و انطاکیه در غرب و از قفقاز در شمال به مصر، نوبه و شبه‌جزیرهٔ عربستان در جنوب امتداد داشت.

نام اعراب نخستین بار در تاریخ مکتوب (حدود ۸۵۰ پیش از میلاد) به عنوان مردمی که در شبه‌جزیرهٔ عربستان زندگی می‌کردند و سرسپردهٔ شلمنسر سوم بودند آمده‌است. نام کلدانی‌ها نیز در همین زمان در تاریخ وارد شده‌است.

در همین دوره است که نوعی زبان آرامی شرقی که متأثر از اکدی بود توسط آشوری‌ها به عنوان زبان میانجی برای امپراتوری وسیعشان معرفی شد. زبان آرامی بین‌النهرینی به‌تدریج زبان اکدی که زبان غالب مردم آشور و بابل بود را ریشه‌کن کرد. گویش‌های باقی‌مانده از این زبان هنوز میان آشوری‌های شمال عراق استفاده می‌شود.

امپراتوری آشور اواخر سدهٔ هفتم پیش از میلاد با جنگ‌های داخلی وحشیانه پاره‌پاره شد و به حدی ضعیف گشت که ائتلافی از مردمان تحت تسلطش شامل بابلی‌ها، کلدانی‌ها، مادها، پارس‌ها، پارت‌ها، سکاها و کیمری‌ها توانست به آشور حمله کند و بالاخره آن را در سال ۶۰۵ پیش از میلاد به زانو درآورد.[۳۱]

امپراتوری بابل نو (۵۳۹–۶۲۰ پیش از میلاد) از خاکستر آشور برآمد اما نتوانست اندازه، نیرو و طول عمر اسلاف خود را به دست آورد اما در عوض توانست شام، کنعان، شبه‌جزیره عربستان، اسرائیل و یهودیه را تصرف کند و مصر را شکست دهد. بابل در ابتدا توسط یک دودمان خارجی که کلدانی بودند و در سده‌های ۱۰ و ۹ پیش از میلاد به این منطقه مهاجرت کرده بودند اداره می‌شد. بزرگترین شاه آن به نام بخت نصر هم‌آورد یک شاه غیربومی دیگر شد که از نژاد غیرمرتبط اموری بود و حمورابی نام داشت و بزرگترین شاه بابل به‌شمار می‌رفت. با این حال در سال ۵۵۶ پیش از میلاد کلدانی‌ها توسط نبونعید آشوری‌الاصل و پسر و نایب‌السلطنه‌اش بلشاصر از قدرت پایین کشیده شدند.

هخامنشیان دو سده بر این قلمرو حکم راندند.

کوروش بزرگ در سدهٔ ششم پیش از میلاد، از سرزمین پارس به سمت بابل آمد و در نبرد اوپیس امپراتوری بابل نو را شکست داد و بدین ترتیب عراق به مدت تقریباً دو سده جزو قلمرو امپراتوری هخامنشیان گردید. کلدانی‌ها و کلده در همین زمان از صحنهٔ روزگار محو شدند اما سرزمین آشور و بابل تاب آوردند و تحت حکومت هخامنشیان پیشرفت کردند. حکومت پارسیان تغییر چندانی در این منطقه ایجاد نکرد زیرا آن‌ها به مدت سه سده تحت حکمرانی آشور زندگی کرده بودند و شاهان آن‌ها خود را جانشینان آشوربانی‌پال می‌دانستند. آن‌ها زبان آرامی را به عنوان زبان میانجی امپراتوری خود حفظ کردند، زیربنای شاهنشاهی آشوری را نگه داشتند و سبک هنر و معماری آشوری را باقی گذاشتند.

در سدهٔ چهارم پیش از میلاد، اسکندر کبیر بر این منطقه دست یافت و عراق به مدت بیش از دو سده تحت فرمان سلوکی‌های هلنی درآمد.[۳۲] سلوکی‌ها اصطلاح هندوآناتولی و یونانی سیریا (سوریه) را برای این منطقه انتخاب کردند. این نام سده‌های زیادی بود که توسط هندواروپایی‌زبان‌ها برای آشور به کار می‌رفت و تنها معنای آن سرزمین آشور بود اما سلوکی‌ها آن را برای سرزمین شام هم انتخاب کردند و باعث شدند که آشور و آشوریان عراق و آرامی‌ها و شامی‌ها در دنیای یونانی-رومی با نام سیریا/سوریه شناخته شوند.[۳۳]

طاق کسری یا ایوانِ مداین در ۳۷ کیلومتری جنوب بغداد از مهم‌ترین سازه‌های دوران ساسانیان در عراق است.

پارت‌ها (اشکانیان) (۲۴۷ پیش از میلاد-۲۲۴ میلادی) از سرزمین ایران توانستند در زمان حکومت مهرداد یکم (۱۷۱–۱۳۸ پیش از میلاد) بر این منطقه تسلط یابند. رومیان از سوریه بارها به مناطق غربی این ناحیه حمله کردند و توانستند به مدت کمی ایالت آشور را تأسیس کنند. مسیحیت توانست در عراق (به‌ویژه در آشور) میان سده‌های اول و سوم میلادی رشد یابد. آشور مرکز مسیحیت سریانی، کلیسای نستوری و ادبیات سریانی شد. در زمان پارت‌ها چند دولت‌شهر مستقل نو آشوری در شمال این ناحیه رشد پیدا کردند که می‌توان به آدیابن، آشور، اسروئن و هترا اشاره کرد.

برخی از آشوری‌های بین‌النهرین در ارتش روم به خدمت گرفته شده بودند و از این روست که می‌توان دست‌نوشته‌هایی به زبان آرامی آشوری و بین‌النهرینی را حتی روی دیوار هادریان در شمال بریتانیای باستان یافت.[۳۴]

ساسانیان ایران تحت فرمان اردشیر یکم توانستند امپراتوری اشکانی را نابود کنند و عراق را در سال ۲۲۴ میلادی تسخیر درآورند. ساسانیان میان دهه‌های ۲۴۰ و ۲۵۰ میلادی به تدریج شهرهای نو آشوری کوچک را نیز مطیع خود ساختند. در نتیجه این منطقه به مدت چهار سده در اختیار کامل امپراتوری ساسانیان بود و تبدیل به مرز و آوردگاه نبرد میان ارتش‌های ساسانی و امپراتوری روم شرقی گردید. جنگ‌های طولانی بین این دو امپراتوری ضعف آن‌ها را به دنبال داشت و در نتیجه زمینه برای تسخیر ایران توسط اعراب مسلمان آماده شد.

خلافت اسلامی[ویرایش]

پیروزی اعراب بر ساسانیان در میانه‌های سدهٔ ۷ میلادی موجب شد تا اسلام دین ساکنین عراق شود. در این زمان اعراب در دسته‌های بزرگ به این منطقه مهاجرت کردند. بعدها هنگامی که علی بن ابیطالب، پسرعمو و داماد پیامبر اسلام به عنوان چهارمین خلیفه از میان خلفای راشدین به خلافت رسید، پایتخت خود را به کوفه انتقال داد. خلفای اموی در سده ۷ میلادی استان عراق را از دمشق اداره می‌کردند.

خلفای عباسی شهر بغداد را در سدهٔ ۸ میلادی ساختند و آن را پایتخت خود کردند. این شهر به مدت پنج سده کلان‌شهر جهان اسلام قلمداد می‌شد. بغداد بزرگترین شهر چندفرهنگی در قرون وسطی بود و جمعیتش به بیش از یک میلیون نفر می‌رسید.[۳۵] این شهر در دوران طلایی اسلام مرکز آموزش و یادگیری علوم گوناگون بود. مغول‌ها در سدهٔ ۱۳ میلادی بغداد را محاصره و نابود کردند.[۳۶]

ایلخانان مغول[ویرایش]

هولاکوخان در سال ۱۲۵۷ به منظور تسخیر بغداد ارتشی عظیم از نیروهای مغول گرد آورد. هنگامی که این ارتش به بغداد رسید، هولاکو خواستار تسلیم خلیفه شد اما مستعصم، آخرین خلیفهٔ عباسی، موافقت نکرد. هولاکو خشمگین شد و راهبرد همیشگی مغولان مبنی بر مقابله با هر گونه مقاومت را در پیش گرفت و بغداد را محاصره کرد. در نهایت نیروهای او شهر را تاراج کردند و بسیاری از مردم را از دم تیغ گذراندند.[۳۷][۳۸]

محاصرهٔ بغداد توسط هولاکوخان مغول در ۱۲۵۸ میلادی

مغولان خلافت عباسی و دانشگاه بیت‌الحکمه که حاوی هزاران سند تاریخی باارزش بود را نابود کردند. این شهر هیچ‌گاه نتوانست بار دیگر اعتبار سابق را در عرصهٔ فرهنگ به دست آورد. برخی از تاریخ‌نگاران بر این باورند که هجوم مغولان بخش اعظم سامانهٔ آبیاری عراق را نابود کرد. این سامانه در حفظ بین‌النهرین در طول هزارهٔ پیش از آن نقش داشت. برخی دیگر از مورخین شوری خاک را در نابودی کشاورزی این ناحیه مقصر می‌دانند.[۳۹]

در میانه‌های سدهٔ ۱۴ میلادی بیماری طاعون دنیای اسلام را درنوردید.[۴۰] بهترین تخمین‌ها از مرگ یک سوم جمعیت خاور میانه خبر می‌دهند.[۴۱]

در سال ۱۴۰۱ میلادی تیمور لنگ به عراق حمله کرد. او پس از تسخیر بغداد ۲۰٬۰۰۰ نفر از ساکنین را به قتل رساند.[۴۲] تیمور دستور داد هر سرباز سر دو نفر از ساکنین را بریده و در دست داشته باشد (بسیاری از سربازان به حدی ترسیده بودند که سر زندانیانی را که در لشکرکشی‌های پیشین اسیر شده بودند بریده و به پیشگاه تیمور بردند).[۴۳] تیمور به کشتار مردمان بومی آشوری مسیحی که هنوز هم در شمال عراق جمعیت زیادی دارند دست زد. در همین زمان است که شهر باستانی آشور خالی از سکنه شد.[۴۴]

عراق صفوی و عثمانی[ویرایش]

اواخر سدهٔ ۱۴ و اوایل سدهٔ ۱۵ میلادی، ترکمانان قراقویونلو بر گستره‌ای که امروزه با نام عراق شناخته می‌شود حکم راندند. در سال ۱۴۶۶ میلادی ترکمانان آق‌قویونلو، قراقویونلوها را شکست دادند و کنترل این منطقه را در دست گرفتند. در سدهٔ ۱۶ میلادی تمام سرزمین امروزی عراق تحت عنوان ایالت بغداد در اختیار امپراتوری صفوی قرار گرفت. در تمام دوران حکمرانی صفوی‌ها بر عراق این سرزمین آوردگاه امپراتوری‌های محلی و قبایل متحد آن‌ها بوده‌است. دودمان صفوی ایران پس از مدتی از سال ۱۶۴۰ به بعد در کشمکش با عثمانی بسیاری از مناطق این کشور را از دست داد.

در سدهٔ ۱۷ میلادی درگیری‌های مکرر امپراتوری عثمانی با صفویان باعث شد تا کنترل این امپراتوری بر این استان‌ها ضعیف شود. جمعیت قبایل چادرنشین با نفوذ بادیه‌نشینان عرب از نجد عربستان افزایش پیدا کرد. فرونشاندن حملات آن‌ها به مناطق مسکونی از دست حکومت‌های محلی برنمی‌آمد.[۴۵]

عراق میان سال‌های ۱۸۳۱–۱۷۴۷ میلادی توسط دودمان مملوک گرجی اداره شد.[۴۶] آن‌ها توانسته بودند از زیر یوغ عثمانی‌ها خارج شوند، شورش‌های قبایل را فرو بنشانند، نیروی ینی‌چریها را محدود کنند، نظم را بازگردانند و برنامه‌ای برای نوسازی اقتصاد و نیروهای نظامی پیاده کنند. عثمانی‌ها در سال ۱۸۳۱ توانستند رژیم مملوک‌ها را از قدرت کنار بزنند و کنترل کامل عراق را به دست گیرند. جمعیت عراق که در سال ۸۰۰ میلادی حدود ۳۰ میلیون تخمین زده می‌شد در آغاز سدهٔ ۲۰ میلادی تنها ۵ میلیون نفر بود.[۴۷]

ورود نیروهای بریتانیا به بغداد در ۲۰ اسفند ۱۲۹۵

عثمانی‌ها در طول جنگ جهانی اول طرف آلمانها و قدرت‌های مرکز را گرفتند. نیروهای بریتانیا در عملیات بین‌النهرین علیه قدرت‌های مرکز به این کشور حمله کردند و در ابتدا در جریان محاصرهٔ کوت (۱۹۱۶–۱۹۱۵) از ارتش ترک‌ها شکست سختی خوردند. با این حال کمی بعد بریتانیایی‌ها دست برتر پیدا کردند و از کمک اعراب و آشوری‌ها نیز بهره‌مند شدند. در سال ۱۹۱۶ فرانسه و بریتانیا طی موافقت‌نامه سایکس–پیکو نقشه‌ای برای تقسیم غرب آسیا بعد از جنگ کشیدند.[۴۸] نیروهای بریتانیا یگان‌های خود را متمرکز نمودند و با سقوط بغداد آن را در سال ۱۹۱۷ تسخیر کردند و عثمانی‌ها را شکست دادند. قرارداد متارکهٔ جنگ در سال ۱۹۱۸ امضا شد.

امپراتوری عثمانی‌ها در طول جنگ جهانی اول توسط پادشاهی متحد بریتانیا شکست خورد و پس از خروج از بخش اعظم منطقه سقوط کرد. بریتانیا در عملیات بین‌النهرین ۹۲٬۰۰۰ سرباز خود را از دست داد. کشتگان عثمانی مشخص نیست اما بریتانیا ۴۵٬۰۰۰ نفر را اسیر کرد. تا پایان سال ۱۹۱۸ بریتانیایی‌ها ۴۱۰٬۰۰۰ نفر را به منطقه اعزام کرده بودند که از میان آن‌ها ۱۱۲٬۰۰۰ نفر نیروی رزمی بودند.

حکومت بریتانیا و پادشاهی مستقل عراق[ویرایش]

عراق در ۱۱ نوامبر ۱۹۲۰ با قیمومت جامعهٔ ملل و با عنوان «ایالت عراق» تحت کنترل بریتانیا درآمد. بریتانیایی‌ها فیصل یکم از دودمان هاشمی را که توسط فرانسوی‌ها از سوریه بیرون رانده شده بود به عنوان حاکم از طرف خود بر عراق گماردند. در این رابطه گرترود بل، جاسوس انگلیسی و معروف به «مادر عراق»،[۴۹] نقش چشم‌گیری داشت. ایشان به همین ترتیب سمت‌های دولتی و وزارتخانه‌ها را به نخبگان اهل سنت سپردند.[۵۰]

هزینه‌های زیاد و مخالفت‌های عمومی قهرمان جنگی بریتانیا به نام توماس ادوارد لورنس مشهور به لورنس عربستان[۵۱] در روزنامهٔ تایمز، بریتانیا را به این نتیجه رساند تا آرنولد ویلسون را در مهر ۱۲۹۹ (اکتبر ۱۹۲۰) برکنار و سر پرسی کاکس را به جای وی در سمت حاکم عراق قرار دهد. کاکس توانست یک مورد شورش را خاموش کند. همچنین او مسئول اجرای سیاست سرنوشت‌ساز بریتانیا مبنی بر همکاری نزدیک با اقلیت سنی عراق بود.[۵۲] برده‌داری نیز در دهه ۱۹۲۰ لغو شد.[۵۳]

جنگنده بمب‌افکن هینکل آلمانی مدل اچ.ای. ۱۱۱ که بنابر ادعای بریتانیا برای کمک به کودتاچیان ملی‌گرای عراقی به کمک آن‌ها آمده بوده و نشان آلمان نازی روی آن توسط نشان کشور عراق پوشانده شده بوده‌است.

پادشاهی عراق در سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲) از بریتانیا مستقل شد[۵۴] اما بریتانیایی‌ها پادگان‌ها، نیروهای مزدور آشوری و حق ترانزیت را برای نیروهای خود در این کشور نگاه داشتند. غازی اول بعد از مرگ پدرش فیصل در ۱۹۳۳ در حالی حکومت کرد که کودتاهای نظامی متعددی علیه وی شکل گرفت. او تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۹ پادشاه عراق بود. بعد از غازی، پسر نابالغش به نام فیصل دوم جانشین وی شد و به همین دلیل نیابت سلطنت بر عهدهٔ پسرعموی غازی به نام عبداله گذاشته شد.

رشید عالی گیلانی و اعضای مربع طلایی در ۱ آوریل ۱۹۴۱ کودتایی علیه عبداله انجام دادند و دولت او را ساقط کردند. بریتانیا که همچنان پایگاه‌های هوایی خود در عراق را در اختیار داشت از ترس این که دولت رشید عالی به دلیل ارتباطاتش با دول محور، جریان نفت را به سوی غرب قطع کند به عراق حمله کرد. جنگ در ۲ مه ۱۹۴۱ توسط نیروهای بریتانیایی و مزدوران آشوری آغاز شد[۵۵] و در نتیجه نیروهای گیلانی شکست خورده و در ۳۱ مه مجبور به ترک مخاصمه شدند.

عراق اشغال نظامی شد تا قدرت به دولت پیش از کودتا تحت دودمان هاشمی بازگردد. در ۲۶ اکتبر ۱۹۴۷ اشغال به پایان رسید اما بریتانیا پادگان‌های خود را تا سال ۱۹۵۴ بر پا نگاه داشت و پس از آن نیروی مزدوران آشوری را منحل اعلام کرد. حاکمان دوران کودتا و مدت پس از آن تا پایان دوران هاشمی‌ها در عراق عبارت بودند از نوری سعید که نخست‌وزیری مستبد بود و یک بار هم از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۰ در عراق قدرت داشت و عبداله که زمانی نایب‌السلطنه بود و حالا سمت مشاورت شاه فیصل دوم را بر عهده گرفته بود.

جمهوری عراق و حزب بعث[ویرایش]

کودتای ۱۳۳۷ (۱۹۵۸) در عراق که آن را با نام انقلاب ۱۴ ژوئیه هم می‌شناسند باعث شد تا پادشاهی عراق سقوط کند. در جریان این رویداد سرتیپ عبدالکریم قاسم قدرت را به دست آورد اما در کودتای فوریه ۱۹۶۳ توسط سرهنگ عبدالسلام عارف از حکومت کنار زده شد. پس از مرگ عارف در سال ۱۹۶۶ برادرش عبدالرحمان عارف قدرت را در دست گرفت. او نیز در سال ۱۹۶۸ توسط حزب بعث سقوط کرد.[۵۶] احمد حسن البکر به عنوان نخستین رئیس‌جمهور عراق به قدرت رسید اما در زمان وی کنترل اوضاع کم‌کم از دست او خارج و در اختیار ژنرال صدام حسین قرار گرفت. او توانسته بود به مقام ریاست و کنترل شورای فرماندهی انقلاب دست یابد؛ شورایی که در ژوئیه ۱۹۷۹ به قوهٔ عالی اجرای عراق تبدیل شد.

صدام حسین انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ را تهدیدی برای حکومت سکولار خود بر عراق تلقی می‌کرد؛ لذا با توجه به کینه‌ای که از سال‌های تبعید آیت‌الله خمینی در نجف از وی در دل داشت و مناقشات مرزی که از زمان حکومت سابق ایران با این کشور پیدا کرده بود و همچنین با توجه به هرج و مرجی که به واسطهٔ بروز انقلاب در نیروهای مسلح ایران ایجاد شده بود به این کشور حمله کرد. این جنگ در سال ۱۳۵۹ آغاز و در ۱۳۶۷ با بر جای گذاشتن بین نیم میلیون تا یک و نیم میلیون کشته پایان یافت.[۵۷] مرزهای دو کشور بر سر جای خود باقی ماند و سازمان ملل، عراق را به عنوان کشور مهاجم تشخیص داد. در این جنگ عراق از بمب‌های شیمیایی علیه سربازان ایرانی استفاده کرد.[۵۸] رژیم بعث در مقاطع پایانی جنگ طی عملیات انفال[۵۹] دست به کشتار کردهای عراق زد و حدود ۵۰٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰ شهروند این کشور را کشت.[۶۰][۶۱][۶۲][۶۳]

زمان زیادی از آتش‌بس بین ایران و عراق نگذشته بود که صدام حسین در مرداد ۱۳۶۹ (اوت ۱۹۹۰) به کویت حمله کرد و این کشور را به خاک خود ضمیمه ساخت. بعد از این حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق حمله کردند. آن‌ها با بمباران اهداف نظامی کار خود را آغاز کردند[۶۴][۶۵][۶۶] و سپس با حملهٔ زمینی ۱۰۰ ساعته به نیروهای عراقی در کویت و جنوب عراق به اهداف خود رسیدند.

بمباران‌های شیمیایی ارتش بعث عراق باعث شد هزاران نفر کشته یا مسموم شوند. این تصویر مربوط به بمباران شیمیایی سردشت در سال ۱۳۶۶ می‌باشد.

در طول این دو جنگ نیروهای مسلح عراق متلاشی شدند. بعد از جنگ در ۱۹۹۱ شیعیان و کردهای عراق علیه رژیم صدام حسین خیزش کردند ولی صدام توانست با توسل به نیروهای امنیتی و سلاح‌های شیمیایی این انقلاب را نابود کند. تخمین‌ها حاکی از آن است که طی این درگیری‌ها ۱۰۰٬۰۰۰ عراقی کشته شدند.[۶۷] در طول این شورش‌ها آمریکا، انگلستان، فرانسه و ترکیه تحت قطعنامهٔ ۶۸۸ شورای امنیت، منطقهٔ پرواز ممنوع در عراق اعلام کردند تا از کردها و شیعیان محافظت کنند. اما این محدودیت تنها مربوط به پرنده‌های بال-ثابت بود و شامل بالگردها نمی‌شد.

سازمان ملل به عراق دستور داد تا سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی خود را نابود کند. این سازمان همچنین تلاش کرد با اعمال تحریم‌های بیشتر دولت صدام حسین را مجبور به خلع سلاح و آتش‌بس نماید. این تحریم‌ها به تحریم‌های قبلی که بعد از حملهٔ عراق به کویت تصویب شده بودند اضافه شد. عدم توافق صدام با این شروط باعث شد تحریم‌های جدید علیه این کشور تا سال ۲۰۰۳ باقی بمانند.[۶۸][۶۹][۷۰] مطالعات انجام‌شده از مرگ صدها هزار عراقی به دلیل این تحریم‌ها حکایت دارند. هنگامی که خبرنگاران از مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در مورد تحریم‌ها و مرگ بیش از نیم میلیون کودک عراقی بر اثر این تحریم‌ها پرسیدند، خانم آلبرایت با خونسردی تمام جواب داد: «انتخاب سختی بود ولی ارزشش را داشت.» در دوران تحریم حدود ۱ میلیون عراقی جان خود را از دست دادند. عراقی‌ها از واردات کالاهایی مانند حوله، کتری، یخچال و تقریباً هر کالایی که به نوعی به ساخت تسلیحات ربط داشت محروم بودند. دولت سهمیه بندی ۱۰۰۰ کالری برای هر شهروند را به اجرا گذاشت و هنگامی که تحریم‌ها به سمت تبدیل شدن به فاجعه بشری پیش می‌رفت سازمان ملل برنامه نفت در برابر غذا را به اجرا گذاشت. طی این برنامه حدود ۶۵ میلیارد دلار نفت عراق با بشکه‌ای به میانگین ۲۰ دلار به فروش می‌رسید. هرچند عراق دست از بسیاری از برنامه‌های تسلیحاتی خود برداشت اما در سال ۱۹۹۸ آمریکا لغو تحریم‌ها را مشروط به کنار رفتن صدام کرد شرطی که برای دیکتاتوری مانند صدام مسخره می‌نمود. صدام حسین نه تنها کنار نرفت بلکه راحت‌تر مخالفان داخلی را سرکوب کرد.

در طول دههٔ ۹۰ میلادی سازمان ملل تصمیم گرفت به دلیل فشاری که تحریم‌ها بر مردم عادی عراق آورده بود بخشی از آن را بردارد. در آذرماه ۱۳۷۷ آمریکا حمله‌ای چهار روزه به عراق کرد.

دولت جرج بوش پس از حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ شروع به برنامه‌ریزی برای سرنگونی صدام حسین کرد. در ماه مهر ۱۳۸۱ کنگره طرح مشترک مجوز استفاده از نیروهای مسلح علیه عراق را تصویب کرد. در آبان ۱۳۸۱ شورای امنیت سازمان ملل قطعنامهٔ ۱۴۴۱ را تصویب کرد و آمریکا و متحدانش در اسفند ۱۳۸۱ به عراق حمله کردند.

۱۳۸۲–۱۳۸۶[ویرایش]

دستگیری صدام حسین در ۳ مرداد ۱۳۸۳ در تکریت. او را از چاله‌ای که در آن پنهان شده بود خارج کردند.

یک روز بیشتر به نوروز ۱۳۸۲ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) نمانده بود که ایالات متحده با تشکیل یک ائتلاف به عراق حمله کرد. این کشور دست نکشیدن عراق از برنامهٔ سلاح‌های کشتار جمعی که خلاف قطعنامهٔ ۶۸۷ شورای امنیت بود را به عنوان دلیل این تهاجم اعلام کرد. این ادعا بر اساس مدارکی بود که سازمان اطلاعات آمریکا و دولت بریتانیا[۷۱] تهیه کرده بودند. بعدها این مدارک غیرقابل اعتماد دانسته شدند.[۷۲][۷۳]

دولت آمریکا به دنبال حمله به عراق حکومت ائتلاف موقت عراق (CPA) را برای ادارهٔ این کشور تشکیل داد. پل برمر، حاکم ائتلاف موقت، در اردیبهشت ماه ۱۳۸۲ دستورهایی مبنی بر انحلال حزب بعث و محرومیت اعضای آن در دولت جدید عراق (دستور ۱) و انحلال ارتش عراق (دستور ۲) صادر کرد.[۷۴] این تصمیم باعث شد تا ارتش عراق که اکثراً از سران سنی تشکیل شده بود از بین برود[۷۵] و سران سابق حکومت اجازهٔ دخالت در ادارهٔ کشور را نداشته باشند. این مسئله باعث شد تا پس از اشغال عراق وضعیت آشفته‌ای ایجاد شود.[۷۶]

مخالفت مسلحانه با اشغال عراق از تابستان ۱۳۸۲ توسط عناصر سابق پلیس مخفی عراق و ارتش در قالب واحدهای چریکی آغاز شود. از پاییز همان سال گروه‌های جهادی آغاز به حمله به نیروهای ائتلاف کردند. در سال ۱۳۸۲ گروه‌های شبه‌نظامی متعددی به وجود آمدند که برای نمونه می‌توان به جماعت توحید و جهاد به رهبری ابومصعب الزرقاوی اشاره کرد. شورش‌های نظامی این گروه‌ها محدود به حمله به نیروهای ائتلاف نماند و کمی بعد به خشونت‌های مذهبی علیه شیعیان و سنی‌ها نیز کشید.[۷۷]

سازمان عفو بین‌الملل و خبرگزاری آسوشیتدپرس در اواخر سال ۲۰۰۳ اقدام به انتشار گزارش‌هایی دربارهٔ شکنجه و آزار زندانیان ابوغریب کردند.

در تابستان ۱۳۸۲ گروه شبه‌نظامی شیعی جیش المهدی توسط مقتدی صدر تشکیل شد[۷۸][۷۸] و در فروردین ۱۳۸۳ شروع به مقابله با نیروهای ائتلاف کرد. در این سال نیروهای شبه‌نظامی سنی و شیعی به جنگ با یکدیگر، علیه نیروهای ائتلاف و علیه دولت موقت عراق که در خرداد ۱۳۸۳ به قدرت رسیده بود پرداختند. نبرد اول فلوجه در فروردین و نبرد دوم فلوجه در آبان ۱۳۸۳ نیز جزو همان درگیری‌ها به‌شمار می‌رود. گروه سنی‌مذهب جماعت توحید و جهاد که در مهر ۱۳۸۳ تبدیل به القاعدهٔ عراق شد نیروهای ائتلاف و شهروندان عادی به ویژه شیعیان را هدف قرار می‌داد و بدینوسیله به آتش اختلافات مذهبی دامن می‌زد.[۷۹]

عراق در بهمن ۱۳۸۳ شاهد اولین انتخابات پس از اشغال بود. در مهر همان سال قانون اساسی جدید این کشور تصویب شد و دو ماه بعد انتخابات پارلمانی برگزار گردید. در این هنگام حملات پیکارجویان همچنان ادامه داشت و از ۲۶٬۴۹۶ حمله در ۲۰۰۴ به ۳۴٬۱۳۱ حمله در ۲۰۰۵ رسید.[۸۰]

درگیری‌ها در طول سال ۲۰۰۶ ادامه یافت و به بالاترین حد از خشونت رسید و رسوایی‌های جنگی بیشتری برملا شدند. ابومصعب الزرقاوی توسط نیروهای آمریکایی کشته شد و صدام حسین دیکتاتور سابق عراق به اتهام جنایت علیه بشریت اعدام شد.[۸۱][۸۲][۸۳] در پایان همان سال گروه مطالعهٔ عراق به سران آمریکایی توصیه کرد که روی آموزش افراد نظامی عراق تمرکز کنند. در دی ماه ۱۳۸۵ جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکا دستور به افزایش نیروهای اعزامی به عراق داد.[۸۴]

مجلس عراق در اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ از ایالات متحده خواست یک جدول زمانی برای خروج نیروهای خود ارائه دهد.[۸۵] شرکای آمریکا در جنگ مانند بریتانیا و دانمارک نیز شروع به خروج از این کشور کردند.[۸۶][۸۷]

از ۱۳۸۶ تاکنون[ویرایش]

درگیری‌ها در سال ۲۰۰۸ در عراق ادامه پیدا کردند و نیروهای مسلح تازه‌آموزش‌دیدهٔ عراقی با شبه‌نظامیان درگیر شدند. دولت عراق توافقی را با آمریکا امضا کرد که نیروهای مسلح آمریکا را ملزم به خروج از شهرهای عراق تا ۹ تیرماه ۱۳۸۸ و خروج از کل خاک عراق تا ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۰ می‌کرد.

نقشهٔ جنگ داخلی سوریه و شورش عراق

  در دست معارضان سوری
  در دست دولت سوریه
  در دست دولت عراق
  در دست داعش
  در دست جبههٔ نصرت
  در دست کردهای سوریه
  در دست کردهای عراق
  مناطق مورد مناقشه

نیروهای ایالات متحده وظایف امنیتی را در تیرماه ۱۳۸۸ به نیروهای عراقی واگذار کردند اما همکاری خود با این نیروها را حفظ نمودند.[۸۸] صبح روز ۲۷ آذر ۱۳۹۰ آخرین نیروهای آمریکایی با تشریفات از طریق مرز کویت خارج شدند.[۸۹] با خروج اولین نیروهای آمریکایی از شهرها در سال ۱۳۸۸ آمار جرم و خشونت در ماه‌های آتی افزایش پیدا کرد.[۹۰][۹۱] با این حال مسئولان وزارت کشور عراق در آبان ۱۳۸۸ اعلام کردند که آمار کشتگان عراقی به کمترین میزان پس از اشغال عراق در سال ۱۳۸۲ رسیده‌است.[۹۲]

با خروج نیروهای آمریکایی در سال ۱۳۹۰ ناآرامی‌ها ادامه یافت و عراق دچار بی‌ثباتی سیاسی شد. بهار عربی در بهمن ۱۳۸۹ به عراق رسید و مخالفت‌ها در شهرها گسترش یافت[۹۳] اما مخالفت‌های ابتدایی نتوانستند دولت را ساقط کنند. ائتلاف میهنی عراق که گفته می‌شود بزرگترین مجموعهٔ سنیان عراق است به دلیل آنکه دولت عراق را تحت سیطرهٔ شیعیانی می‌دانست که می‌خواهند سنی‌ها را کنار بزنند، مجلس عراق را به مدت چند هفته در ماه‌های پایانی ۱۳۹۰ تحریم کرد.

خشونت‌ها در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ افزایش پیدا کرد و گروه‌های مسلح به‌طور روزافزون به‌واسطهٔ جنگ داخلی سوریه تقویت شدند. شیعیان و سنی‌ها برای جنگ به سوریه می‌رفتند.[۹۴] جمعیت‌هایی از اعراب سنی در آذر ۱۳۹۱ با ادعای این که دولت آن‌ها را به حاشیه رانده دست به مخالفت علنی زدند.[۹۵][۹۶]

گروه‌های شبه‌نظامی سنی در سال ۲۰۱۳ حملات زیادی را علیه اکثریت شیعهٔ عراق انجام دادند تا اعتماد عمومی نسبت به دولت نوری المالکی را زیر سؤال ببرند.[۹۷] پیکارجویان سنی‌مذهب عضو دولت اسلامی عراق و شام در سال ۱۳۹۳ کنترل بخش‌های وسیعی از عراق از جمله شهرهای بزرگی چون تکریت، فلوجه و موصل را به دست آوردند و باعث شدند صدها هزار نفر از خانه و کاشانهٔ خود فرار کنند.[۹۸]

بعد از انتخابات بی‌نتیجه در فروردین ۱۳۹۳ نوری المالکی به عنوان نخست‌وزیر سرپرست خدمت کرد.[۹۹]

در ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ عالی‌ترین دادگاه عراق بلوک مالکی را به عنوان اکثریت مجلس تشخیص داد.[۹۹] این حکم به این معنا بود که مالکی می‌توانست به عنوان نخست‌وزیر در قدرت بماند. با این حال در ۲۲ مرداد رئیس‌جمهور به حیدر العبادی مأموریت تشکیل دولت جدید را داد. سازمان ملل، ایالات متحده، اتحادیه اروپا، عربستان سعودی، ایران و چند تن از سیاستمداران عراقی از روی کار آمدن رهبران جدید در عراق حمایت کردند.[۱۰۰] مالکی در ۲۳ مرداد از قدرت کنار رفت تا از عبادی پشتیبانی کند و «مصلحت عالی کشور را پاس بدارد».[۱۰۱][۱۰۲] حیدر العبادی در ۱۸ آبان ۱۳۹۳ دولت جدیدی را تشکیل داد و خود به عنوان نخست‌وزیر جدید قدرت را در اختیار گرفت. درگیری‌های متناوب بین گروه‌های سنی، شیعه و کرد بحث‌ها پیرامون تقسیم عراق به سه منطقهٔ خودمختار را افزایش داده‌است.

پرچم‌های عراق[ویرایش]

پرچم‌های عراق بعد از استقلال از امپراتوری عثمانی تا کنون:[۱۰۳]

جغرافیا[ویرایش]

نقشه ناهمواری عراق

عراق مابین مدار ۲۹ و ۳۸ درجهٔ شمالی و مدار ۳۹ و ۴۹ درجهٔ شرقی قرار گرفته‌است (بخش کوچکی از آن در غرب مدار ۳۹ درجه شرقی واقع شده). این کشور با ۴۳۷٬۰۷۲ کیلومتر مربع ۵۸امین کشور از حیث بزرگی است. اندازهٔ آن را می‌توان با ایالت کالیفرنیا در ایالات متحده مقایسه کرد. همچنین این کشور کمی از پاراگوئه بزرگتر است.

بخش بزرگ عراق صحرا است اما مناطق مابین دو رود دجله و فرات حاصلخیز است. این رودها سالانه ۶۰ میلیون متر مکعب لای را به دلتا حمل می‌کنند. قسمت‌های شمالی کشور عمدتاً کوهستانی است و بلندترین قلهٔ آن حاجی عمران (شیخا دار) (هم‌مرز با بلندی‌های پیرانشهر ایران) با ارتفاع ۳۶۱۱ متر است. عراق مرز ساحلی کوچکی به طول ۵۸ کیلومتر با خلیج فارس دارد. در مجاورت شط العرب که نزد ایرانیان با نام اروندرود شناخته می‌شود، مرداب‌هایی قرار داشتند که بیشترشان طی دههٔ ۱۳۷۰ خشکانده شدند.

آب و هوا[ویرایش]

آب و هوای کشور (به جز شمال) عمدتاً صحرایی است با زمستان‌های خنک و گاه سرد و تابستان‌های خشک و گرم و آفتابی. دمای هوا در تابستان در بیشتر جاهای این کشور به ۴۰ درجه سانتیگراد و در برخی مناطق به ۴۸ درجه می‌رسد. دمای هوا به ندرت در زمستان بالای ۲۱ درجه می‌رود و در شرایط سخت بین ۱۵ تا ۱۹ درجه و در شب‌ها تا حد ۲ تا ۵ درجه قرار می‌گیرد. مناطق کوهستانی شمال اغلب از زمستان‌های سرد با بارش برف و باران برخوردار است که گاهی موجب طغیان رودخانه‌ها می‌شود. به‌طور معمول بارندگی در این کشور کم است. در بیشتر مناطق سالانه کمتر از ۲۱۵ میلی‌لیتر بارش وجود دارد. این بارش‌ها هم بیشتر در زمستان رخ می‌دهد. باران‌های تابستانی به جز در شمال بسیار به ندرت اتفاق می‌افتند.

حکومت و سیاست[ویرایش]

نقشه سیاسی عراق

دولت فدرال عراق تحت قانون اساسی فعلی به شکل یک جمهوری فدرالی دموکراتیک پارلمانی اسلامی تعریف می‌شود. دولت فدرال مشتمل بر قوای مجریه، مقننه و قضاییه و کمیسیون‌های مستقل متعدد دیگر است. جدای از دولت فدرال مناطق (مشتمل بر چند استان)، استان‌ها و بخش‌هایی وجود دارند که طبق قانون دارای اختیاراتی هستند.

ائتلاف ملی عراق بزرگترین گروه شیعهٔ مجلس این کشور است که با ادغام ائتلاف دولت قانون تحت رهبری نخست‌وزیر نوری المالکی و ائتلاف ملی عراق ایجاد شد.[۱۰۴] ائتلاف میهنی عراق توسط ایاد علاوی رهبری می‌شود؛ فردی سکولار شیعه که مورد حمایت گستردهٔ سنی‌ها قرار دارد. این حزب رویکردهای ضد جدایی طلبانهٔ استوارتری نسبت به رقبای خود دارد.[۱۰۴] در لیست کردستان دو حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و اتحادیه میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی غلبه دارند. هر دو حزب سکولار هستند و دارای روابط نزدیک با غرب می‌باشند.[۱۰۴]

بنابر شاخص شکنندگی کشورها، عراق در سال ۲۰۱۰ هفتمین کشور بی‌ثبات از لحاظ سیاسی بوده‌است.[۱۰۵][۱۰۶] تمرکز قدرت در دست نخست‌وزیر نوری المالکی و افزایش فشار روی اپوزیسیون باعث بروز نگرانی‌هایی پیرامون آیندهٔ حقوق سیاسی در این کشور شد.[۱۰۷] با این وجود این کشور در سال ۲۰۱۳ پیشرفت کرده و به رتبهٔ ۱۱ام رسید.[۱۰۸] در مرداد ۱۳۹۳ مالکی از قدرت کناره گرفت. او در ۲۳ مرداد ۱۳۹۳ اعلام کرد که کنار می‌ایستد تا حیدر العبادی که چند روز قبل توسط رئیس‌جمهور فؤاد معصوم نامزد شده بود قدرت را در دست گیرد. تا آن زمان مالکی به قدرت تکیه زده بود و از دادگاه فدرال خواسته بود تا نامزدی رئیس‌جمهور را وتو کند زیرا خلاف قانون اساسی است.[۱۰۹]

از زمان تشکیل منطقهٔ پرواز ممنوع بعد از جنگ خلیج فارس کردها برای خود منطقهٔ خودمختار به وجود آوردند. این مسئله تا به حال باعث بروز تنش‌هایی با ترکیه شده‌است.

قانون[ویرایش]

قانون اساسی عراق در مهرماه ۱۳۸۴ طی یک رفراندوم با اکثریت ۷۸ درصدی به تصویب رسید. این درصد در مناطق مختلف اختلاف فاحشی داشت.[۱۱۰] شیعیان و کردها از قانون اساسی جدید حمایت می‌کردند اما اعراب سنی آن را رد کردند. نخستین انتخابات سراسری پارلمانی طبق این قانون اساسی در ۲۴ آذر ۱۳۸۴ برگزار شد. تمام گروه‌های قومیتی از جمله اقلیت‌های آشوری و ترکمن در این انتخابات شرکت کردند.

قانون شمارهٔ ۱۸۸ مصوب ۱۳۳۸ (قانون احوال شخصیه)[۱۱۱] اختیار چند همسر را بسیار سخت کرده، حضانت کودک را بعد از طلاق به مادر داده و ازدواج زیر ۱۶ سال را ممنوع کرده‌است.[۱۱۲] اسلام به عنوان منبعی رسمی برای قانونگذاری در ماده اول قانون مدنی مورد اشاره قرار گرفته‌است.[۱۱۳] عراق دادگاه‌های اسلامی ندارد اما دادگاه‌های مدنی از فقه اسلامی برای رسیدگی به احوالات شخصیه نظیر ازدواج و طلاق استفاده می‌کنند. از سال ۱۳۷۴ عراق از شریعت اسلام برای جزای بزه‌های جنایی استفاده کرد.[۱۱۴] این قانون بنابر قانون مدنی فرانسه و تفاسیر سنی و شیعی (جعفری) از اسلام می‌باشد.[۱۱۵]

پل برمر حاکم موقت عراق در سال ۱۳۸۳ اعلام کرد که هر گونه پیش‌نویس قانون اساسی که مبتنی بر اسلام باشد را رد خواهد کرد.[۱۱۶] این سخن بسیاری از روحانیون شیعی را خشمگین ساخت.[۱۱۷] در نتیجه ایالات متحده در ۱۳۸۴ از موضع خود دست کشید و با نقش دین اسلام در قانون اساسی موافقت کرد تا بن‌بستی که در نگارش متن پیش‌نویس ایجاد شده بود پایان گیرد.[۱۱۸]

قانون جزای عراق، قانون حقوقی این کشور است.

نیروهای مسلح[ویرایش]

ارتش عراق

نیروهای مسلح عراق تحت فرمان وزارت کشور و وزارت دفاع کار می‌کنند. همچنین بخشی از این نیروها با عنوان نیروی عملیات‌های ویژه با هدایت دفتر مقابله با تروریسم تحت نظر مستقیم نخست‌وزیر فعالیت دارند. نیروهای وزارت دفاع عبارتند از نیروی زمینی، نیروی هوایی و نیروی دریاییپیشمرگه نیروی مسلح دیگری است که تحت فرمان حکومت اقلیم کردستان عراق است. دولت محلی و دولت مرکزی بر سر میزان فرمانبری این نیرو از بغداد اختلاف نظر دارند.[۱۱۹]

نیروی زمینی عراق نیرویی ضدشورش است که تا آبان ۱۳۸۸ دارای ۱۴ لشکر بود و هر لشکر از ۴ تیپ تشکیل یافته‌بود.[۱۲۰] این نیرو را مهم‌ترین عنصر در درگیری‌های ضدشورشی توصیف می‌کنند.[۱۲۱] تیپ‌های پیادهٔ سبک دارای سلاح‌های کوچک، مسلسل، آرپی‌جی، لباس ضدگلوله و خودروهای زرهی سبک هستند. تیپ‌های پیادهٔ مکانیزه مسلح به تانک‌های اصلی میدان نبرد تی ۵۴/۵۵ و خودرو جنگی پیاده‌نظام مدل بی‌ام‌پی-۱ می‌باشند.[۱۲۱] در میانه‌های سال ۱۳۸۷ مشکلات مربوط به نگهداری و تأمین تجهیزات در این نیروها بروز کرد.[۱۲۲]

آماج نیروی هوایی عراق پشتیبانی از نیروهای زمینی، شناسایی و ترابری یگان‌ها است. دو اسکادران شناسایی از هواپیماهای سبک استفاده می‌کنند. سه اسکادران بالگرد برای انتقال نیروها و یک اسکادران ترابری از هواپیمای سی-۱۳۰ برای انتقال نیرو، تجهیزات و آماد استفاده می‌کند. پرسنل این نیرو هم‌اکنون حدود ۳۰۰۰ نفر است. طبق برنامه قرار است تعداد این نیروها تا سال ۱۳۹۷ به ۱۸۰۰۰ نفر و ۵۵۰ پرنده برسد.[۱۲۱]

نیروی دریایی عراق نیرویی کوچک است و از ۵۰۰۰ افسر و ملوان که از میان آن‌ها ۸۰۰ نفر تفنگدار دریایی هستند تشکیل یافته. آماج این نیروها حفاظت از خط ساحلی و راه‌آب‌های سرزمینی در مقابل نفوذ شورشیان است. همچنین این نیرو موظف به مراقبت از سکوهای نفتی فراساحل عراق است.[۱۲۳]

روابط خارجی[ویرایش]

حیدر عبادی نخست‌وزیر عراق و جان کری وزیر امور خارجه آمریکا، مورخ ۱۲ آذر ۱۳۹۳

عراق و ایالات متحده در ۲۷ آبان ۱۳۸۷ اقدام به امضای موافقت‌نامه وضعیت نیروها کردند.[۱۲۴] این موافقت‌نامه بخشی از موافقت‌نامهٔ وسیع‌ترِ چارچوب راهبردی تلقی می‌شود.[۱۲۵] در بخشی از این موافقت‌نامه آمده‌است «دولت عراق خواستار آن است» که نیروهای ایالات متحده به‌طور موقت در عراق بمانند تا «امنیت و ثبات را حفظ کنند». نیروهای آمریکایی طبق این موافقت‌نامه هنگامی که در پایگاه‌های خود نیستند یا به مأموریت رفته‌اند تحت حوزهٔ قضایی عراق قرار می‌گیرند.

عراق در ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ رسماً ۱۸۶مین به عضویت کنوانسیون بین‌المللی منع جنگ‌افزارهای شیمیایی درآمد. این کشور بر اساس مفاد این پیمان، به عنوان عضوی تلقی می‌شود که میزان سلاح‌های شیمیایی خود را اعلام کرده‌است. از آن جا که عراق خیلی دیر به این کنوانسیون پیوسته‌است، از شمول کشورهایی که در جدول زمانی نابودی سلاح‌های شیمیایی قرار دارند خارج است.[۱۲۶]

روابط ایران و عراق با تشکیل دولت جدید عراق در سال ۱۳۸۴ تا بالاترین حد افزایش پیدا کرد. نخست‌وزیر نوری المالکی و جلال طالبانی بارها از ایران دیدن کردند تا همکاری‌های دوجانبه در تمام زمینه‌ها بین دو کشور افزایش یابد. روابط بعد از مالکی نیز همچنان خوب تلقی می‌شود.

روابط عراق و ترکیه پرتنش است که دلیل اصلی آن حکومت اقلیم کردستان می‌باشد.[۱۲۷] در مهر ۱۳۹۰ پارلمان ترکیه قانونی را تصحیح کرد که طبق آن نیروهای ترکیه می‌توانند برای تعقیب شورشیان کرد وارد عراق شوند.[۱۲۸]

حقوق بشر[ویرایش]

روابط بین حکومت عراق و جمعیت کُرد این کشور در دهه‌های گذشته تلخ بوده‌است به ویژه آنکه کشتارهای صدام حسین در دهه ۱۹۸۰ ضربات سنگینی به این مردم وارد آورد. پس از قیام‌هایی که در دههٔ ۹۰ میلادی در عراق رخ داد بسیاری از کردها از سکونت‌گاه‌های خود فرار کردند و سازمان ملل منطقهٔ پرواز ممنوع در شمال عراق تشکیل داد تا از ادامهٔ درگیری‌ها ممانعت به عمل آورد. با این وجود بعد از سقوط رژیم بعث و استقرار نظام جدید پیشرفت زیادی در این روابط ایجاد شد به‌طوری‌که نخستین رئیس‌جمهور کرد به نام جلال طالبانی در سال ۱۳۸۴ در عراق به قدرت رسید. همچنین بر اساس مادهٔ ۴ قانون اساسی جدید عراق زبان کردی در کنار زبان عربی یکی از زبان‌های رسمی این کشور به‌شمار می‌رود.

حقوق دگرباشان جنسی در عراق محدود مانده‌است. هر چند از این عمل جرم‌زدایی شده اما هم‌جنس‌گرایی همچنان در فرهنگ عراق قبیح تلقی می‌شود.[۱۲۹] مضروب کردن افراد به دلیل هویت و میل جنسی در این کشور امری غیرعادی نیست و معمولاً تحت عنوان دفاع از ناموس خانواده توجیه می‌شود.[۱۳۰] افرادی که لباس و مدل موی بارز غربی داشته باشند ممکن است دچار سرنوشت مشابه هم‌جنسگرایان شوند. مقاله‌ای که در وبگاه بی‌بی‌سی همراه با مصاحبه با هم‌جنس‌گرایان و تغییر جنس داده‌ها در سال ۱۳۸۸ منتشر شد مدعی است دگرباشان جنسی در زمان حکومت صدام حسین با خشونت کمتری مواجه بودند.[۱۳۱]

تقسیمات کشوری[ویرایش]

نقشه تقسیمات کشوری عراق

عراق دارای هجده استان (به عربی: محافظة) (به کردی: پارێزگا) می‌باشد. هر استان به چند شهرستان (به عربی: قضاء) تقسیم شده‌است. کردستان عراق تنها ناحیهٔ تعریف‌شده در قانون عراق است که برای خود دولت و ارتش نیمه‌رسمی به نام پیشمرگه دارد.

در ۲۵ اسفند ۱۳۹۲ مسعود بارزانی بخشنامه‌ای برای تبدیل شهرستان حلبچه به استان ابلاغ کرد.

شهرهای بزرگ عراق[ویرایش]

 
شهر جمعیت[۱۳۲]
بغداد ۷٬۲۱۶٬۰۰۰
بصره ۲٬۶۰۰٬۰۰۰
موصل ۱٬۷۴۰٬۰۰۰
اربیل ۹۳۳٬۰۰۰
سلیمانیه ۷۲۳٬۰۰۰
کرکوک ۶۰۲٬۰۰۰
نجف ۴۸۳٬۰۰۰
کربلا ۴۳۵٬۰۰۰
ناصریه ۴۰۱٬۰۰۰
حله ۲۹۰٬۰۰۰

اقتصاد[ویرایش]

بازاری در بغداد، اسفند ۱۳۹۱

صادرات نفت از گذشته نقش اصلی را در اقتصاد عراق بر عهده داشته به‌طوری‌که ۹۵٪ از درآمد خارجی این کشور را تشکیل می‌دهد. عدم توسعه در سایر زمینه‌ها باعث بروز بیکاری ۱۸ تا ۳۰ درصدی و درآمد سرانهٔ ۴۰۰۰ دلاری شده‌است.[۱۳۳] در سال ۲۰۱۱ استخدام تمام‌وقت در بخش عمومی نزدیک به ۶۰ درصد از کل استخدام‌ها را شامل می‌شد.[۱۳۴] بخش صادرات نفت شغل‌های بسیار کمی برای عراقی‌ها ایجاد کرده‌است.[۱۳۴] در حال حاضر درصد پایینی از خانم‌ها (بالاترین تخمین‌ها در سال ۲۰۱۱ حدود ۲۲٪ بوده) به‌طور رسمی کار می‌کنند.[۱۳۴]

اقتصاد دستوری عراق پیش از اشغال این کشور توسط آمریکا، هر گونه مالکیت تجاری در عراق توسط خارجی‌ها را ممنوع کرده‌بود، بسیاری از صنایع بزرگ را به شکل دولتی اداره می‌کرد و تعرفه‌های شدیدی بر کالاهای خارجی وارد می‌ساخت.[۱۳۵] اما بعد از اشغال عراق در سال ۱۳۸۲ حکومت ائتلاف موقت عراق به سرعت دستورهای الزام‌آوری پیرامون خصوصی‌سازی اقتصاد عراق و گشایش آن به روی سرمایه‌گذاران خارجی صادر کرد.

باشگاه پاریس در ۲۰ نوامبر ۲۰۰۴ قبول کرد تا ۸۰٪ (معادل ۳۳ میلیارد دلار) از بدهی ۴۲ میلیارد دلاری عراق به کشورهای عضو این باشگاه را ببخشد. کل بدهی خارجی عراق در سال ۲۰۰۳ معادل ۱۲۰ میلیارد دلار بود که تا سال ۲۰۰۴ پنج میلیارد دلار دیگر به آن اضافه شده بود.[۱۳۶]

بانک سیتی‌گروپ در فوریه ۲۰۱۱ عراق را در زمرهٔ کشورهای 3G قرار داد؛ یعنی کشورهایی که پتانسیل رشد اقتصاد جهانی در آینده را دارند و می‌توانند سود خوبی به سرمایه‌گذاران خارجی بدهند.[۱۳۷]

واحد پول رسمی عراق دینار است. حکومت ائتلاف موقت با کمک شرکت دلارو اسکناس و سکه‌های جدیدی بر اساس آخرین فنون ضد جعل چاپ و ضرب کرد.[۱۳۸]

تخمین‌ها حاکی از آن است که چهار سال بعد از حمله به عراق ۲٫۴ میلیون عراقی همچنان آواره بودند و دو میلیون پناهجو خارج از عراق وجود داشتند. چهار میلیون عراقی از امنیت غذایی برخوردار نبوده و یک چهارم کودکان دچار سوءتغذیه بودند. تنها یک سوم کودکان عراقی به آب آشامیدنی سالم دسترسی داشتند.[۱۳۹]

بنابر پژوهش مؤسسه توسعهٔ فرامرزی، سازمان‌های مردم‌نهاد بین‌المللی برای انجام فعالیت در عراق دچار چالش هستند. آن‌ها کمک‌های خود را اغلب به صورت پراکنده، مخفیانه و تحت شرایط ناامن انجام می‌دهند.[۱۳۹] تأمین مالی به صورت هماهنگ‌شده انجام نمی‌شود و ظرفیت عملیاتی پایین و اطلاعات ناقص آن‌ها را می‌آزارد. این سازمان‌ها مورد تهاجم گروه‌های پیکارجو قرار می‌گیرند و تا سال ۲۰۱۳، ۹۴ نفر از مددکاران آن‌ها کشته، ۲۴۸ نفر زخمی، ۲۴ نفر دستگیر یا بازداشت و ۸۹ نفر گروگان یا مفقود شده‌اند.[۱۳۹]

صنعت گردشگری در عراق نیز به خاطر وجود برخی اماکن مهم مذهبی شیعیان، نقش قابل توجهی را در اقتصاد عراق بر عهده دارد. سازمان حج و زیارت ایران در سال ۲۰۱۲ میلادی، با ذکر آمار گردشگران و زائران ایرانی اعلام کرد که هر ساله بیش از یک میلیون و دویست هزار ایرانی، از طریق مرز زمینی و هوایی به کشور عراق اعزام می‌شوند.[۱۴۰]

نفت و انرژی[ویرایش]

تانکرهای نفتی در پایانهٔ نفتی بصره

بر اساس برخی تخمین‌ها عراق با داشتن ۱۴۰٫۳ میلیارد بشکه نفت ذخیره در میدان‌های نفتی خود پس از ایران در ردهٔ پنجم جهان قرار دارد. این اطلاعات بر اساس تخمین‌های زلزله‌نگاری دوبعدی در سه دهه پیش به دست آمده و احتمال اینکه این کشور میدان‌های نفتی بیشتری داشته باشد بسیار زیاد است. تولید نفت این کشور در سال ۱۳۹۱ به ۳٫۴ میلیون بشکه در روز رسید.[۱۴۱] در عراق تا سال ۱۳۸۹ تنها ۲ هزار حلقه چاه نفت حفر شده بود در حالی که تنها در تکزاس حدود ۱ میلیون چاه حفر شده‌است.[۱۴۲] این در حالی است که عراق خود یکی از مؤسسان اوپک به‌شمار می‌رود.[۱۴۳][۱۴۴]

با وجود درآمدهای میلیاردی عراق از محل صادرات نفت خام، این کشور همچنان توان تولید برق برای نیمی از مردم خویش را ندارد. این مسئله بارها موجب اعتراضات مردمی در فصل تابستان شده‌است.[۱۴۵]

بنابر پژوهشی که در اردیبهشت ۱۳۸۶ در آمریکا انجام شد احتمالاً رقمی بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰۰٬۰۰۰ بشکه نفت در روز از میزان تولید اعلام شدهٔ عراق در طول چهار سال پیش از آن از طریق فساد یا قاچاق به یغما رفته‌است.[۱۴۶] شبکهٔ الجزیره در سال ۱۳۸۷ گزارشی در مورد اشکالات محاسباتی دربارهٔ ۱۳ میلیارد بشکه نفت عراق که تحت مراقبت آمریکایی‌ها بوده ارائه داده و مدعی شد ۲٫۶ میلیارد بشکه از این نفت کلاً به حساب نیامده است.[۱۴۷] برخی گزارش‌ها از کاهش آمار فساد توسط دولت در حوزهٔ نفت حکایت دارند اما همچنان گزارش‌های معتبر و قابل اتکایی مبنی بر ارتشای مقامات دولتی منتشر می‌شوند.[۱۴۸]

عراق دارای سه پالایشگاه مهم است. پالایشگاه بیجی بزرگ‌ترین پالایشگاه عراق است[۱۴۹] که در حوالی شهر بیجی در استان صلاح‌الدین واقع شده‌است.[۱۵۰] دو پالایشگاه دیگر در بغداد و بصره قرار دارند.[۱۵۱]

زیرساخت‌ها[ویرایش]

سد حدیثه، دومین سد بزرگ عراق است.[۱۵۲]

دامپروری[ویرایش]

تعداد دام زنده بر اساس گزارش فائو[۱۵۳]

نوع دام تعداد در سال ۲۰۱۸
گوسفند ۶٬۵۰۱٬۰۰۰
گاو ۱٬۹۹۶٬۰۰۰
بز ۱٬۲۳۰٬۰۰۰
گاومیش ۲۱۵٬۶۰۰
شتر ۷۹٬۰۰۰

مردم[ویرایش]

عراق جمعیتی جوان را در خود جای داده‌است

  اعراب شیعه
  اعراب سنی
  کردها
  آشوری‌ها
  کردهای ایزدی
  ترکمن‌های عراقی

عراق کشوری است با قومیت‌های گوناگون و ساکنان آن را عرب، کرد،[۱۵۴]ترکمن، آشوری، کلدانی، مندایی، صابئینو غیره تشکیل می‌دهند. کُردها در نواحی شمال و شمال شرقی عراق که به کردستان عراق مشهور است و استان‌های واسط، استان دیاله و میسان زندگی می‌کنند[۱۵۵] و از لحاظ فرهنگیزبانی و طرز پوشش با عرب‌ها متفاوتند. ۵۹٪ عراقی‌ها مسلمان شیعه ۴۰٪ مسلمان سنی متباقی آن مسیحی ایزدی هستند.

کشور عراق از نظر ساختار اجتماعی فرهنگی به سه حوزه کاملاً متفاوت قابل تقسیم است. در حوزه مرکزی عراق اعراب سنی، در شمال و شرق کردها و در جنوب شیعیان سکونت دارند و هر کدام از این گروه‌ها دارای شاخصه‌های فرهنگی و اجتماعی خاص خود هستند. البته در کنار این سه گروه اصلی، هویت‌های فرهنگی اجتماعی کوچک‌تری نظیر ترکمن‌ها، آشوری‌ها و ایزیدی‌ها نیز وجود دارند که دارای فرهنگ و عقاید متمایزی می‌باشند.[۵۶]

شیعیان که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می‌دهند، بیشتر در مناطق جنوبی و مرکزی عراق سکونت دارند. وجود مقبره امامان شیعی در شهرهای مقدس عراق همچون کربلا و نجف، و همچنین وجود حوزه علمیه نجف و در نتیجه حضور دایمی علمای شیعی در این شهرها باعث تقویت فرهنگ شیعی شده‌است و این امر شیعیان عراق را از نظر فرهنگی به ایرانیان شیعی‌مذهب نزدیک ساخته‌است.[۵۶]

اعراب سنی بخش دیگری از ساختار فرهنگی اجتماعی عراق را تشکیل می‌دهند. این بخش از ساختار فرهنگی عراق براساس قومیت عربی و مذهب سنی ایجاد شده و به دلیل حاکمیت اقلیت اعراب سنی در طول دهه‌های گذشته در عراق تقویت شده‌است. گرایش‌ها و عصبیت عربی این بخش از فرهنگ عراق بسیار قدرتمند بوده و پان عربیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی فعال در عراق و حتی جهان عرب در این فرهنگ ریشه داشته‌است. این بخش از ساختار فرهنگی عراق به دلیل حمایت‌های نظام سیاسی در پی تسلط بر سایر بخش‌ها و همسان‌سازی فرهنگی بوده‌است.[۱۵۶]

کردها عموماً در مناطق بلند شمالی، دره‌های مجاور آن و در چهار استان سلیمانیه، اربیل، دهوک و کرکوک (تمیم) دیاله و واسط زندگی می‌کنند. به غیر از این مناطق که اکثریت قریب به اتفاق کرد هستند، کردها در مناطق مجاور نیز پراکنده‌اند و جمعیت انبوهی از آنان تا حدود کوت هم پخش شده‌اند. اصولاً پیوند و همبستگی کردها، قبیله‌ای است.[۱۵۶]

قبایلی چون هرکی، سورچی و زیباری توانسته‌اند هنوز پیوستگی بدوی سنتی خود را حفظ کنند. اکثر کردها سنی مذهب هستند و تنها بخشی از آن‌ها تحت عنوان کردهای فیلی، که در استان دیاله سکونت دارند، شیعی مذهب هستند.[۱۵۶]

پس از جنگ کویت و عراق و وضع ممنوعیت پرواز عراق به بالای خط ۲۳ درجه در سال ۱۹۹۱ کردهای عراق عملاً توانستند حکومت خود را تأسیس نمایند و با حل اختلافات گروهی و قیام علیه حکومت بعث حکومت منطقه را به عهده گرفتند که کردها این خیزش را «راپه‌رین» می‌نامند. پس از ده سال و با حمله مجدد آمریکا به عراق در شمال و شمال شرقی عراق که به کردستان عراق معروف است کردها حکومت خود مختار در جمهوری فدرال عراق به‌طور رسمی تشکیل دادند. در سال ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ نیز ریاست جمهوری و وزارت امور خارجه عراق توسط کردها اداره می‌گردد.

زبان[ویرایش]

نقشه قومی-مذهبی عراق

عربی و کردی زبان‌های رسمی عراق هستند. میزان باسوادی بین ۶۰٪ تا ۷۰٪ است. علاوه بر این دو زبان‌های دیگری نیز در این کشور گویشورانی دارند:[۱۵۷]

سرزمینی که امروزه کشور عراق نامیده می‌شود در طول تاریخ جزئی از قلمروی امپراتوری‌های باستانی ایران چون ماد، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بوده‌است[۱۵۸] و همچنین در تعدادی از حکومت‌های ایرانی بعد از اسلام تا زمان صفوی بخشی از ایران محسوب می‌شد؛ در زمان امپراتوری صفوی این سرزمین بین ایران و عثمانی دست بدست می‌شد؛[۱۵۹] در برخی مناطق عراق جشن‌های ایرانی چون نوروز، شب چله، چهارشنبه سوری و… همه ساله برگزار می‌گردد.

علاوه بر عربی و کردی، زبانهای ترکی آذربایجانی، کلدانی، ارمنی، آشوری و … در عراق صحبت می‌شود.[۱۶۰][۱۶۱]

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]